مناسبتها: 14 آبان ماه روز فرهنگ عمومی

فرهنگ واژه آشکار و پنهانی است که سخت در پس پرده ابهام قرار دارد. سهل ممتنعی که خود را می نمایاند و پنهان است . دیده نمی شود و خود نمایی می کند. ماهیتی به شدت پیچیده، نامتعین و سیال دارد. از همین جهت است که کوشش دانشمندان برای رسیدن به یک تعریف جامع و همه پسند ، تقریبا به امری محال تبدیل گشته و همچنان در حد یک آرزو باقی مانده است. در برخی نوشته تا 164 تعریف مختلف از فرهنگ ارائه داده اند. فرهنگ عمومی نیز از وضعیت مشابهی برخوردار بوده حرف و حدیث فراوانی را بدنبال خود آورده است. چهاردهم آبان ماه که از طرف شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان روز فرهنگ عمومی معرفی گردیده است ، فرصتی است برای بازخوانی پرونده فرهنگ و فرهنگ عمومی . پرونده ای که هیچگاه بسته نشده ، نمی شود و ظاهرا" بسته نخواهد شد و اصولا توسعه و تعمیق آن به همین ابهام و گستردگی آن بر می گردد. موضوعی که همیشه داغ و تازه است و هیچگاه سرد و کهنه نمی گردد.

مقوله فرهنگ

نگاهي از بام تيره و هوس آلود سده بيستم به گذشته، جهان را پهنه دگرگوني هاي بي شمار نشان مي دهد؛ دگرگوني هايي كه گاه نابودي و نامرادي، و زماني، اميد و كامروايي به ارمغان آورده و پرونده زندگي انسان را از لحظه هاي زشت و زيبا آكنده است. بررسي فراز و نشيب هاي تاريخ، بشر را بدين حقيقت رهنمون مي كند كه پديده هاي خوب و بد جوامع انساني، چيزي جز بازتاب فرهنگ ها نيست. به عبارت ديگر، فرهنگ، خاستگاه همه پيشرفت ها، نوآوري ها يا همه عقب ماندگي ها به شمار مي آيد.
فرهنگ، مقوله وسيعي است كه در جامعه شناسي براي آن، بيش از پانصد تعريف بيان شده است. البته آن را به اختصار مي توان اين گونه تعريف كرد: «فرهنگ عبارت است از مجموعه مايه هايي كه رفتار انسان را از رفتار حيوانات مشخص و ممتاز مي سازد». بر اين اساس، فرهنگ، مجموعه پيچيده اي است در بردارنده اطلاعات، باورها، هنرها، اخلاق، قوانين، آداب و رسوم، گرايش هاي گوناگون، قابليّت ها و عادت هاي روزانه كه آدمي با عضويت در يك اجتماع، به دست مي آورد.
ويژگي مشترك فرهنگ ها

همه فرهنگ ها، گذشته از خاستگاهشان، ويژگي هاي مشتركي دارند كه بررسي آن ها مي تواند در بررسي پديده هاي اجتماعي سودمند افتد:
1. فرهنگ، فرا گرفتني است؛ يعني فرهنگ قابل آموختن است و از راه وراثت، به ديگري انتقال نمي يابد. در واقع، فلسفه بودن آموزش و پرورش در جامعه انساني نيز همين ويژگي است.
2. خاستگاه فرهنگ، اجتماع بشري است. در واقع، فرهنگ يك موضوع اجتماعي است كه در جامعه شكل مي گيرد و بارور مي شود و مفهوم مي يابد.
3. هر چند فرهنگ، بزرگ ترين نياز جامعه بشري است، ولي اساسي ترين نيازمندي هاي زندگي انسان را برآورده مي سازد.
4. فرهنگ، ايستايي نمي پذيرد و با گذشت زمان پيوسته تحوّل مي يابد.
5. فرهنگ انتقال پذير است و از نسلي به نسلي يا از ملّتي به ملّت ديگر منتقل مي شود

فرهنگ مادي
اين فرهنگ بر پوچ انگاري ارزش هاي الهي و انساني بنا نهاده شده است. در اين فرهنگ، جنبه انساني انسان به فراموشي سپرده شده است و آدمي تنها به عنوان موجود مادي ارزيابي مي شود. چنين فرهنگي، پيروان خويش را براي به دست آوردن رفاه بيشتر، آزادي و بهره وري افزون تر از غرايز و سود پرستي، به جنبش در مي آورد. در فرهنگ مادي؛ هدف، وسيله را توجيه مي كند. بنابراين، پيروان چنين فرهنگي براي رسيدن به هدف هاي مادي و بهره مندي هرچه بيشتر از مزاياي زندگي، به هر وسيله اي دست مي يازند و از هر شيوه اي سود مي جويند. در پرتو چنين فرهنگي، بنيادهاي اخلاقي جامعه فرو مي ريزد، ارزش هاي انساني كم رنگ مي شود و آمار بزه كاري ها فزوني مي يابد. افزون بر آن، بشر در گرداب بي پناهي و تنهايي گرفتار مي آيد و نگراني و تشويش بر سراسر زندگي وي حاكم مي شود.
فرهنگ الهي
فرهنگ الهي، انسان را آميزه اي از پيكر و روان آسماني مي داند. فرهنگ اسلامي نشان دهنده كامل اين فرهنگ است و هدف خود را، دست يابي به كمالي مي داند كه در پرتو آفتاب وحي به دست مي آيد. معيار برتري افراد را نيز پاي بندي به اصول ثابت اخلاقي مي داند. قرآن مجيد در اين باره مي فرمايد: «اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّه ِ اَتْقيكُمْ؛ به يقين، گرامي ترين شما نزد خدا، پرهيزگارترين شماست.»
اساسا براي شناخت اصالت و ميزان برخورداري يك فرهنگ از روح و حيات، بايد به مطالعه و شناختِ عناصر برجسته، جهت و حركت، آهنگ رشد و انگيزه هاي حاكم بر آن فرهنگ پرداخت تا مشخص شود آيا شخصيّت مستقلّي دارد يا اين كه التقاطي بوده و پيرو فرهنگ هاي ديگر است؟
فرهنگ اسلامي بر خلاف فرهنگ مادي كه ساخته و پرداخته دست بشر است، اين ويژگي منحصر به فرد را دارد كه مستقل است و همواره به حيات خود ادامه داده است.2 انديشمند بزرگ اسلامي، استاد شهيد مرتضي مطهري در اين باره مي فرمايد:
فرهنگ اسلامي مانند يك سلول زنده رشد كرد و فرهنگ هايي را از يوناني، هندي، ايراني و غيره در خود جذب كرد و به صورت موجود جديد با چهره و سيماي مخصوص به خود ظهور كرد. به اعتراف محقّقان تاريخ فرهنگ و تمدن، تمدّن اسلامي در رديف بزرگ ترين فرهنگ ها و تمدّن هاي بشري است.

وجه تمايز فرهنگ مادي و الهي
زيربناي فرهنگ مادّي، اقتصاد و بهره مندي از لذّت هاي مادّي است. از اين رو، انسان را تنها از اين ديدگاه مي نگرند و تمام هدف را در رفاه، آسايش، كام يابي و لذّت جويي خلاصه مي كنند. قدرت و بهره جويي حيواني را كمال انساني مي دانند و او را در اين مسير به پيش مي رانند. دنياي امروز، دنياي تبليغات فريبنده و ميدان نمايش و عرضه كالاهاي گوناگون مصرفي است؛ زيرا اخلاق، معنويت و ارزش هاي انساني در اين فرهنگ، جايي ندارد.
در فرهنگ الهي كه بر پايه اخلاق و ارزش هاي الهي ـ انساني بنا نهاده شده، وضع به گونه اي ديگر است. اقتصاد و بهره جويي از امور مادي، وسيله است نه هدف؛ يعني در اين فرهنگ، اخلاق اصل است و رفاه و ماديات فرع هستند و آدمي به اعتدال ميان اين دو رهنمون مي گردد. در واقع، در اين فرهنگ، هم بُعد مادي در حد ضرورت و نياز مورد توجّه است و هم بُعد معنوي در عالي ترين ميزان.
فرهنگ الهي با طبيعت آدمي، نيازها و رشد و تكامل او سازگار است. هم جنبه اجتماعي حيات را در نظر مي گيرد و هم به نيازهاي اجتماعي و عقلاني انسان توجه دارد. هم احساسات و عواطف را تحريك مي كند و هم ميل به كنجكاوي و حقيقت جويي انسان را برآورده مي سازد. فرهنگ مادي به دليل ناديده گرفتن امور معنوي و اعتقاد به زندگي موقتي، با جنبه هاي عقلاني انسان و نيز آرمان هاي اخلاقي و معنوي او در برقراري رابطه با ديگران و آفريدگار جهان توافق ندارد. هم چنين موقتي دانستن زندگي انسان در فرهنگ مادي، انگيزه كار و تلاش را در افراد كاهش مي دهد، زندگي را براي انسان به صورتي بي معنا در مي آورد و افراد را به پوچي، بي هدفي و احساس ناامني و تزلزل دچار مي سازد. در مقابل، فرهنگ الهي، راه را براي رشد و تكامل هميشگي و نامحدود انسان هموار مي سازد و از اين جهت، انساني را كه از نظر فطري، كمال جو است، راضي مي كند.

فرهنگ اسلامي
اسلام به عنوان تنها ديني كه تمام شؤون زندگي انسان را دربرمي گيرد، فرهنگي غني و پربار دارد كه بر وحي مبتني است و از آموزه هاي الهي سرچشمه مي گيرد. نفوذ فرهنگ اسلامي در ايران، پس از ورود اسلام به اين سرزمين آغاز شد و سعه صدر اسلام و پررنگ بودن جنبه مردمي و عقلاني آن سبب گرديد مردم ايران از اين آيين استقبال كنند.
نفوذ اسلام در ادبيّات، فلسفه، هنر، آداب و رسوم و افكار و عقايد مردم ايران به صورت گسترده به چشم مي خورد و آن چه مانع حاكميت اسلام بر تمام جنبه هاي زندگي مردمان اين سرزمين شد، وجود حاكمان و پادشاهان خودكامه بود. گفتني است اين امر با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران به رهبري امام خميني رحمه الله و پشتيباني توده مردم از ميان برداشته شد و نظام پليد ستم شاهي سرنگون گرديد.
اكنون وقت آن است كه با الهام از آموزه هاي حيات بخش اسلام و زير نظر ولايت فقيه كه رهبري نظام اسلامي به دست اوست، دگرگوني هاي بنيادي در فرهنگ جامعه به وجود آوريم و فرهنگ اسلامي را كه در كنار ارايه معارف الهي و ارزش هاي معنوي، از آزادي، حاكميّت ملّي، استقلال، عدالت، علم و هنر اصيل نيز دفاع مي كند، در تمام جنبه هاي زندگي خود برجسته و آشكار سازيم

عناصر اصلي فرهنگ اسلامي
1 ـ نخستين عنصر، باورها و عقايد مردم به خدا، انسان، ارتباط انسان با خدا و جهان طبيعت؛ يعني همان اصول دين شامل توحيد، نبوت و معاد است كه فلسفه، آن را شناخت بينش هاي انساني يا هستي شناسي مي نامد.
2 ـ ارزش ها، همان خوب و بدهاست و اسلام يك سلسله خوب و بدهاي ثابت و ابدي را به ما ارايه مي دهد. البته اين بدان معنا نيست كه احكام در هيچ زماني تغيير نمي كند، بلكه احكام اموري جزيي و تغييرپذيرند و منظور از ارزش هاي ثابت، اصول و مباني ارزشي است.
3 ـ عنصر سوم، شيوه هاي رفتاري خاص است كه از آن، بينش ها و ارزش برمي خيزد.
اين سه، عناصر اصلي فرهنگ اسلام اند؛ يعني آن چه را بايد بدان معتقد باشيم، خوب و بدِ شيوه رفتار ما را مشخص مي كند. اين همان اصول دين، اخلاق و احكام اسلامي است. لهجه ها و لباس هاي گوناگون محلّي و گويش ها، ارتباطي با فرهنگ ندارد. انسان نبايد پيرو دشمنان خدا شود و رنگ دشمن به خود بگيرد، بلكه بايد استقلال خود را حفظ كند. اين كه لباس يقه داشته باشد يا نه، به اسلام مربوط نيست. شايد اين مسأله زماني نشانه استقلال باشد، ولي عنصر اصلي فرهنگ اسلام نيست.

ارزش هاي ديني در فرهنگ اسلامي
1 ـ پرستش خدا (اساسي ترين ارزش دين): شناخت خدا و ايمان به او و پرستش او، هدف اساسي نظام عقيدتي اسلام است. قرآن مجيد در اين زمينه مي فرمايد:
و ما خلقتُ الجِنَّ و الانس الاّ لِيَعْبُدون. (ذاريات: 56)
ما جن و انس را نيافريديم مگر براي عبادت.
خداشناسي و پرستش خدا، بنيان استواري است كه نه تنها حركت هميشگي انسان را به سوي كمال و رشد تضمين مي كند، بلكه به شكلي اطمينان بخش، جلو كج روي هاي فردي و گروهي را مي گيرد، انسان را به خدا مي پيوندد، او را از پليدي ها، بيدادگري ها، هوا و هوس و گرايش هاي بي ارزش و خودخواهي ها مي رهاند و تسليم خدا مي گرداند. هم چنين انسان را از شر طاغوت ها و نفوذ قدرت هاي اهريمني آزاد مي سازد.1
2 ـ پرورش روح عدالت خواهي: عدالت از اركان اصلي زندگي انسان است. در جامعه اي كه ستم و بي عدالتي برقرار باشد، انسانيت انسان نابود مي گردد. جامعه اي اسلامي است كه نظام عدل الهي در آن حاكم باشد. در اين جامعه، كار و كوشش اساس مالكيت است و استثمار و بهره كشي از انسان ها، گناه نابخشودني به شمار مي رود. اسلام نيز رسالت پيامبران را اقامه عدل مي داند.2 قرآن مجيد در اين باره مي فرمايد:
لَقَدْ اَرسَلنا رُسلَنا بِالبَيّناتِ و اَنزَلْنا مَعَهُمُ الكتابَ و الْميزانَ لِيقومَ الناسُ بِالقِسط. (حديد: 25)
ما رسولان خود را با دلايل روشن فرو فرستاديم و با آن ها كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند.
3 ـ مسؤوليت فردي: از ديدگاه اسلام، فرد هم مسؤول رفتار خويش است و هم نسبت به اجتماع خود مسؤوليّت هايي دارد كه پي آمد حركت ها و رفتارهايش متوجه او خواهدشد. از سوي ديگر، بي تفاوتي و تعهّد نداشتن به مسايل اجتماعي نيز به شدّت نكوهيده شده است. اميرالمؤمنين علي عليه السلام در اين زمينه فرمود:
كُلُّكم راع و كُلُّكُم مَسْئُولٌ عَنْ رَعيتَّهِ.
همه شما در برابر يكديگر مسؤول هستيد.
4 ـ پرورش روح اجتماعي: در فرهنگ اسلامي، تلاش براي چاره گشايي از مشكل مسلمانان، به اندازه اي اهميّت دارد كه پيامبر عظيم الشأن اسلام مي فرمايد:
مَنْ اَصْبَحَ وَ لَمْ يَهْتَمَّ بِاُموُرِ الْمُسْلِمين فَلَيْسَ بمُسْلِم.
كسي كه صبح كند و براي حل دشواري هاي مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نيست.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.