همه انديشه
گاهي اوقات حرفهايي زده مي شود، جملاتي بر زبان جاري مي گردد كه آن زمان معنايش را نمي توان متوجه شد. بايد زمان بگذرد. اصلا زمان پاسخ تمام سوالات مشكل را به مرور مي دهد. گاهي، يك سخن آنقدر وسيع است كه بايد نه سالها، بلكه بايد قرن ها بگذرد كه معناي واقعي آن گشف گردد و گروهي هر چند كوچك، بدانند كه آن سخن يعني چه. مثلا همين:
"ای برادر تو همه اندیشه‌ای....... ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای!"



نمي دانم چقدر به اين موضوع انديشيده ايد، نمي دانم تا كجا اين را قبول داريد ولي بايد كاملا قبول داشت و اينك دلايلي براي باور اين خواهيم آورد. افكار ما، در روزمره و يا در طول سالهاي زندگي مان، زندگي ما را مي سازد. من نمي خواهم به ملكه ذهن و اعجاز ذهن، بپردازم. حرف من انديشه است و افكار. ما انسانيم، و در كالبد خويش زندگي مي كنيم و درواقع در كالبدي از جنس انسان قرار داده شده ايم. ولي چه چيز انسان بودن ما را ثبات بخشيده و ثابت مي كند؟ چه چيز بر اين اصل، صحه مي گذارد؟ آن چيز انديشه و افكار آدمي است. اصلا همين افكار است و قدرت فكر كردن است كه ما را از ديگر موجودات متمايز ساخته و خوب، این درست مثل این است که بگوییم: "ای آدمیزاد، انسانِ تو همان اندیشه توست. از اندیشه که بگذریم، مثل بقیه حیوانات، یک مشت گوشت و استخوان و رگ و ریشه ای!" و از این حرف نمی شود ایرادی گرفت. اگر انديشه نباشد، از مشتي استخوان و پوست و رگ و پي كه چيزي بر نمي آيد.
در حدود پنج قرن بعد از مولوی بود که «رنه دكارت» همین "اندیشه" را پایه ای کرد برای اثبات وجود یا هستی انسان و گفت: من مي انديشم، پس من هستم!" و این شد معروف ترین حرف او كه ابدا هم گفته خودش نبود. نمي دانم او اشعار شعراي پارسي زبان را مطالعه كرده بود يا نه، ولي بهتر بود بداند اين سخن را سالها قبل كس ديگري هم گفته. بله، آدمیزاد "همان اندیشه" است. به گفته همین مولوی، ما اوّل سنگ بودیم، بعد گیاه شدیم، بعد حیوان شدیم، بعد با اندیشه انسان شدیم، با اندیشه فرشته می شویم، با اندیشه از فرشته بالاتر می رویم و با اندیشه به جایی می رسیم، که تصوّرش را هم نمی شود کرد! رسد آدمي به جايي كه بجز خدا نبيند.
گاه مي شود به مكانهايي رسيد و قدم گذاشت كه كمتر كسي را در آن راه است.

مي رسي آنجا كه جز الله نيست......مرده جانان را در آنجا راه نيست
ماه و خورشيدت دو گوي كوچكند......اهل دنيا در نگاهت كودكند

و هه اين ها قفط با انديشه و وسعت دادن به آن امكان پذير است. با انديشه مي توان معشوق را انتخاب كرد و راه هاي رسيدن به او را با درايت پشت سر گذاشت و به او رسيد. گاه يك انسان آنقدر ناچيز و كم بها مي انديشد كه راه را به اشتباه مي رود و نيك را شّر مي پندارد، بيراهه را راه مي انگارد، وگاه نه. و همه اين ها بستگي به افكار دارد. انديشه، عشق مي آفريند، عظمت به همراه دارد، معشوق خلق ميكند، عاشق مي سازد و بها مي بخشد و گاه نيز بي بها مي كند. پس بياييد افكارمان را پرورش دهيم. بياييد با ارزش شويم.



به همت: سونيا خندان

 

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.