عرفان، عارفانه، مقالات عرفاني، ادبي، حكايت هاي عارفانهاوشو، باگوان اوشو راجنيش، داستانهاي صوفيان، راز، داستانهاي عرفاني، پير، مريد، مرشد، سالك، عارف، عرفا، مشكلات، محافظت، كشتي، فقير، هواپيما، هيماليا، زندگي، راز هستي، سايت، رسمي، مجيد، مجيد اخشابي، سايت رسمي مجيد اخشابي
مردي بسيار فقير در دهكده اي درايتاليا زندگي ميكرد. او مشتاق بود تا از اسرار هستي سر در بياورد. پس تصميم گرفت سخت كاركند و پول جمع كند تا با آن به هيماليا رفته و مرشدي بيابد كه بتواند جواب پرسش هاي او را بدهد. او بيست سال تمام با مشقت فراوان كار كرد و توانست هزينه سفرش را پس انداز كند. دو هفته با كشتي بر روي آب سفر مي كرد كه ناگهان طوفان عظيمي در گرفت و كشتي غرق شد و او خودش را به جزيره اي خالي از سكنه رسانيد...



بيست سال ديگر هم در آن جزيره بود تا بالاخره روزي متوجه يك كشتي باري كه از آنجا مي گذشت شد. آنان او را سوار كردند و به بمبئي رساندند و او توانست هواپيمايي را سوار بشود تا او را به مقصد تبّت برساند. او توانسته بود در آن طوفان مقداري از پولهاي خود را نجات بدهد.
با اين حال هواپيمايي كه او در آن بود توسط ربايندگان ربوده شد ولي ربايندگان تصميم گرفتند او را در يك صحرا رها كنند. او با پاي پياده به دهكده اي رفت و منتظر اتوبوسي شد كه به هيماليا برود.
چند ماه گذشت و اتوبوسي آمد و او را در دامنه هيماليا پياده كرد. وي ماه ها پياده روي كرد تا بالاخره توانست به غاري برسد كه در آن عارف و مرشدي زندگي مي كرد. و سرانجام از مرشد راز هستي را پرسيد. مرشد جواب داد: زندگي يك رودخانه است.
مرد ديوانه شد، دستهايش را بالا برد و بر سر مرشد فرياد زد: پنجاه سال است در تلاشم تا به تو برسم، من مجبور شدم براي هزينه سفرم سخت كار كنم، كشتي من در طوفان غرق شد و ربايندگان هواپيما مرا در صحرايي رها كردند. و حالا تو به من مي گويي زندگي يك رودخانه است؟
عارف جواب داد: آيا نيست؟
زندگي يك مشكل يا معما نيست كه حل شود، زندگي يك راز است كه بايد به آن عشق ورزيد و آن را زندگي كرد. و آن چيزي در دوردستها نيست. راز، چيزي بسيار آشكار و در همين زمان حال است. كسي كه در كنار رودخانه نشسته، همان جا را مي بيند و ديگر هيچ. براي همين مرشد جواب داد: زندگي يك روخانه است. در آن لحظه آگاهي او سرشار از آن روخانه بود.
از مرشدي كه در حال نوشيدن چاي بود پرسيدند: زندگي چيست؟
جواب داد: يك فنجان چاي.
از او كه مشغول كاشتن تخم كتان بود نيز همين سوال را پرسيدند و او جواب داد: دو كيلو تخم كتان.

اين پاسخ ها بسيار با اهميت هستند. يعني به فكر آينده نبودن و همه چيز را در زمان حال ديدن و خواستن. آري زندگي يك روخانه است، به همين سادگي. ولي ذهن ما انسانها جوري درست شده كه هر چيزي را كه نزديك باشد و قابل باور، درك نمي كنيم. بايد حتما برايمان از واژه هاي عجيب و غريب جمله بسازند تا باور كنيم. در حالي كه مذهب واقعي از چيزهاي ساده و آشكار تشكيل شده. هميشه سادگي ها اسرار آميز هستند.
و ساده ترين ساده كه هميشه با تو خواهد بود خداوند است. بين تو و خداوند ابدأ فاصله اي نيست. حتي نياز به برداشن يك گام هم نيست. اگر اين را درك كني، تمام مذهب را درك كرده اي و تمام كتابهاي مقدس را مطالعه نموده اي.






به همّت: سونيا خندان«برگرفته از كتاب راز اوشو»
مسئول انجمن هاي: عرفان_ مسائل مختلف ادبي
ايميل: hakimnezami9990@yahoo.com
شناسه: hakimnezami9990

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.