آقا یوسف

 

كلیدی‌ترین نكته آقا یوسف و اساسا مهم‌ترین چیزی كه از فیلم برای تماشاگر به دست می‌آید، هنرنمایی بازیگر بزرگی است كه واقعا وجودش...

  

زشتی فقر در لباسی زیبا
«آقا یوسف»
به كارگردانی علی رفیعی از فیلم‌های جدیدی است كه اخیرا در تهران و برخی از شهرهای كشور اكران شده است.
فیلم آقا یوسف درباره آدم‌هایی است كه در شرایط نامساعد اقتصادی زندگی می‌كنند. قهرمان فیلم مرد میانسالی است كه برای تامین زندگی و تحصیل دخترش در خانه‌ها به كار نظافت مشغول است و به‌سختی از عهده زندگی‌اش برمی‌آید. با این حال آقا یوسف اصلا فیلمی نیست كه به قصد سیاه‌نمایی ساخته شده باشد. به دلایل بسیاری كه مختصرا به آنها خواهیم پرداخت، این ویژگی فیلم، هم كاركرد مثبت دارد و هم كاركرد منفی. مثبت‌ترین كاركرد این نوع فیلمسازی در این است كه هیچ مخاطبی نمی‌تواند ادعا كند دكتر علی رفیعی فیلمش را برای جلب ترحم مردم ساخته است. حتی كسی نمی‌تواند بگوید موفقیت‌های بین‌المللی فیلم (در صورتی كه به چنین موفقیتی دست یابد) حاصل سیاه‌نمایی و تصویر نادرستی است كه از مردم پایین‌دست جامعه نشان می‌دهد، اما اشكال كار اینجاست كه علی رفیعی براساس سلیقه تئاتری‌اش به‌عنوان كارگردانی صاحب سبك و یك طراح صحنه و لباس كه با حضورش در یك نمایش می‌تواند نقش كلیدی خود را به منصه ظهور برساند، بیش از حد بر شیك بودن فضاها و آدم‌ها تاكید كرده و این میزان درشت‌نمایی از آن جهت به فیلمش لطمه زده كه اساسا فقر را در فیلم غیر قابل باور جلوه می‌دهد. آدم‌هایی كه به نان شب خود محتاج‌اند و وابسته تام و تمام دیگران (مثل خانم جوانی كه آقا یوسف مایحتاج او را تامین می‌كند) نمی‌تواند این قدر آلامد و خوش‌پوش باشد؛ همچنان كه خود آقا یوسف كه شغلش نظافت ساختمان‌هاست، گاه رفتاری مشابه استادان دانشگاه و پزشكان دارد. برای جلوگیری از سوءتفاهم لازم است بگوییم كه هر كسی با هر شغلی كه دارد می‌تواند تمیز زندگی كرده و خوش‌پوش باشد اما منظورمان از این نوع طراحی صحنه (مثلا خانه آقا یوسف كه تقریباً می‌توان آن را مناسب یك آدمی از طبقه متوسط دانست) و لباس (كه توضیح دادیم) با مفهومی كه فیلمنامه روی آن مانور می‌دهد مغایرت دارد؛ منظور فقری است كه آقا یوسف را وامی‌دارد تا به‌سختی كار كند و به‌اصطلاح صورتش را با سیلی سرخ نگه دارد و نیز فقری كه دختر آقا یوسف را وامی‌دارد تا برای نجات از آن به مردی از طبقه بهتر پناه ببرد.

از این گذشته آقا یوسف به لحاظ تكنیك فیلمنامه‌نویسی شروع بسیار خوبی دارد. قصه‌اش را خیلی دقیق و اصولی آغاز می‌كند و شخصیت‌ها یك به یك و براساس قواعد سینمای كلاسیك معرفی می‌شوند. جایگاه هركدام از شخصیت‌ها در درام محفوظ است و این‌گونه نیست كه محوریت شخصیت آقا یوسف باعث شود فیلمنامه‌نویس از اهمیت دیگر شخصیت‌ها غافل بماند. همان‌طور كه گفتیم، مقدمه فیلم درباره یك زندگی آرام و توام با سعادت مردی میانسال و دختر جوانش است كه عاشقانه یكدیگر را دوست دارند؛ پدر برای آسایش دختر به سختی كار می‌كند و دختر نیز می‌كوشد با مهیا كردن شرایط مطلوب در خانه، جای خالی مادرش را برای پدر پر كند. ایده اصلی فیلم از جایی شروع می‌شود كه فیلمنامه‌نویس تصمیم می‌گیرد این آرامش را بر هم بزند. تا این‌جای ماجرا هم اشكالی بر نوع روایت نیست. اتفاقا سازندگان فیلم با هوشمندی سعی می‌كنند بر غیرممكن بودن اتفاقی كه قرار است بیفتد با المان‌های تصویری در فصل‌های مستقل پافشاری كنند. مثلا آقا یوسف در مراجعه‌های مكررش به خانه‌های دیگران، شاهد درگیری‌های متعدد خانوادگی است. او با دیدن این زندگی‌های ملتهب، گویی از داشتن دختری سربه‌راه و زندگی آرام، احساس خوشبختی می‌كند. حتی چند بار در فیلم تاكید می‌شود كه تربیت درست دختر آقا یوسف و موفقیت او در زندگی، زبانزد دوستان و آشنایان است، اما از میانه‌های فیلم، آقا یوسف با شنیدن صدای دخترش بر روی پیغام‌گیر تلفن یكی از مشتریان (یكی از صاحبان خانه‌ای كه او در آن مشغول به كار است) ناگهان دچار بحران می‌شود و كاخ آرزوهایش فرو می‌ریزد. بویژه كه همان موقع روی عیاش بودن مرد صاحبخانه هم تاكید می‌شود. آقا یوسف كه ناامید و پژمرده شده، در صدد فهم واقعیت برمی‌آید و فیلم به همین ترتیب ادامه پیدا می‌كند.
روندی كه درباره‌اش صحبت شد، كاملا براساس الگوهای درست روایت سینمای داستانی است، اما به دلایلی نامشخص، فیلم از نیمه به بعد، دچار اعوجاج و سردرگمی محض می‌شود و قصه به طور كلی از دست می‌رود. آنهایی كه فیلم را دیده‌اند حتما می‌دانند كل ماجرای به اشتباه افتادن آقا یوسف (سوءتفاهمش درباره خطای دخترش) و تماشاگر و سپس گرهگشایی از این معما كه اتفاقا شك اولیه آقا یوسف و تماشاگر كاملا درست بوده و دختر مرتكب این اشتباه شده، آنقدر روایت آشفته‌ای دارد كه تماشاگر خو گرفته به قصه روان نیمه اول را دچار سرگیجه می‌كند. به نظر می‌رسد این انحراف از قصه یا به یك معنا، خلق تعلیق كاذب، ناشی از بی‌اعتمادی كارگردان به قصه‌ای است كه تا نیمه‌های فیلم بخوبی آن را پیش برده بود. گویی كه رفیعی تصور كرده همین مقدار برای پیش بردن قصه‌اش كافی نیست، به همین دلیل شخصیت‌های فرعی را وارد داستان می‌كند؛ از خانم سرخ‌پوشی كه شباهت صدایش به دختر یوسف، برای او ایجاد شبهه كرده بود تا راننده تاكسی‌ كه دوست و هم‌دم یوسف است و به خاطر او حاضر به جنایت هم می‌شود.

وقوع اتفاق در فیلمنامه داستان‌گو با محوریت شخصیت‌های اصلی در بستری ملودرام آن هم در فضای بومی، امری بدیهی است، چرا كه اگر غیر از این باشد فیلم به اثری ملال‌آور مبدل می‌شود، اما بحث درباره چگونگی وقوع این اتفاق است. پیچش داستانی آقا یوسف از آنجایی كه یوسف درباره واقعیت بودن یا نبودن تصورش دچار تردید می‌شود، منطقی آماتوری و كودكانه دارد. به این دلیل كه اولا هیچ‌گونه زمینه‌چینی دراماتیك ندارد و ثانیا تعلیق نامناسب فیلم، اجازه نمی‌دهد تماشاگر درباره واقعه‌ای كه انتظارش را ندارد دچار شوك شود. بنابراین تماشاگری كه همراه تردیدهای آقا یوسف پیش می‌رود، رفته رفته احساس می‌كند كه كلیت قضیه آنقدر اهمیت ندارد كه فیلمساز بخواهد جهت داستانش را بدان‌سو منحرف و تصور كند كه شكل‌گیری رابطه میان دختر و صاحبخانه به مثابه یك فاجعه است. در فیلم‌ها و سریال‌های بسیاری تاكنون دیده‌ایم كه چرخش قصه، كاملا برخلاف انتظار تماشاگر و در خدمت یك غافلگیری اساسی است اما فیلم خوب آن است كه بتواند این ایده‌ها را به شكل تأثیرگذاری به نمایش بگذارد. این اتفاق در آقا یوسف نیفتاده است و به همین دلیل فیلمی كه با آن قدرت آغاز شده و پیش رفته بود، در نیمه دومش به چنان آشفتگی‌ای می‌رسد كه گاه احساس می‌شود فیلمنامه‌نویس در فصل‌هایی نمی‌دانسته باید قصه را چگونه تمام كند.
كلیدی‌ترین نكته آقا یوسف و اساسا مهم‌ترین چیزی كه از فیلم برای تماشاگر به دست می‌آید، هنرنمایی بازیگر بزرگی است كه واقعا وجودش برای سینمای ایران نعمت است. مهدی هاشمی همچون درخششی كه در سایر آثار اخیرش دارد، در آقا یوسف هم بار اصلی درام را بر دوش دارد و در ایفای نقش اصلی این فیلم، سنگ تمام می‌گذارد.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.