کامروایان، کسانی هستند که دائماً با محدودیّت های ذهنی و جسمی خود برخورد می کنند و راه را برای رشد و پرورش خویش هموار می سازند.
انواع غذاهای روح عبارتند از :
1-جان پناه
2-صمیمیّت
3-تحریک حسی
4-شور و اشتیاق
5-ابتکار
6-رشد شخصی
7-کار گروهی
که در زیر به توضیح مختصر هر یک از موارد می پردازیم.


1-جان پناه : این غذا به ما صلح و آرامش هدیه می کند.ما بعضی وقت ها نیاز داریم که در محیطی امن بنشینیم،بیندیشیم و به آن چه که معمولاً «کاوش روانی» می گویند بپردازیم.
نظر به اینکه دنیای ما بیش از پیش،شلوغ و پر سر و صدا می شود،افراد بیشتری مشتاق این نوع غذاها هستند.امّا متأسفانه،هنگامی به این اشتیاقشان واکنش نشان می دهند که روحشان به شدّت تهی شده و از لحاظ جسمی تحت فشار فراوانی قرار گرفته اند و ذهنشان به طور غیر قابل کنترل پر از اضطراب و پریشانی است.علّت سر خوردگی بسیاری از مردم نیز همین است.
آن ها ممکن است برای به دست آوردن جان پناهی،پول فراوان خرج کنند تا مثلاً به یک ساحل متروک یا روستایی دور افتاده بروند،امّا در آنجا هم متوجّه می شوند که نمی توانند در خود تغییری به وجود آورند،سکوت و آرامش نیز آن ها را وحشت زده می کند زیرا این سکوت بسیار عجیب و نا آشناست.
تمام روز را با نگرانی در خصوص جنبه های منفی شکست خود می گذرانند و از این که زمانی را به حل مشکلاتشان اختصاص دهند،بیزارند.
هدف افراد کامروا این است که مکان های خاصّی را به عنوان پناهگاه برای خود در نظر بگیرند،آن را آنچنان آشنا و مأنوس سازند که عقل عاطفی شان به سرعت آن مکان ها را به جا آورد و بدن و ذهنشان را در حالتی سرشار از آرامش قرار دهد.
2-صمیمیّت : وقتی «زمان خاصّی» را در کنار کسانی بگذرانید که بودن با آن ها در شما احساس آرامش و راحتی به وجود می آورد و در آن لحظه حس می کنید که می توانید خودتان باشید این غذا به روح شما می رسد.این افراد معمولاً کسانی هستند که «دوست صمیمی» نامیده می شوند و به مفهوم وسیع،شامل دوستان و همسران نیز می شوند.که این محفل را «خانواده» می نامند.این روز ها بیشتر مردم به نوعی صمیمیّت که آن را نسبت خونی یا حتّی اقوام نَسَبی می دانند،به دست نمی یابند و ممکن است به جای برادر،خواهر،مادر،پدر و خویشاوندان خود،با دوستان یا همکاران صمیمی شوند.
مهمترین معیار برای قضاوت در این باره که چه کسی مناسب است تا وارد جمع دوستانه ی شما شود،توجّه دو جانبه و بی قید و شرط شما به یکدیگر است.
در کنار کسانی که همیشه می خواهند کسی باشیم که نیستیم،تغذیه ی معنوی بسیار مشکل است،و نیز به دست آوردن صمیمیّت در روابطی که افراد نسبت به هم احساس مسئولیّت و توجّه کافی ندارند،آسان نیست.
3-تحریک حسّی : این غذا با انجام دادن فعالیّت هایی به دست می آید که باعث تحریک یک یا چند حس از حس های پنجگانه ی ما یعنی «بینایی،شنوایی،لامسه،بویایی و چشایی» می شود.اگرچه مشخص است که برانگیختن حس لذّت در وجودمان،خوشایند تر از بر انگیختن درد است،امّا وجود درد،از نبودِ هرگونه احساس،بهتر است.کسی که به طور عمیقی افسرده باشد،می داند چنانچه نتواند هیچ درجه ای از تحریک حسّی را در وجود خود احساس کند،تا چه حد نا امید می شود.همه ی ما ترجیح می دهیم به جای اینکه در دنیا نسبت به چیز هایی که می بینیم،می شنویم،لمس می کنیم،می بوییم یا می چشیم،فاقد هر احساسی باشیم،گاهگاهی دردهایی واقعی را در وجود خود احساس کنیم.
4-شور و اشتیاق : این غذای روح ما در برگیرنده ی تمام احساس ها و عواطف ماست.برای اینکه بتوانیم از این نوع غذا لذّت ببریم باید دارای مهارت های عاطفی بسیار بالایی باشیم.
بسیاری از مردم از طریق رسانه های گروهی در مقابل شور و اشتیاق مصونیّت پیدا کرده اند.به طوری که در زندگی واقعی دیگر انرژی ای برای داشتن شور و اشتیاق در آن ها باقی نمانده است.
دیگر این که گروهی از مردم به سبب فشار بیش از حدّی که بر آن ها وارد می شود،دچار اضطراب شده اند و اشتیاقی را که روحشان نیاز دارد،به دست نمی آورند و البته این حال،بیشتر مختص کسانی است که با شکست مواجه شده اند.وقتی که اسیر چنین موقعیّتی می شویم پنجره های عاطفی مان شروع به بسته شدن می کنند و به سختی می توانیم به آغوش کسی برویم که دوستش داریم.
5-ابتکار : این غذا شامل خلق چیزی تازه است.تمام کودکان نو پا به طور غریزی دست به چنین کاری می زنند.به طور مثال انجام دادن کاری را به آن ها نشان می دهیم و چند دقیقه بعد روش تازه ی انجام دادن همان کار را به شما نشان می دهند.امّا تنها تعداد کمی از این کودکان وقتی پا به دوران بزرگسالی می گذارند،همچنان «خلاق» باقی می مانند.
6-رشد شخصی : این غذای معنوی تقریباًهمیشه فرصت هایی را به شما می دهد که بیاموزید و رشد کنید.
برای اینکه بتوانیم با شکست ها رو به رو شویم به طور معمول باید از آن ها کمی قدرتمند تر عمل کنیم.در زمان برخورد با شکست،تنها انجام دادن کار های «عادی» کافی نیست چرا که در آن زمان،در شرایط بسیار سختی قرار داریم.ما باید باور داشته باشیم در وجودمان چیزی نهفته است که در برخورد با چالش جدید،می توانیم از آن استفاده کنیم.البته اگر همیشه بدون تلاش،به چیزهایی که می خواستیم رسیده باشیم،این اعتقاد به خود،در ما ضعیف تر می شود.افراد بسیاری این عادت را آگاهانه در خود پرورش نداده و فقط زمانی که گرفتار یکنواختی شده اند،به آن توجّه کرده اند.آن ها آنقدر خودشان را در زندگی پر مشغله و اضطراب آور غرق کرده اند که هر نوع آموزش و تکامل رشد شخصی را،باری اضافی تلقّی می کنند.
7-کار گروهی : این غذای روح نیاز های اجتماعی ما را برآورده می سازد.
بعضی وقت ها شکست باعث می شود که بسیار احساس تنهایی و گوشه گیری کنیم.به محض اینکه با مشکلی رو به رو می شویم،تمایل داریم که پنجره ی خود را به روی تمام دنیا ببندیم و به گوشه ای بخزیم و به خواب زمستانی فرو رویم تا بحران بگذرد یا برای آن مشکل،راه حلی بیابیم.در این لحظه نه تنها به حمایت افراد نزدیک یعنی «خانواده» نیازمندیم،به حمایت جامعه که بزرگتر از خانواده است نیز نیاز داریم.تا بتوانیم ارزش های اصلی و علاقه های خود را با آن ها در میان بگذاریم.هر چه جامعه از لحاظ اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بزرگتر شود،به تلاش جمعی و آگاهانه ی بیشتری نیاز داریم تا مطمئن شویم که این نوع ارتباط خود را با جامعه حفظ کرده ایم.از این رو افراد کامروا به طور حتم سعی می کنند با جامعه خود ارتباط کامل داشته باشند.


منبع : کتاب تبدیل شکست ها به موفقیّت
نویسنده : گیل لیندل فیلد
ترجمه : نادیا زکالوند
فرستنده : فرشته حلاجی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.