فرهنگ «انتظار» در ادب فارسی
فرهنگ «انتظار» در ادب فارسی
شیوه‌ي نگارش در ادبیات، شیوه‌ي نگارش در انواع دیگر متون نیست. در این شیوه اصل بر خلاقیت است و در بسیاری از دوره‌ها شاعر و نویسنده کلام را با گونه‌های مختلفی از آرایه‌های ادبی آراسته میکند تا خواننده هم از کشف آنها لذت ببرد و هم موضوع را به صورت عریان دریافت نکرده باشد البته گاهی تمام این فنون برای نشان دادن توان شاعر در به کارگیری الفاظ و به خدمت گرفتن آنها هم بوده است...



شاعرانی که در اشعارشان چه به طور مستقیم و چه تلویحی به موضوعات دینی و مذهبی اشاره داشته‌اند بیش از هر چیز دانسته یا ندانسته به این نکته توجه داشته اند که فرهنگ انتظار در میان اشعارشان تعمیم یابد.

به بیان دیگر؛ شاعران و نویسندگان گاهی به صورت خود خواسته در خدمت مفاهیمی قرار گرفته‌اند و خلاقیت هنری ادبی‌شان را در خدمت بیان مفاهیمی قرار داده‌اند که فرهنگ «انتظار» را نشر و گسترش می‌داده، گاهی هم به شیوه‌ای پنهان و استعاری این کار را انجام داده‌اند و اگرچه تعلیم انتظار در ذهنشان بوده اما به طور مستقیم به آن اشاره‌ای نداشته‌اند. برای مثال به این شعر عطار نیشابوری توجه کنید:

صدهزاران اولیا روی زمین
از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی! مهدیی از غیب آر
تا جهان عدل گردد آشکار
مهدی و هادی و تاج انبیا
بهترین خلق و برج اولیا
ای توختم اولیا اندر جهان
در همه جانها نهان چون جان جان

این شعر در میان هزاران بیت اشعار و متون نثر عطار که شاعری عارف است به گونه‌ای آشکار به موضوع انتظار پرداخته است؛ در حالی که در هزاران بیت و سطری که او دارد و سراسر آن هم تعلیمی است کمتر با این رویکرد مستقیم به موضوع و مصداق مواجه هستیم.

در کنار این رویکرد مثلاً در یکی از شعرهای ملامحسن فیض کاشانی به گونه‌ای دیگر با این موضوع مواجه هستیم:

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در پرده‌ای هنوز و صدت عندلیب هست
مردیم از فراق تو ای عیسی زمان
آیا زخوان وصل تو ما را نصیب هست؟
دوری زخدمت تو زنقصانِ شوق ماست
دردا که درد نیست وگرنه طبیب هست
اظهار شوق این همه از «فیض» هرزه نیست
هم قصه غریب و حدیث عجیب هست

در این شعر با نگاهی استعاری به این موضوع پرداخته شده است که با رویکرد عطار در شعر قبل متفاوت است. اما نمونه‌ي دیگری که می‌توان آورد از شعر معاصر ماست.

دکتر قیصر امین‌پور در یکی از غزلهایش می‌سراید:

صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد
بی تو می‌گویند تعطیل است کار عشق بازی
عشق، اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد
خواستم از رنجش دوری بگویم، یادم آمد
عشق با آزار، خویشاوندی دیرینه دارد
روی آنم نیست تا در آرزو، دستی برآرم
ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد
جغد بر ویرانه می‌خواند به انکار تو اما
خاک این ویرانه‌ها بویی از آن ویرانه دارد
در هوای عشق تو پر می زند با بی‌قراری
آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد
ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می‌گشاید
آن که در دستش کلید شهر پر آیینه دارد


به همت: مريم پورمحمدي

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.