چهارشنبه های لعنتی
چهارشنبه های لعنتی
روایت بحران
نمی خواهم درباره "چهارشنبه های لعنتی" مثل یک فیلم رسمی صحبت کنم. این فیلم به موضوع ویژه ای پرداخته که در آثار سینمایی و تصویری کمتر دیده ایم. "چهارشنبه های لعنتی" روایتگر یک بحران است. یک بحران جدی که گریبان گیر برخی از جوانان ما شده است. به ویژه جوانانی که در شهرهای بزرگ زندگی می کنند. روایتگر تردیدهایی که جوانان ما را دچار بحران هویت کرده است. تردید در این که چه درست است، چه غلط! آیا اصلا درست و غلطی وجود دارد؟ در زندگی باید چه مسیری بروید؟ به تردیدهایی از این جنس می پردازد...



از جوان هایی می گوید که درآمد خوبی دارند. نسلی که عصیان زده است. از طرفی الگوی زندگی غربی لوکس شمال شهری را قبول ندارد و شکل زندگی طبقه های مرفه شمال شهری را مسخره می کند. از طرفی هم زندگی شسته- رفته یک فرد متدین را می بیند، ظاهرا تمایلی به آن هم ندارند. تردید دارند چطور زندگی کنند!

پاک دامنی مخفی
قهرمانان فیلم نمی خواهند تن به فحشا و ابتذال رایج بین جوان ها بدهند. دنبال این چیزها نیستند. الگوی رسمی مطلوب هم به آنها ارایه نشده که بپذیرند. متحیر مانده اند. البته بعضی از رفتار هایشان شبیه همان جوانان مرفه شمال شهری است که دارند به نوع دیگری عصیان می کنند. سراغ قانون شکنی و هنجار شکنی می روند. اما نمی خواهند سرشان را مانند جیوان، درون آخور ببرند و فقط به شکم وشهوت مشغول باشند. در فیلم هیچ اثری از شهوت و شهوت گرایی نمی بینیم و این حتی با ظاهر فیلم هم متناقض است! ظاهر فیلم نشان می دهد ممکن است شاهد رابطه های نامشروع باشیم، اما چنین نیست، هرچند بازیگران رعایت برخی از مسایل شرعی را نمی کنند اما در فیلم رابطه های نامشروع، حتی پرداختن به شهوت را نمی بینیم. فیلم نوعی پاکدامنی مخفی دارد. درحالی که اصلا نمی خواهد اظهار پاکدامنی کند. فیلم به هیچ وجه سراغ رابطه های نامشروع نمی رود. با رعایت و احتیاط از کنارش عبور می کند.

در جست و جوی راه جدید
در فیلم، رابطه های حرامی را که در جامعه رایج است مانند دست بودن دختر و پسر یا بی حجابی، عادی شمرده شده. چون این پدیده های خاص برای این نسل عادی شده و حرام به نظر نمی آید. حتی ممکن است به این قضیه نگاه شهوت آمیز نداشته باشند. برای قهرمانان فیلم رابطه دختر و پسر، بی حجابی و حتی حضور در بعضی محفل های بزم و مهمانی های دخترانه و پسرانه خیلی عادی است. اما پای شان را فراتر از این نمی گذارند. سراغ خط قرمزها نمی روند. سراغ شهوت رانی نمی روند. اگر می خواستند با شهوت سرگرم شوند، شبیه همان کسانی می شدند که خودشان آنها را مسخره می کنند. اتفاقا فیلم می خواهد داستان کسانی را روایت کند که از شهوت رانی گریزان هستند. راضی نمی شوند. دنبال راه جدیدی هستند، اما این راه جدید را نمی شناسند و پیدا نمی کنند. به همین دلیل در حیرت دست و پا می زنند. "چهارشنبه های لعنتی" تلاش می کند به شیوه ای غیر مستقیم به بحران بخشی از جوانان جامعه امروز ما بپردازد.

کدام شکل زندگی؟
فیلم از جوان هایی می گوید که نسبتی با مذهب، نظام و انقلاب ندارند؛ حداقل در ظاهر! اما اینطور نیست که متاثر نشده باشند و کاملا بر کنار باشند و هیچ تمایل و تعلقی به ارزش های دینی نداشته باشند. فیلم هرچه جلوتر می رود سعی می کند این را بیشتر روایت کند.
در راه هایی که این نسل برای شیوه زندگی مقابل خود می بیند، یکی هم شیوه زندگی دینی است. فیلم می گوید درست است که ظاهر و رفتار بخشی از جوانان و کیفیت زندگی شان با آن کیفیتی که از زندگی دینی تلقی می شود، نسبتی ندارد؛ اما اشتباه است اگر فکر کنیم این نسل هیچ ارتباطی با این ارزش ها ندارند.
قهرمانان فیلم از نوع اول کیفیت زندگی که در آن به سر می برند، بی زارند. حتی این شیوه زندگی را مسخره می کنند و در تضاد و تقابل بین این دو نوع کیفیت زندگی قرار میگیرند.

ساخت غیر حرفه ای
چند نکته مهم دیگر درباره "چهارشنبه های لعنتی" وجود دارد. این که چرا سینمای کشور تا کنون به چنین موضوعی نپرداخته است؟ متاسفانه بدنه سینمای ما، فهمی از تفکر ندارند. "چهارشنبه های لعنتی" روایت جوان هایی است که اهل فکر هستند، اما روش دقیق تفکر را نمی دانند! دنبال پیدا کردن راه نجات و پیدا کردن درستی هستند، اما روش آن را بلد نیستند. شاید حال آن را ندارند.
این در حالی است که الگوی مطلوب بدنه سینما، رفاه و شهوت است. رفاه به شیوه آغل حیوانات. الگوی مطلوب بخش عظیمی از سینما، سخیف ترین مدل های زندگی غربی است. به همین دلیل در سینمای ما عشق های مثلثی و مربعی بیداد می کند. به همین دلیل ستاره هایش فقط چهره های جذاب و زیبا هستند.
در حالی که فیلم "چهارشنبه های لعنتی" دقیقا می خواهد این مدل زندگی را به چالش بکشد. سینمای ما دنبال ترویج این مدل زندگی است که قهرمانان چهارشنبه های لعنتی علیه آن عصیان می کنند. طبیعی است چینین تفکری در سینمای ما جایی ندارد. کسانی که دنبال زندگی با کیفیت بهتر هستند، اما راه را بلد نیستند. حتی کارگردانان متعهد به این موضوع نپرداخته اند. شاید به این دلیل که دغدغه اش را ندارند. شاید اصلا با چنین نسلی و آدم هایی روبرو نیستند. بخشی از نسل جوان که نمی خواهد عادی و معمولی زندگی کند. فکر می کنم این جوانان دیده اند کسی حرف آنها را روایت نمی کند، تصمیم گرفته اند خودشان وارد صحنه شوند و دغدغه هایشان را روایت کنند. خودشان دست به ساخت چنین فیلمی زدند. کیفیت فیلم این نکته را تایید می کند.
چهارشنبه های لعنتی از نظر ساختار سینمایی کار ضعیفی است. زمان بالای فیلم نشان غیرحرفه ای بودن کار است. اما نباید توقع زیادی داشته باشیم.

مسافری از هند
حتی در تلوزیون هم کار جدی با این موضوع انجام نشده است. کارهایی که روایتگر زندگی تیپ بچه های شهرک غرب باشد، زیاد ساخته شده است ولی اصلا نتوانسته به حقیقت زندگی این بچه ها بپردازد. نگاه سازندگان خیلی سخیف بوده است. چند سال پیش کاری پخش شد به اسم "خط قرمز" که ظاهر آن فیلم شباهت هایی با این فیلم دارد. اما کار تحقیقی نبود، نگاهی سطحی داشت. بعد از آن مجموعه "مسافری از هند" که به نظرم شعر تیتراژ پایانی فیلم بهتر از خود فیلم، دغدغه های سازندگان را منتقل می کرد.
چنین جوان هایی با چنین تفکرهایی وجود دارند؛ حتی اگر ما نخواهیم ببینیم و درباره ی بحران هویت آنها صحبت کنیم! اما دیدن این فیلم را به هر کسی توصیه نمی کنم. دیدن "چهارشنبه های لعنتی" برای مسئولان فرهنگی نظام لازم است. برای مدیران فرهنگی لازم است. برای همه کسانی که فکر می کنند برنامه ریزی فرهنگی می کنند. اما دیدن فیلم را برای آدم های عادی ضروری نمی بینم. برای مدیران نظام ضروری می دانم. آن هم به صورت کامل. باید از اول تا آخر دیالوگ های فیلم را بشنوند. به رفتارهای به ظاهر تکراری قهرمانان فیلم دقت کنند. اما برای مردم عادی و جوانان عادی توصیه نمی کنم.

بی مهری در داخل و خارج
نکته مهم دیگر، ندیده شدن "چهارشنبه های لعنتی" است.
این فیلم مشهور نشده چون راهی را که رسانه های غربی می خواهند پشت سر نگذاشته. هدف این فیلم تضعیف و تمسخر ارزش های دینی و نظام نیست. اشاره هایی به ضعف نظام دارد، اما هدفش تضعیف نیست. به همین دلیل این فیلم پیش غربی ها محبوب نمی شود. اگر در این فیلم تحقیر و تمسخر نظام بود یا نمایش مقابله نسل جوان با نظام و ارزش های آن بود، حتما جنجال به پا می کرد. در رسانه های غربی به عنوان یک فیلم مطرح معرفی می شد و VOA وbbc آن را پخش می کردند.
فیلم تلاش مستقل چند جوان است که سعی کرده اند روایت خودشان را بگویند. نگاهشان به جای خاصی وصل نیست، در عین حال روایت رسمی هم نیست. این ویژگی برجسته فیلم است. خواسته اند حرف خودشان را بزنند. به همین دلیل نه تنها مشهور نشدند، بلکه اصلا مورد توجه قرار نگرفتند و تایید نشدند. نخواستند از جریان سیاسی خاصی حمایت کنند.
برعکس خیلی از فیلم های نافی ارزش های نظام ، این فیلم از طرف رسانه های بیگانه یا دیگر رسانه ها که آثار غیر رسمی را حلوا حلوا می کنند و ترویج می دهند، مورد بی توجهی قرار گرفته.

هدف مندی شبکه توزیع فیلم
کسانی که کنار خیابان فیلم می فروشند، ممکن است آدم هایی خیلی معمولی باشند که واقعاً نمی دانند چه کاری میکنند. فقط دنبال یک لقمه نان هستند، اما شبکه هایی که توزیع فیلم ها را حاشیه خیابان ها سامان دهی می کند، کاملا هدایت شده است. ممکن است یک عده فقط توزیع کننده خرده پای عوامل استکبار جهانی باشند. اما شبکه های اصلی، سرشاخه های این حرکت کاملا هدایت شده است. کسانی که از جایی خط می گیرند و می دانند چه می کنند. این قدر طراحی دقیق است که نمی توانیم فکر کنیم سه- چهار جوان می نشینند فیلم ها را تکثیر می کنند، بعد می آیند دانه ای هزار تومان می فروشن؛ آن هم به روزترین فیلم های جهانی را؛ فیلم های خاص را! توزیع این آثار کاملا دقیق و حمایت شده است. "چهارشنبه های لعنتی" دنبال تخریب ارزش های نظام نیست. حتی دنبال حذف آن هم نیست. این فیلم جایی در این سیستم توزیع ندارد؛ در صورتی که می تواند با اقبال بسیار خوب مردم مواجه شود!!

تخلف، تخلف است
در فیلم تخلف هایی را می بینیم. موردهای حرام وجود دارد؛ اما دغدغه این فیلم ترویج آنها نیست. نظام باید برای بچه هایی که این فیلم را ساختند، امکان قانونی فراهم کند. این فیلم حتی می تواند به حل مشکلات کشور کمک کند. نظام را تقویت کند؛ اگر در مسیر قانونی قرار بگیرد. این بچه ها نماد نسلی هستند که نتوانستیم برایشان کاری کنیم. جوان های بااستعداد، حتی در بعضی عرصه ها نابغه؛ولی نابغه هایی که در بین نابغه های رسمی جایی برایشان نیست. از وش درست اینها را جذب نکردیم و به جز سر دادن شعار، فکری برایشان نکردیم. نابغه هایی که توسری خور و حرف گوش کن نبودند. بچه های بااستعدادی که می خواستند همه چیز را خودشان کشف کنند.
خیلی هایشان هرز رفتند. این فقط یک نفر نیست، قصه آدم هایی است که نتوانستیم از آنها درست استفاده کنیم . شاید تک تک شان بتوانند یک اسپیلبرگ باشند؛ یک فرد موثر باشند در هر هنر و عرصه ای؛ اما نشده اند!

چند تصویر نوشته از "چهارشنبه های لعنتی"

- همه اتفاق های بد چهارشنبه ها می افتد. اولی بار تو مدرسه چهارشنبه کچلمان کردند. چهارشنبه ها جغرافی داشتیم، چهارشنبه ها تصادف می کنم، چهارشنبه از دانشگاه اخراجم کردند. چهارشنبه استقلال قهرمان نشد. هرچی آدم گنده، اولین بار آدم چهارشنبه ها می بیندشون. هرچی آدم مزخرفه، آدم از چهارشنبه ها دیگه نمی بیندشون. حالم از این چهارشنبه ها به هم می خورد. نه اول هفته است نه وسط هفته و نه آخر هفته. منافقه!
- ما یک خانواده چهار نفره ایم. من، موبایلم، سیگارم، و سوییچم.
- اینجا تهرانه، شهر من. همه چیزش رو می دونم. دونه دونه سنگ ریزه های آسفالتش رو می شناسم. همه گوشت تلخ های توش را می شناسم. همه زن هایی که رانندگی بلد نیستند. من پلک بزنم همه چیز رو می فهمم. از سگک کمربند یارو می فهمم دست پخت زن داداشش چطوریه! احمدی نژاد رییس جمهور باشه یا خاتمی، نفت بشود بشکه ای یک دلار یا 200دلار، بنزین سهمیه ای بشود یا خیراتی، به حال من فرق نمی کند. هیچ چیز آن بیرون نمی تواند به حال من فرق کند.
- فکر می کنی اگر این قدمی که من برمیدارم بخورم زمین، بمیرم، چه می شود؟ هیچی، پلیس می آید می گوید موهاش دم اسبی بود، خوب شد مرد. پسرها می گویند یارو کراکی بوده، اور زده. زن ها هم می گویند"آره، از قیافه ش معلومه چه کاره س". ولی فکرش رو نکن. چون من می دونم پام رو کجا بزارم . مرز من کجاست؟تا هر جا که کش بیاد، مرز من اونجاست. فقط عاشورا! فقط عاشورا هیچ کاری نمی کنم .
- پسره که از مرحله پرت است. شبیه هری پاتر می ماند. مامانه هم که آنقدر ماهواره دیده که فکر می کند یک ربع دیگه جنگ می شود، پسرشان می رود سربازی شهید می شود . همین الان هم گریه اش گرفته. باباش هم یک کم خسیس است. ولی پول را می دهد. آن یارو، مهمان ویژه است. زرنگشان است. معلوومه آوردنش من را تست کند. تابلوئه دو هفته س ریش هاش رو نزده. تیپ اطلاعاتی ها را زده . فقط برای امروز که من را بترساند. از این عشق زرنگی ها که همه اش می خواهد یک دستی بزند و خفن بازی در آورد.
- حماسه به نظرت آن یارو داره به چی فکر می کنه؟ یک گندی زده، داره فکر می کنه چه خالی ای ببنده. بچه تهران پارسه، از این ها که اگر پسر ازش بپرسند بچه کجایی می گه خاک سفید ولی اگه دخترها ازش بپرسند می گه پاسداران!
- این زنه فکر می کنه حرام شده ، فکر می کنه از شوهرش سر است. از این ها که فامیل شوهر را عید به عید راه می دهد خانه. مرده هم فکر می کند، چشم بازار را در آورده. هم لات است، هم کاری، هم باحال. عشق این مثال را هم دارد که به نیمه پر لیوان فکر کن. سه ماه هم ژاپن بوده .
- یادته؟ همیشه با یک تیله می آمدی؟ جیب هاتو پر از تیله می کردی میرفتی؟ اسمش تیله بازی بود، از فوتبال آمریکایی هم خش تر بود. چه کتک هایی که نخوردیم سر تیله بازی. یک سری سر شادمان با یک نفر شرطی بازی می کردم، بردم. تموم شد، یک دفعه با آجر گذاشت تو ابروم. یک دبه تیله داشتم توخونه . راستی چه کارشون کردی؟ ریختم تو ضریح امام زاده. واسه چی؟ یک سری آمدم خانه. دیدم دبه تیله ریخته، مارال سیاهه، سیاه سیاه شده بود. تیله تو گلوش گیر کرده بود. گریه می کرد، صدایش در نمی آمد. هی می زدم پشتش، نمی دونستم تیله باید بیرون بیاد یا بره تو. می زدم و باهاش گریه می کردم . خدا خدا می کردم، می گفتم خدایا این تیله در بیاد، من می برم همه شون رو می ریزم تو ضریح امامزاده برای بچه بدبخت ها. این قدر زدم، درآمد. مارال گریه نمی کرد. من تا آخر شب گریه می کردم. – بعد بردی همه را ریختی؟ - همه را ریختم. متولی امامزاده نگاه می کرد. – چطوری دلت اومد؟ - مگه میشه حماسه قول بده، آن هم به خدا، پاش نایسته؟
- دوازده روز زود به دنیا آمدی. چهارشنبه، سوم دی 59. برق ها رفته بود. برف می آمد.150 پله را تا طبقه پنجم تنها رفتم بالا. خسته هم نشدم. سزارینم کردند. تو که به دنیا آمدی، برق آمد، یهو یک رادیو روشن شد، گفت: رزمندگان اسلام حماسه آفریدند. به خاطر همین اسمت را گذاشتم حماسه.
- بچه که بودم، تلوزیون ای لشکر صاحب زمان پخش می کرد. عاشق آن بسیجی بودم که دوتا انگشتش رو این جوری نشون می داد. میزدم زیر گریه.
- همیشه دوست داشتم تو مدرسه یک روز سر صف صدایم کنند بعد بگویند با بالا، بگویند بابات شهید شده، تشویقم کنند، من گریه کنم، آقای اسماعیل پور بغلم کند.
- یک نذری دارم باید ادا کنم – نذر هم می کنی؟ - باید یک رازی را به تو بگویم. تا حالا نشده از امام حسین چیزی بخوام و بهم نده. – هنوز می خواهی فقط عاشورا خلاف نکنی؟ - مرده و حرفش. حماسه که زیر حرفش نمی زنه. هنوز هم فقط عاشورا . آن امامزاده که رفته بودم، نوشته بود "کل یوم عاشورا". ما هم سر حرفمون هستیم!!

برگرفته از ماهنامه "مهرنو"
گردآوری: "طاهره جعفری"
4
4
0
4 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.