کاخ دل
دانش هم به کاوش عشق می رود
استاد کائنات که این کارخانه را ساخت، مقصود عشق بود جهان را بهانه ساخت

ادامه مطلب



اگرچه تعریف طبیعت عشق آسان نیست، اما از نظمی ذاتی برخوردار است.ساختاری که می توان بدان پی برد، آن را کاوید و پی گیری کرد.تجربه ی عاطفی، با همه ی پیچیدگی شکوهمندش، نمی تواند از خلأ سر زده باشد؛ و باید از سیستم های عصبی پویایی سرچشمه گرفته باشد.عشق، از آن جا که جزئی از جهان واقعی (طبیعی) است، می بایست قانونمند و همچون دیگر اجزای جهان قواعد کلی بر آن حکمفرما باشد وآن را توصیف کند، قواعدی که می توانیم آن ها را کشف کنیم نمی توانیم دگرگونشان سازیم.
اگر تنها می توانستیم به کجا و چگونه نگاه کنیم می توانستیم قانون های عاطفی را دریابیم، قانون هایی که انسان نمی تواند بیش از آن در برابرشان مقاومت کند، آن چنان که از پرتگاهی به زیر می افتد و نمی تواند در برابر نیروی جاذبه ی زمین مقاومت کند.
تعیین محل فرمان های عشق تکلیفی است جسورانه.هر پنداری از عشق، به گونه ای گریز ناپذیر به نگرشی وسیع تر از ذهن عاطفی وابسته است.رشته های سنتی آموزش یونانیان شامل هندسه، نجوم، پزشکی و گیاه شناسی بود – و هیچ تصوری از عواطف انسانی که توانسته باشد مدعی اعتباری بیش از اسطوره های معاصر و خیال انگیز همان رشته ها باشد وجود نداشت.این خلأ علمی و تجربی هزاران سال دوام آورد.فیلسوفان درباره ی زندگی عاطفی شرح و بسط می دادند و بحث و جدل می کردند.ولی تا پایان سده ی هجدهم میلادی، جهان برای پژوهش درباره ی احساسات و شور و شوق در انتظار بود.
(هنگامی که برای نخستین بار توجه علم به سوی گشودن رازهای دل جلب شد) فناوری های پایه ای برای حل آن ها تصور ناپذیر بود.در پایان سده ی نوزدهم، معدودی از اندیشمندان – زیگموند فروید، ویلیام جیمز و ویلهلم ووندت درباره ی گردآوری نخستین گزارش های علمی از توانایی های ذهنی انسان کار کردند.اینان اگرچه پیشگامانی برجسته بودند، نتوانستند درباره ی حالت جسمانی (فیزیکی) ذهن، درباره ی ساز و کارهای خرد و ریز عصبی که جفت و جور می شوند تا چگونگی زندگی ذهنی، دیدها، شنودها، اندیشه ها، بلند پروازی ها و احساس ها را پدید آورند.رازهای عشق همچنان در درون نفوذ ناپذیرترین گنجینه ای که جهان هرگز آن را نشناخته است، مدفون باقی می ماند.کلافی سردرگم که از صدها میلیار یاخته، که جریان های بی شمار الکتریکی و نشانه های شیمیایی شان گرد هم می آیند تا یک مغز منفرد و زنده ی انسانی را پدید آورند.نخستین جستجوگران درباره ی شور و شوق های بشری با این تکاپو با ابتکاری جسورانه برخورد کردند.اینان بدون ترس از رد و تکذیب، تعبیرهای عجیب و غریب و استعاره های ذهنی ای را که هیچ مرجع جسمانی نداشت از پرده بیرون انداختند.زیگموند فروید نخستین خیالبافی بود که تصویری پندارگرایانه از ذهن را مطرح ساخت
، او در اعتبار دادن به معجون خود با صلاحیتی که احیاناً نمی توانست واجد آن باشد از همه سرسخت تر بود.برتراند راسل می گوید : «انسان جانوری زود باور است و باید چیزی را باور داشته باشد.در نبود زمینه های خوب اعتقادی زمینه های بد جای آن را می گیرد.» هر انسانی در هر کجا هر توضیحی را (هرچند معیوب و ناموجه) بر هیچ ترجیح می دهد.دانش ذهن عاطفی در نیمه ی نخست سده ی بیستم با حرکتی کند به راه افتاد.هرچند دانش به پا خاسته است، هنوز نتوانسته است چارچوبی برای عشق طرح کند که هم دارای اعتبار و هم قابل ادامه زیست باشد.


منبع : کتاب تئوری عشق
نویسندگان :
دکتر تاماس لوئیس
دکتر فریبرز امینی
دکتر ریچارد رانون
ترجمه :
دکتر ملک ناصر نوبان
دکتر بهزاد نوبان
فرستنده : فرشته حلاجی

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.