مراحل دلشکستگی

روح انسان زمانی که مورد تهاجم قرار می گیرد قابلیت چشم گیری برای باز سازی خود دارد.هنگامی که طوفان جماعتی را از هم می پاشد،اکثر ساکنان صدمات را بررسی می کنند و بعد آماده تمیز کردن محل از زباله ها می شوند. بعضی اوقات نیاز به برقراری مجدد نظم از احتیاج محض نشأت می گیرد.قربانی طوفان وقتی می بیند که سیم های برق به شکلی تهدید کننده در اطراف خانه اش آویخته شده اند مبهوت بر جا می ماند.

خوشبختانه غالب مردم در هفته های پس از وقوع دل شکستگی می توانند به شکلی مؤثر انجام وظیفه کنند.شاید با مقداری وقار و متانت مسئولیت های خود را نیز به جای آورند. درد و غم داروی بی حسی را با خود دارد.به ما اجازه می دهد تصمیم گیری کنیم،با مسئولیت هایمان رو به رو شویم،و به زندگی خود بپردازیم. پس از پایان گرفتن شوک اصلی زمان نسبتاٌ کوتاهی باقی می ماند-غالباٌ چند هفته-که در آن ظاهراٌ قربانیان دل شکستگی نظم زندگی خود را به دست می گیرند.تصمیم گیری کرده و روحیه ی نسبتاٌ خوبی پیدا می کنند.

به زندگی شغلی خود ادامه می دهند،با دوستان خود ملاقات و از کمک های آنان سپاسگذاری می کنند.و اشک ها تخفیف می یابند. ولی «کار و بار غم و غصه» به قول زیگموند فروید تنها به بعد موکول می شود. این حقیقت که قربانیان یک بحران قادرند از میان مراحل اصلی عبور کنند و سلامت روانی خود را حفظ کنند در حال حاضر پدیده ای کاملاٌ آشناست.

بعضی ها زود رنج و عصبی می شوند،دیگران خاموش و منزوی.هدف اصلی در مرحله ی دوم تثبیت زندگی فرد است. خیلی شبیه یک دریا سالار که تلاش دارد کشتی خود را به هنگام بروز طوفان سر پا نگاه دارد،فرد هم تلاش می کند تا دست هایش را روی اهرم سکان محکم نگاه دارد.و انجام این عمل توسط فرد،به وسیله ی به عمل در آوردن امید های آینده است. بعضی از مردم خود را به ریخت و پاش و خرید کردن می سپارند و امیدوارند یک خرید تازه شاید خلأ آزار دهنده ی آن ها را پر کند.برخی دیگر خود را وقف کار می کنند و هر هفته بیش از شصت تا هفتاد ساعت به کار کردن می پردازند.

و گروهی دیگر هم خود را به کار های شهری وابسته می کنند و اعتقاد دارند با کمک کردن به دیگران به خودشان هم یاری می دهند. ولی این ریخت و پاش در مرحله ی سوم ناگهان متوقف می شود.هفته های کار طولانی تنها وسیله ی استتار رنج هستند.خرید های جدید تنها مهلتی موقتی به وجود می آورند.و یاری رساندن به دیگران نمی تواند رنج قلبی خود فرد را بزداید. مرحله ی سوم نمایشگر آغاز سفری درد آور به تاریک ترین زوایای زندگی است.غالباٌ این مرحله با حسن ژرفی از خشم آغاز می شود. بعضی ها لازم می دانند حمله ی متقابلی را به ثمر برسانند. زمانی که طوفان خشم آرام می گیرد،هیجان جدیدی به آرامی در ذهن آگاه ما رخنه می کند.این هیجان به طریق خود ملایم،نرم و غم آور است ولی هراسناک هم هست.

اندوهبارترین احساسی که قربانیان دل شکستگی در مرحله ی سوم احساس می کنند تنهایی است. مدت ها قبل فروید اعلام کرده بود که زندگی های ما عمدتاٌ صرف غلبه بر ترسی می شود که ناشی از جدا افتادن از سایر افراد بشر است. کودکان با بزرگتر شدن و به بلوغ رسیدن احساس نیاز به محبت را آشکار می کنند.غالب اوقات ادعای استقلال دارند ولی بیشتر آن ها میل دارند وابستگی آمیخته با استقلال حداقل با یکی از اولیا خود داشته باشند.اگر این وابستگی حضور نداشته باشد،کودک خود را به رویا می سپارد و در دنیای خیالی اش،والد،معلم یا دوستی خیالی،سخاوتمندانه به او مهر می ورزند.

 

منبع : کتاب موهبت امید 

نوشته ی : رابرت ال ونینگا 

ترجمه ی : شیرین لارودی (افراشی)

ارسال کننده: فرشته حلاجی

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.