بگذاريد سفره‌ي شما محرابي باشد براي قرباني كردن پاكان و بي‌گناهان جنگل و دشت در راه آن‌چه در وجود انسان پاك‌تر و بي‌گناه‌تر است.
هنگامي كه جان‌داري را مي‌كشيد در دل با او بگوييد:

«همان نيرويي كه تو را مي‌كشد، مرا هم خواهد كشت و من هم خورده خواهم شد.
«زيرا همان قانوني كه تو را به دست من گرفتار كرد مرا هم به دست تواناتري گرفتار مي‌كند.»
«خون تو و خون من نيستند مگر شيره‌اي كه در رگ‌هاي درخت آسمان جاري‌ست.»
و هنگامي كه سيبي را با دندان مي‌شكافي در دل با او بگو:
«تخم‌هاي تو در تن من خواهند زيست،
و شكوفه‌هاي فرداي تو در دل خواهند شكفت،
و عطر تو نفس من خواهد بود،
و ما با هم در همه‌ي فصل‌ها شادي خواهيم كرد.»
و در پاييز، هنگامي كه انگورهاي تاكستان خود را براي چرخُشت مي‌چينيد، در دل خود بگوييد،
من خود تاكستاني هستم، و ميوه‌ي من هم براي چرخُشت چيده خواهد شد،
و مانند شراب جوان در خم‌هاي ابدي خواهم ماند.»
و در زمستان، هنگامي كه شراب را از خم مي‌كشيد، بگذاريد دل شما از براي هر جامي ترانه‌اي بخواند؛
و بگذاريد كه در هر ترانه‌اي يادي باشد، از روزهاي پاييزي، و از تاكستان، و از چرخُشت.

 

0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. جبران خلیل جبران
    و مردی پرسید: برای ما از خودآگاهی بگو”
    و او این گونه پاسخ داد که:

    قلب‌های شما در سکوت است که اسرار روزان و شبان را درمی‌یابد.
    اما گوش‌های شما {همچنان} در عطش نوای دانش قلب است.
    باشد که کلامی بدانید که با آن افکار را دانسته‌اید.
    باشد که سرانگشتان شما بدن عریان رؤیایتان را لمس کند.
    سرچشمه نهان روحتان باید که محتاج خیزش و در زمزمه دریا باشد.
    و گنج بی‌پایان ژرفایتان در دیدگانتان هویدا خواهد گردید.
    اما اجازه ندهید که هیچ محکی برای سنجیدن گنج‌تان وجود داشته باشد
    و با هیچ ژرفاسنج و وسیله‌ای در طلب ژرفای خود نباشید
    چرا که “خود” دریایی بی کران و بی شمار است
    سخن نرانید که:
    “من حقیقت را یافتم”
    بلکه
    “من {تنها} یک حقیقت را یافتم”

    سخن نرانید که:
    “من راه روح را یافتم”
    بلکه
    “من روح را یافتم که در مسیر من قدم گذاشت”

    چرا که روح در تمامی راه‌ها پرسه می‌زند
    روح تنها در یک مسیر قدم نمی‌زند، چنان که مانند یک نی رشد نمی‌کند
    روح خود را می‌گشاید، چونان
    نیلوفری با گلبرگ‌های بی شمار

    اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط .
    به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد.
    کسی که کشته می شود ، در جریان قتل خود سهمی دارد و نمی تواند از آن تبرئه شود . آن که چیزی از وی به سرقت می رود نمی تواند از سرزنش برکنار باشد. انسان نیکوکار هرگز نمی تواند خود را از اعمال تبهکاران تبرئه کند ، و انسان پاک نمی تواند از آلودگی و ناپاکی تبهکاران در امان باشد . چه بسا که انسان مجرم ، خود قربانی کسی است که جرم و جنایت را در حق او انجام داده.
    شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیمهای گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟!
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.