در ادامه....

اکنون که بالاتر از بقیه الله (ع) نداریم و برای او همطراز و همتایی نیست، و گفته ایم «این معز الاولیاء» پس او صاحب عزّت و قدرت تام است.

در ادامه امام (ع) عرض می کند: «جانم به فدایت! تو از ریشه های مجد و بزرگواری هستی که هرگز خواری و ذلت به آن راه نیافته است.» بنفسی انت من اثیل مجد لایجاری.

در این جمله مانند جملات قبل امام زمان (عج) به اصالت و ریشه دار بودن در مجد و عظمت توصیف شده است. چرا که اصل و ریشه آن حضرت از ائمه معصوم (ع) و وجود نورانی پیامبر اسلام (ص) است و به طور قطع هیچ اصل و ریشه ای در اسلام و غیر آن، با آن برابری نمی کند.

بعد از آن عرض می کند: «جانم به فدایت! تو برخاسته و ثمره نعمتهایی هستی که مشابه ندارد!» بنفسی انت من تلاد نعم لا تضاهی.

این جمله اشاره دارد به این که سلسله انبیا و اولیا آمدند و رفتند و عصاره ای از وجودشان که هیچ شباهتی با نعمتهای این جهان ندارد، باقی مانده است.

سپس عرض می کند: «جانم به فدایت! تو از آن قلّه شرف و بزرگواری هستی که هیچکس با آن برابری نکند.» بنفسی انت من نصیف شرف لا یساوی.

«علاّمه مجلسی» در «بحارالانوار» برای نصیف دو معنی بیان کرده است:

معنای اول: «نصیف شرف» یعنی سهیم در شرف و در توضیح این مطلب آمده: نصیف از کلمه نصف گرفته شده، گویا منظور این است که نصف شرف در عالم سهم امام زمان (عج) و نصف دیگر سهم دیگر مخلوقات است.
معنای دوم: نصیف به معنای عمامه آمده که در اینجا می تواند به صورت استعاره باشد، البته به معنای زینت دهنده شرف هم آمده است.

شرف در مورد بندگان، همان مجد، بزرگی، بزرگواری، نجابت و اصالت خانوادگی است که خداوند به هر کس که بخواهد عطا می کند و این که تمام مراتب شرافت را به یکی از برگزیدگان خود عطا فرموده؛ او را بسیار عزیز و محترم قرار داده؛ تمام مزایای خلقت را در اختیار او گذاشته و برنامه حکومت جهانی و الهی را به عهده او گذارده است؛ دلیل آن است که آن بزرگوار همتا و همانندی ندارد.

الی متی احار فیک یا مولای
و الی متی و ای خطاب اصف فیک و ای نجوی
عزیز علی ان اجاب دونک و اناغی
عزیز علی ان ابکیک و یخذلک الوری
عزیز علی ان یجری علیک دونهم ما جری

ترجمه

ای مولای من! تا چه زمانی (در غم هجران تو) سرگردان باشم و بسوزم؟
و تا کی و با چه خطابی تو را توصیف نمایم و چگونه با تو نجوا کنم؟
سخت و گران است بر من که پاسخ خواسته هایم را از غیر تو بشنوم و با دیگران آهنگ دوستانه داشته باشم!
سخت و ناگوار است بر من که از فراق تو گریان باشم اما دیگران نسبت به تو بی توجه باشند!
سخت است بر من که آن همه به روحیه تو لطمه وارد آید و بر دیگران آسیبی نرسد!

سوختن در غم هجران تا کی؟

بعد ازتعبیر «بنفسی انت؛ جانم به فدایت» که چند بار تکرار شد، امام (ع) با بیان احساسی دیگری عرض می کند: «ای مولای من! تا چه زمانی (در غم هجران تو) سرگردان باشم و بسوزم؟» الی متی احار فیک یا مولای.
هنگامی که می بینیم امام معصوم (ع) با آن مقام چنین، جملات سوزناکی بیان می کند؛ از یک طرف برای ما دلنشین، دل سوز و شورانگیز است و از طرف دیگر مقایسه حال خود با حالات و کلمات امام (ع) ما را در وادی انتظار و شوق دیدار و دوری از یار، متحیر و سرگردان می کند.

وقتی امام (ع) این گونه از امام زمان (عج) می گوید، پس ما که ایم و چه ایم؟ چه بگوییم؟ چگونه او را بخوانیم؟ چه کسی محبوب تر از خدا و اولیای گرامی او؟ و چه نامی بالاتر از نام آنها؟ بی جهت نیست که هر گاه نام شریف محبوب از خاطر مشتاقان می گذرد، هیجانی شگفت انگیز در درون آنها ایجاد می کند. امام (ع) با کلمه «مولای من» امام زمان (عج) را صدا می زند، با همان کلامی که ائمه پروردگار خود را در راز و نیاز می خوانند.
و از معانی متعدد واژه «مولا»؛ آقا و سرور است، که جا دارد آن بزرگوار را به این نام بخوانیم و بگوییم: آی آقا و سرور ما تا کی از فراق تو نگران باشیم؟ تا کی از دوریت سرگردان و منتظر دیدار جمال نکویت باشیم؟

تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

در ادامه عرض می کند: «و تا کی و با چه خطابی تو را توصیف نمایم و چگونه با تو نجوا کنم؟»؛ والی متی و ای خطاب اصف فیک و ای نجوی.

این جمله حاکی از عظمت و منزلت والای ولی عصر (ع) است، که امام (ع) سؤال از میزان زمان و چگونگی توصیف او دارد؛ یعنی وصف ایشان در بیان و خطابه نمی گنجد.

در جملات بعدی امام (ع) با حالت بسیار غم انگیزی به بیان دردها و غصه ها می پردازد: «سخت وگران است بر من که پاسخ خواسته هایم را از غیر تو بشنوم و با دیگران آهنگ دوستانه داشته باشم!»؛ عزیز علی ان اجاب دونک و اناغی.

اعتقاد شیعه بر این است که هم اکنون امور عالم تحت اشراف حضرت ولی عصر (عج) است اما مردم از دیدار او و گرفتن پاسخ خواسته هایشان به صورت حضوری محروم هستند، لذا منتظران واقعی دوست دارند جواب خواسته هایشان را به صورت مستقیم از او بگیرند. در ادامه آمده است: «ناگوار است بر من که در فراق تو گریان باشم و دیگران بی توجه باشند!»؛ عزیز علی ان ابکیک و یخذلک الوری.

در این بخش امام (ع) اشاره می کند که: برای من سخت است که دیگران نسبت به شما بی تفاوت باشند. بدیهی است این بی تفاوتی دوستداران واقعی حضرت را رنج می دهد. گویا مثل آن است که کسی در عین وجود آب تشنه کام بمیرد.

جای بسی ناگواری است و البته جای گریه و زاری است؛ که دست انسان از دامن کسی که واسطه اهل زمین و آسمان است، کوتاه باشد.

در آخرین جمله این بخش امام (ع) عرض می کند: «سخت است بر من که آن همه به روحیه تو لطمه وارد آید و بر دیگران آسیبی نرسد!» عزیز علی ان یجری علیک دونهم ما جری.

قطعاً دوران غیبت برای آن حضرت که اشراف بر امور دارد و وضعیت اسفبار مسلمانان و شیعیان، ستمگری ها، زورگویی ها و قلدری ها را مشاهده می کنند، بسیار سخت است. غیبت ایشان ادامه دارد، و نسبت به امور مسلمانان و غفلتی که بر جوامع اسلامی حکم فرماست تأسف می خورد، نه دشمن دست از ستم می کشد و نه دوست دست از آستین بر می آورد و گامی به پیش می نهد



نویسنده: علی اصغر همتیان
برداشت از سایت راسخون
ارسال :
خانم لیلا ملکیان
ناظر کیفــی :
محمد مهدی اصفهانیان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.