آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت


امام علی علیه السلام فرمود: هرگز به وصل آفریدگار نمی رسی تا از آفریده منقطع نشوی. واژه خدا’ واژه ای است که در تمام ادیان‘ روزها و ساعت های متوالی بر زبان همه جاری است و هیچ چیز از آن کاسته نمی شود و تنها چیزی که هر کس به زبان خود می خواند و می شناسد خداوند است. خدا’ گاه خود را به شکل تمام هستی در می آورد و گاه به شکل خود انسان و گاه حتی یک بت. بتی که در عصر جاهلیت عبادت می شد اما بازهم با نام خدا. می بینید؟ تنها چیزی است که همه آن را می شناسند اما هر کس آن را در شکل و ظاهری مجسم میکند.

هر کسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت
زان میان پروانه را در اضطراب انداختی
گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما
سایه ی دولت بر این کنج خراب انداختی


بسیاری اوقات دیده ایم و شنیده ایم که بسیاری از افراد خداوند را نور معرفی میکنند و تشبیه به آن می سازند اما می توان گفت که این اشتباه محض است. او نور نیست زیرا نور یک منبع میخواهد که از آن بتابد و خود را به سایر نقاط برساند و اگر خدا نور باشد پس منبع بزرگتری نیز پشت آن است که این در واقع یک تعبیر اشتباه به شمار می آید چراکه منبعی عظیم تر از ذات پاک او وجود ندارد. اما شبیه ترین نوعی که می توان به جلوه حق نسبت داد همین انسان است و البته ظاهر و سیمای شیطان هم در برخی انسانها خود را به عرصه نمایش می گذارد. گروهی معتقدند کسانی که شیفته خداوند هستند نباید به جایی بنگرند و به کسی جز او بیاندیشند’ اما کسی که به خود می اندیشد و می سازد و به خود می پردازد برای یافتن ذات باری تعالی تلاش میکند. نقل است شیخی و عارفی بزرگ’ مریدی داشت که کمی اعتقادش می لغزید. روزی عارف و مریدش در حال قدم زدن بودند که به رودخانه ای رسیدند’ شیخ رو به مرید کرده و گفت: نام مرا صدا بزن و یا شیخ یا شیخ بگو تا بتوانی بر روی آب راه بروی. مرید گوش فرا داد و همراه همدیگر راه افتادند و بر روی آب قدم می زدند. مدتی بعد مرید با خود گفت: بگذار گوش دهم ببینم این شیخ من چه می گوید تا من نیز همان را تکرار کنم. گوش فرا داد ودید که شیخ می گوید: یا الله‘ یا علی. مرید هم یا شیخ گفتن را رها کرد و به یا الله ’ یا علی گفتن روی آورد و در این هنگام بود که درون آب فرو رفت. شیخ سریع او را بیرون آورد و به خشکی رسانید و رو به او کرد و پرسید: چه گفتی که آب بر تو پیروز شد؟ مرید جواب داد: همان که شما می گفتی. من نیز گفتم یا الله’ یا علی. شیخ لبخندی زد و گفت: از برای همین است که آب با تو کنار نیامد. الله و علی از من برتریند اما تو باید نخست خود را و من را بشناسی و سپس به شناختن آنان بپردازی.
عشق یعنی همین به همین سادگی. وقتی که عاشق باشی تازه می توانی به خوبی همه چیز را درک کنی. خدا می تواند همان حسی باشد که بی این که بدانی و متوجه باشی لحظه ای می آید و بر قلب و دل جاری می شود و کلامی وحی می کند و می رود. عاشق که شدی تازه متوجه می شوی که در پس هر ذره ای او نهفته است.



نوشته: سونیا خندان
0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. بسیار سپاس بانو.خیلی خوب بود.عین حقیقت بود


اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.