سايت رسمي مجيد اخشابي مقاله هنرهاي هفتگانه سينما وتئاتر سينماي جهان سينماي ايران تئاتر فيلم اسب حیوان نجیبی است www.majidakhshabi.com
تازه ترین ساخته عبدالرضا کاهانی که بالاخره موفق به ارتباط با مخاطب عام سینما شده به نوعی قوام یافته ترین اثر او در پیوند بین مفاهیم درونی و دغدغه های فیلمساز و مانور بر جذابیت های بالقوه موقعیت محوری است. به نظر می آید کاهانی پس از فیلم های به نمایش درنیامده «آدم» و «آن جا» و فیلم های «بیست» و «هیچ» که اکران عمومی شده اند توانسته به شکلی هوشمندانه بین دغدغه های مضمونی و فرمی خود و جذابیت های بالقوه ای که در موقعیت های نمایشی انتخاب شده در فیلم هایش دارد، پیوندی ناگسستی برقرار کند به طوریکه دیگر ظرف و محتوا تفکیک ناپذیر و تکمیل کننده یکدیگر هستند...



ویژگی انتخاب موقعیت های داستانی خاص برای نمایش روابط و مناسبات آدم هایی برخاسته از عمق موقعیت، امتیازی است که از اولین کار در فیلمنامه و فیلم های کاهانی حضور داشت.

اما شاید آنچه باعث شد مسئله محوری «آدم» که تقارن مرگ و زندگی در قالب داستان و مردمانی سورئال است بیشتر به عنوان یک اثر شخصی نگاه شود، همین فاصله گرفتن از روابط عادی و روزمره مردمانی شناسنامه دار بود.

وجهی که به نظر می آید در فیلم های بعدی او مورد توجه بیشتری قرار گرفته و حتی اگر به مسئله ای کم نظیر در «هیچ» می پردازد اما موقعیت داستانی و قصه برآمده از آن را در عمق روابط مردمانی ملموس و آشنا جستجو کند.

به این ترتیب هم تم جاری در لایه های اثر جلوه بیشتری پیدا می کند هم ویژگی مهم دیگر این فیلمساز خودنمایی می کند که نگاه تیزبینانه به روابط مردمان اطرافش است.

با چنین نگاهی «اسب ... » فیلمی است که همچنان به تم مورد علاقه وی یعنی دور باطل چرخه زندگی بشر امروز در این جامعه با مسائل خاص و عام اش می پردازد و در عین حال سرگردانی و سردرگمی را که بیشترین حس ما از موقعیت و جایگاهمان در این شرایط است، به بهترین شکلی با انتخاب زمان، مکان و موقعیت تداعی می کند.

(شب و سرگردانی و آدم ها) یا به گفته خود وی (شب و مستی و مردها) یکی از حس هایی هستند که بعد از تماشای فیلم به مخاطب منتقل می شود و او را درگیر پوچی موقعیت آدم هایی می کند که شبانه با انگیزه هایی عجیب همراه می شوند تا در نهایت مُهر پایان را بر بسته بودن این دایره محتوم بزنند.

فیلم از وجه جذابیت های بالقوه موقعیت، داستان چالش های یک مرد مأمورنما است که باید تلاش کند تا انتها خوب بازی کند تا همه او را در نقش اش بپذیرند. طبیعتاً این هویت قلابی او را وارد کنش و واکنش هایی می کند که ناگزیر از به نقد کشیدن یک قشر است و می تواند برای مخاطب جذابیت داشته باشد.

اما نکته اینجاست که کاهانی پرداختن به روابط و مناسبات غریب این آدم ها در یک نیمه شب با انگیزه های پوچ را فدای پرداختن به این وجه از جذابیت نکرده و سعی می کند نگاه ناتورالیستی خودش را از سطح این روابط و مسائل متوجه عمق موقعیت کند.

این گونه است که هر یک از این شخصیت ها بسته به ایجاز و بضاعتی که نویسنده و کارگردان برای قصه و فیلم اش در نظر گرفته، تبدیل می شوند به آدم هایی واقعی که موقعیت و طراحی انجام شده زوایای پنهان شخصیتی آنها را آشکار می کند. به همین جهت با مجموعه ای از کاستی و ضعف و بیهودگی تبدیل به انسان هایی می شوند که درکشان می کنیم.

کاهانی این بار به تناسب قصه و مضمون از فرم های پیچیده روایت فاصله گرفته و خود را وارد آزمون و خطای سفر در تاریکی و خلوت و سکوت خیابان های تهران در طول یک شب کرده تا از دل این همراهی بتواند آینه ای قرار دهد مقابل تنها برخی از آنچه به شکل مستقیم و در شکل وسیع قابل گفتن نیست.

طراحی هوشمندانه پایان فیلم که نه فقط محملی برای گریز از سانسور بلکه تمهیدی ساختاری برای رسیدن به چرخه بسته حیات و نهایت زدن مُهر پایان است، همچنان این مهم را یادآورمان می شود که از محدودیت خلاقیت زاده می شود؛ خلاقیتی که قابل انکار و سانسور نیست.


فرستنده: سمانه جعفري
ايميل: samanejafari88@yahoo.com
ايدي ياهو: samanejafari88
مسئول بخش:مطبوعات
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.