پایتخت های اساطیر ایرانیان1
 پایتخت های اساطیر ایرانیان 1

آنچه را كه غربيان در شاهنامه «دوران اساطيري» ناميده اند، وآن را با داستانهاي اساطيري يونان و ديگر داستانهاي همانند سنجيده اند، اساطير و ميت نيست، كه بخشي است بزرگ وبس بزرگتر ازدوراني كه امروز ازآن در دفترها يا زير تپه هاي باستاني ويابر بدنه تخته سنگها وغارها نشان داريم...



دراين هنگام درازآهنگ كه ازكيومرث آغاز شده به فريدون پايان مي پذيرد، هرنام ، نمادي است ازيك دوره بزرگ درزندگي نياكان ما كه امروز با نام آريائي درجهان پراكنده ايم.
كيومرث ، دراوستا گ ي مرتن ،يا گ ي مرت دوره پيدائي جان درجهان است !
در اين نام بخش نخست «گ ي» ازريشه «گو» سانسكريت واوستائي در واژه هاي «گيان» پهلوي وكردي و «جان» فارسي دگرگوني خويش را نشان مي دهد ، وبخش پاياني آن «مرت» ، مردني و درگذشتني، و بر رويهم «جان درگذشتني» و «جان ميرا» است؛ و همين ميرائي و درگذشتن است كه از سنگ و خاك گيتي جان مي سازد. زيرا اگر بالندگي در چيزي نباشد، جان دراو نيست؛ و هرچيز بالنده سرانجام به جائي ميرسد كه بايد درگذرد؛ و به ديگر سخن، اگر مرگ نباشد زندگي نيز نيست، زيرا كه سنگ كوه را مرگ نيست!
در افسانه هاي ايراني چنين آمده است كه كيومرث در كوه بوده و هنگام درگذشتن، تخم بداد؛ و تخم او در سپندارمذ زمين به فروغ خورشيد پرورده شد و از آن گياه دو شاخه «ريواس» نام برآمد، و اين هنگام زمان پديد آمدن گيه از باكتريها و جلبكها است، و پس از ده پشت ازآنان فرزندان ديگر پيدا شدند.
در اين هنگام سرماي سخت (با سرمائي كه زمينشناسان زمان آن را به يكميليون سال پيش ميرسانند) در نيمكره شمالي پديدار ميشود، و نژاد مردمان را كه روزبروز چهره زيباتر به خود مي گرفته اند، دچار تباهي و مرگومير ميكند. پسر كيومرث نيز كه به گفتة شاهنامه (پسر بد مر او را يكي خوبروي) سيامك نام داشت، كه به دست اهريمن سرما تباه گرديد.
فرواك: اما سيامك را پسري بود به نام فرواك (ف ر واك) كه اين نام نيز يادآور زمان سخنگوئي مردمان است، زيرا كه «فر» در آن پيشوند جنبش به پيش است، و «واك» نيز سخن است؛ زيرا كه ريشه آن در سانسكريت «وكاس» در اوستائي «وچ» و در پهلوي «واچك» همانست كه در فارسي واژه شده و آواز و باژ و واج دري زرتشتي و آذري باستان (گفتار، گفتني) و Vois انگليسي نيز از همين ريشه است.
هوشنگ: پس از پايان يافتن دوره سرما، مردمان از شكاف كوهها و زير تختهسنگها بدرآمدند و نرمكنرمك آغاز به ساختن خانه هاي بهتر كردند. بخش نخستين هوشنگ «هو» همان خوب فارسي، و «شنگ» آن در اوستا «شينگه» (شي ي ن گ ه)، خانه است، و از اين واژه نيز با دگرگونيهاي فراوان، واژههاي شان، شن، كن، كان، خان، خانه، آشيانه و بويژه در زبان ارمني «شنگ» برجاي مانده كه هنوز به همين روي به كار ميرود. همين دوره است كه با پيدائي تبرها و ابزارهاي سنگي و برهم زدن آن، آتش پديدار ميشود و جشن سده يادگار آن زمان است.
تهمورث: در اوستا تخمو اوروپ، از دو بخش برآمده كه بخش نخست آن «تخم» همانست كه در پهلوي و فارسي «تهم» گرديده، و تهمتن و تهمينه و تهماسب از آن برآمده: تهم در زبانهاي ايراني همان نيرومند و پهلوان، و زورمند و نيرومند است و اين نام يادآور هنگامي است كه مردمان براي گرفتن و رام كردن جانوران نياز به «تهمتني» و برگرفتن جنگ افزار داشته اند، و نخستين ابزارهاي نبرد از اين زمان برجاي مانده است.
جمشيد : در اوستا «ييم خشئت» باز از دو بخش برآمده است كه ييم در آن همان «يومولو»ي كرماني است كه همزادي و همانندي را ميسازند و «خشيت» به «شيد» دگرگون شده كه درخشندگي و تابناكي زندگي نياكان آريائي ما است كه در آن گونه گونه دستآوردهاي مردمي و نيز فلزها و سنگها و خشت خانه هاي با اندازه و رشتن و بافتن و بوي و رنگ و مي... به پيدائي ميآيد.
ضحاك: چنين پيدا است كه خودكامگي برخي از فرمانروايان در اين هنگام، بنياد كشورداري را در ميان آريائيان برهم ميريزد، و گروهي از آن سوي اروندرود به پادشاهي ايران زمين ميآيند.
اين گروه از بابل باستاني برآمده اند، و چون در اوستا واكه «ل» نيست بابل به گونه هاي بوري و بئور خوانده كه با افزودن پسوند اسب، همانند جاماسب و لهراسب و بوداسپ... به پايان آن، به گونة «بيوراسب» درآمده كه بنابر شاهنامه و ديگر دفترهاي ايراني، نام ايراني آن همين بيوراسب است. و در اين هنگام است كه آزار و مردمكشي و آتشسوزي و دار، تازيانه و شكنجه در جهان پيدا ميشود.
در اين هنگام دو آتشفشان در دو گوشه ايران آغاز به جنبش و لرزه و آتشفشاني ميكنند كه يكي از آنها دماوند، و ديگر، شايد سبلان يا شيرخوان(!) بوده باشد، و چون بنا به شاهنامه در آغاز زمان ضحاك و بنا به يسنا پايان دوران جمشيد، خوردن خوراك پخته و گوشت جانوران به آئين شده بود مردمان آتش افشاني اين دو كوه را پادافره كار اهريمني گوشتخواري به شمار آوردند. رايزنان اهريمني فرمانرواي با بل نيز براي جلوگيري از خشم دو آتشفشان ، او را به برخي كردن (قرباني) جوانان ايراني در پيشگاه آتشفشانها برانگيختند. و پايان اين كارها به شورش ايرانيان انجاميد و ضحاك را از تخت برداشتند و در كوه دماوند به زنجير كشيدند، و ايرانيان از ستم بابليان پيشين رستند.
فريدون، هنگامي است كه ايرانيان براي خويش دستگاه پادشاهي بنياد كردند و با گرم شدن هواي ايران (كه نشانه هاي آن در يخچال هاي كوهستانها بررسي شده است) گروهي در جستجوي چراگاه به سوي اروپاي امروزي رفتند كه نام آنها در اوستا «سئيريم» است كه در پهلوي «سرم» و در فارسي «سلم» شده كه همان «سرمت» ها يا نياكان اروپائيان امروزي بوده باشند.
گروهي ديگر روي به آسياي مركزي نهادند كه توج و تور يا تورانيان بوده باشند؛ و آنانكه با مهر به زادگاه در ميهن برجا ماندند، به نام ايرج، يا ايران ناميده ميشوند.
اكنون ميپردازيم به گفتار پايتخت هاي دوره پيشدادي وكياني.
چنين پيدا است كه تا هفت هزار سال پيش كشاكش گسترده و جنگ و آويزش و كين در اين بخش از جهان نبوده است. گيرشمن كه بيش از هركس ديگر راه به تپه هاي باستاني ايران برده و نشانه ها و نهادهاي فرهنگي را از اين مرز بدر برده است، در تاريخ ايران ازآغاز تا اسلام همين سخن را باز ميگويد؛ زيرا كه افزارهاي به دست آمده از كاوشها كاربرد جنگي نداشته اند.
نمونه اين زندگي در تپه زاغه قزوين ديده مي شود كه چگونگي آن، از گذر يك زندگي آرام درآن روستا سخن ميگويد؛ و بخشي از آن كه با نگرش باستانشناسان ايراني از زير خاك بدرآمده است به هشت هزار سال پيش برميگردد.
اين سخن نشان ميدهد كه فرمانروايان پراكنده «روزگار جمشيدي»، نبردي بايكديگر نداشته اند و گواه، از شاهنامه اين سخن فردوسي است كه پادشاهان افروزنده آتش جنگاند:
كجـا، پادشاهـي است بي جنـگ نيست / اگـر چنـد ، روي زميـن تنـگ نيست
نبردهاي پيشداديان با نيروهاي گيتي چون سرما و گرما و خيزاب و تنگي و گرسنگي بوده است و كوششهاي آنان در راه بهسازي جهان براي زندگي بهتر.
اما يكباره در هفت هزار سال پيش در تپه هاي جنوبي و غربي ايران كه بيش از هفت هزار سال زندگي بر خود گذرانده اند، نبرد و ويراني و خون و خاكستر ديده ميشود؛ بويژه در دو تپه نامبردار چغاميش خوزستان و گنجدره هرسين كرمانشاه، درست در اين زمان يك لايه سبز خاكستر ديده ميشود، و در ميان آن پيكرهاي سوخته و خسته باشندگان آن ديده ميشود!
اين آتش زدن و ويراني وكشتار، رهاورد بابليان نخستين است كه درباره آن سخن گفته شد. پس از خيزش فرهنگي - رزمي ايرانيان همراه با پيدايش كيش مهر در زمان فريدون:
پـرستيـدن مهرگــان ديـن او است / تـن آسانـي وخوردن آئين او است
فرمانروائي بابليان نخستين پايان ميپذيرد، و ايرانيان خود بنياد فرمانروائي و كشور و پايتخت ميدهند.


ادامه دارد...

به همت : مرضیه بخشایی

مسئول انجمن های: تاریخ، مناسبتها، تاریخ(کتابخانه)، دانستنی ها(موسیقی)، کامپیوتر و فناوری اطلاعات

bakhshaei2009@yahoo.com

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.