آنگاه ستاره‌شناسی گفت ای استاد، دربار‌ه‌ی زمان چه می‌گویی؟ 
و او پاسخ داد: 
شما می‌خواهید زمان را که بی‌اندازه و اندازه‌ناپذیر است اندازه بگیرید. می‌خواهید رفتارتان و حتی روح‌تان را از روی ساعت‌ها و فصل‌ها راه ببرید. از زمان رودخانه‌ای می‌سازید و در کنارش می‌نشینید تاا گذر آن را تماشا کنید. 
اما آنچه در وجود شما بی‌زمان است از بی‌زمان بودن زندگی آگاه است، و  می‌داند که دیروز همین خاطره‌ی امروز است و فردا رویای امروز.

و آن روحی که در درون شما می‌خواند و می‌اندیشد هنوز در دایره‌ی همان نخستین لحظه‌ایست که ستاره‌ها را در آسمان پراکند. 

کیست از میان شما که احساس نکند توانایی مهر ورزیدنش بی‌پایان است؟ 

و با این همه کیست که احساس نکند آن مهر، گر چه بی‌پایان است، در مرکز وجود او در بند مانده است و در گردش نیست گردش از مهر اندیشه‌ای به مهر اندیشه‌ای و از مهر کاری به مهر کاری دیگر؟ 

و آیا زمان هم مانند مهر تقسیم‌ناپذیر و بی‌مکان نیست؟ 

اما اگر ناگزیر باید زمان را در اندیشه‌ی خود با فصل‌ها اندازه بگیرید، پس بگذارید که هر فصلی همه‌ی فصل‌های دیگر را در بربگیرد، و بگذارید که امروز گذشته را با یاد در بربگیرد و آینده را با رغبت. 

3
3
0
3 نفر

1 نظر

  1. این مطلب حرف زیاد داشت واسه گفتن..میدونید؟؟؟؟؟؟؟

    با عبرت از گذشته در زمان حال تصمیم بگیرید و با تلاش و همت آینده رو بسازین.
    اینو اضافه کنم ،موفقیت بدون داشتن یک روح پاک و قلب وسیع و روح آزاده به هیچ نمی ارزه.
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.