▪ درباره ایدئولوژی «پشتكار»
احتمالا اكنون دیگر همه مان خوب می دانیم كه ضرب المثل «بی رنج گنج میسر نمی شود» چندان هم صادقانه و عاری از ساده لوحی نیست، زیرا می دانیم كه اغلب حتی در صورت تحمل رنج فراوان نیز برای فرد هیچ گنجی میسر نخواهد شد البته مگر این كه این رنج را طبق معمول همان رنج دیدگان همیشگی متحمل شوند تا گنج به فاتحان برسد. آدم احساس می كند اكثر ضرب المثل هایی كه این همه رواج دارند و در كتاب های درسی و مسابقات دست دهم تلویزیونی یك ریز تكرار می شوند، محصول توطئه هایی است كه پشت پرده ها برای تحمیق توده ها صورت می گیرد. 
همین جا باید اعتراف كرد كه بعضی وقت ها نظریه توطئه نه تنها بد و عوامانه نیست، بلكه ازقضا بهتر از هر نظریه «علمی» و «بومی شده» دیگری قادر است آن به اصطلاح واقعیت را توضیح دهد: چرا كه نه، واقعا چیزهایی هست كه برای همگان قابل رؤیت نیست.
بله، نه تنها اغلب رنج به گنج نمی رسد، بلكه برعكس، این بخت و شانس و تصادف و بعضا بلاهت است كه انواع خاصی از گنج و شهرت و قدرت و موفقیت و مقام را به ارمغان می آورد. «پشتكار» حقیقتا یكی از همان اسطوره هایی است كه انگار هیچ وقت كهنه نمی شوند. به جرٲت می توان گفت كه تقریبا هر شخصی در زندگی اش، روزی، جایی، در محفلی، خطاب به جوان خامی، در بدگویی از دوستی، به این اسطوره متوسل شده است. چه كسی بود كه برای اولین بار در گوش آدمیزاد زمزمه كرد كه كار و تلاش و پشتكار می تواند مایه موفقیت و بهروزی او شود مهم نیست چه كسی، مهم آن است كه ایدئولوژی «پشتكار» واقعا كار می كند و خیال آدم ها را هم راحت می سازد و به ایشان اطمینان می دهد كه اگر خوشبخت نمی شوند دلیل اش این است كه «پشتكار ندارند» و «زحمت نكشیده اند»، وگرنه وضعیت موجود كه ایرادی ندارد و همه شرایط برای پیشرفت شغلی و موفقیت و، از همه مهم تر، ازدواج مهیاست. 
بنابراین، وقتی تٲكید بر پشتكار و زحمت قرار می گیرد، كل میانجی گری جامعه و وضع موجود قیچی می شود و همه چیز به امری ذهنی و شخصی بدل می گردد. مهم ترین چیزی كه در این بین توجیهی ارضا كننده می یابد همان شكست و ناكامی فرد است: كسی كه در زندگی، حال به هر نحوی و در هر چیزی، شكست می خورد، حتما به قدر كافی پشتكار به خرج نداده است. ایدئولوژی پشتكار ضرورتا اخلاقیات خاص خود را هم از پی دارد: كسی كه صبح زود بلند نمی شود و سركار نمی رود آدم تنبل و بی عار و بی غیرتی است. البته تنبلی در اغلب موارد واقعا معادل تنبلی به معنای بد و انزجارآور كلمه است. 
تنبل راستین كسی است كه تنبلی كند و در همان حال خواسته ای هم نداشته باشد و چیزی برایش مهم نباشد، نه شغل خوب، نه زندگی مرفه، و نه احترام اجتماعی. ما اغلب با ذات تنبلی و نفس بی كاری مشكل داریم، زیرا وضعیت ضروری و تنگنای نفس گیری كه اجدادمان، پدران مان و خودمان در آن گیر افتاده ایم و مجبورمان كرده است كله سحر از خانه بیرون بزنیم و تا بوق سگ «سگ دو بزنیم»، اجازه نمی دهد خیلی راحت تا لنگ ظهر خوابیدن یك جوان بی كار را تحمل كنیم. ولی در آن لحظات، تنها چیزی كه به ذهن فرد خطور نمی كند این است كه بیكاری جوان دلیلی «عینی»، در آن بیرون، دارد. 
مفهوم پشتكار به واقع تمام حفره های وضع بد عینی را پر می كند و در همان حال به فرد اطمینان می دهد كه شكست او به هیچ رو به دلیل یك نقصان و ضرورت «عینی» در آن بیرون نیست. ایدئولوژی پشتكار، شكست را به امری كاملا شخصی بدل می سازد و بدین ترتیب جامعه و دولت را از هر تقصیری مبرا می كند. بی جهت نیست كه صدا و سیما، خاصه در پس زمینه كنكور و تحصیلات عالیه، پیگیرترین مروج این ایدئولوژی است. و طبیعی است كه پشتكار برای موفقیت در كنكور نیز یك راه بیشتر ندارد: شركت در یكی دو تا از هزاران كلاس رنگارنگ آمادگی برای كنكور. 
ایدئولوژی پشتكار، از آن هم مهم تر، در عرصه زیباشناسی نیز تٲثیر عمیقی گذاشته است، البته باز هم با حفظ جنبه اخلاقی خود. ما گرایش داریم به این كه هنری را ستایش كنیم كه برای خلق آن زحمت كشیده اند، و مهم هم نیست چه اثری از آب درآمده، زیرا اغلب در پایان نقد چه نقد فیلم و رمان، و چه نقد یك ترجمه این تكمله را می آوریم: «با این همه، معلوم است ایشان زحمت فراوان كشیده اند.» نمونه این امر همان تقدیس همگانی هر نوع صنعت دستی است. 
كارهایی مثل قلم كاری و میناكاری و فرش بافی و غیره، كه به واقع خلق شان ممكن است تا مرز كوری چشم و فلج شدن انگشتان پیش رود، بی چون چرا اغلب فقط به خاطر «زحمتی» كه برایشان كشیده اند ستایش می شوند. 
نمونه ای دیگر را می توان در آن فرد به اصطلاح نقاشی سراغ گرفت كه كارش این است كه به یاری میلیون ها نقطه ریز، طرحی را ترسیم كند و گاهی هم اصلا نكند. حاصل كار هم همیشه چیز به شدت معمولی و نهایتا كمی چشم نوازی است و بس. ولی او خودش و هوادارانی دیگر دچار این توهم اند كه به واقع اثری خلق شده: اثری كه یگانه منبع مشروعیت اش همان زحمت عبثی است كه حقیقتا از «هیچ كاری نكردن و تا لنگ ظهر خوابیدن» بی معناتر است. چه وقت هنر بند ناف خود را از مفهوم حقیری چون «زحمت» خواهد برید از این حیث، هنر مدرنیستی گام های بزرگی برداشته است، حتی اگر به قیمت سانتی مانتالیسم و شارلاتان گری تمام شده باشد. 
تالكین جایی در جلد اول «ارباب حلقه ها» باید به هواداران تالكین اعتراف كرد كه نویسنده این یادداشت فقط همین جلد اول را خوانده است، هنر الف ها یا همان موجودات افسانه ای را كه عمر جاودانه دارند و با انسان ها متفاوت اند، هنری «عاری از زحمت و تلاش» an effortless art توصیف می كند، هنری كه آنچه در آن ستایش می شود زحمت عبث و رنج آور بشری، یعنی وضع همیشگی اش، نیست. اثر خلق می شود، شاید با یك اشاره دست، یا ادای یك كلمه صرف. تقدیس زحمت در هنر نهایتا همان تقدیس خود رنج فراگیر بشر است.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.