دریایی بی رحم تر مقاله روانشناسی
دریایی بی رحم تر
چگونه دلبستگی ها به درون بدن، ذهن، و روح انسان نفوذ می کند؟


ادامه مطلب



هنگامی که رومئو خبر درگذشت ژولیت را می شنود (گزارشی که بعدا معلوم می شود دروغ بوده است)، دردم به آرامگاهش می شتابد تا در جان دادن به او بپیوندد. رومئو از شدت غم و غصه و منظوری که برای پیوستن به معشوق در مراسم خاکسپاری او در سر دارد، چنان آشفته و شیداست که به بالتازار خدمتکار باوفایش که می پندارد ممکن است او را از این کار بازدارد می گوید: ولی اگر تو، با غیرت، برگردی که مرا بازداری در آنچه که از این پس قصد انجامش را دارم، به خدا سوگند بند از بندت جدا خواهم کرد، و حیاط لخت کلیسا را از تکه های بدنت فرش خواهم کرد. زمان و انگیزه های من وحشی و دیوانه اند، بسی بی رحم تر و سنگ دل تر از ببرهای گرسنه یا دریای خروشان.
امروز هم عشق کمتر از این ستمکاره نیست. فریاد درد آلوده ی رومئو پژواک درستی دارد. چرا که در همان ساختار عاطفی ای طنین افکن است که با بارد را الهام بخشید. طبیعت درد هجران و فقدان معشوق و شوق فراوان و نومیدانه برای هم پیوندی با کسانی که بدانان عشق می ورزیم، چیست؟
چه عاملی شور و شوق را وحشی و انعطاف ناپذیر می سازد؟
بستگی ها و خویشی ها حالت و وضع هوا را به خود گرفته است – هرکسی درباره ی آن حرف می زند ولی چه کسی می داند چه باید کرد؟
خویشاوندی، وابستگی، وفاداری در زندگی ما چنان به هم بافته شده که میل داریم حضور همه جایی آن ها را در سرتاسر قلمرو جانوری بدیهی فرض کنیم. ما بیشتر موجودات، با این انگیزش ها آشنا نیستیم. احساسات نازک دلانه، غمخواری و دل نگرانی ما به خاطر کوچکترها و کم زورها می تواند توجه ما را به خود جلب کند و ما را شگفت زده سازد. این احساسات، عطایای مغز سمبلیکی (عاطفی) است و همین طور است جوش و خروش اشک و آهی که در هنگام گسستِ پیوند ناگهان در پستانداران فوران می کند. این پیوند معجزه آسا از چه ساخته شده؟ برای جانورانی که همچون ما اجتماعی هستند، این پرسشی است که یکی از رمز و رازهای زندگی ما را دقیقاً تشریح می کند.

منبع : کتاب تئوری عشق
نویسندگان : دکتر تاماس لوئیس، دکتر فریبرز امینی، دکتر ریچارد لانون
ترجمه : دکتر ملک ناصر نوبان، دکتر بهزاد نوبان
فرستنده : فرشته حلاجی

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.