روانشناسی: تجربه مرگ چیست؟

«تجربه لحظه های نزدیک به مرگ»، ذهن خیلی ها را به خود مشغول کرده ولی هنوز هم زوایای علمی این پدیده کامل روشن نشده است. درواقع، تجربه لحظه های نزدیک به مرگ، مجموعه تجربه هایی است که افراد در لحظه های نزدیک به مرگ مثلا در فاصله بین ایست قلبی و احیای قلبی–عروقی تجربه و گزارش می کنند. گزارش این تجربه ها در سال های اخیر با پیشرفت روش های احیای قلبی افزایش پیدا کرده است؛ چون افراد زیادی که بعد از ایست قلبی احیا شده اند و زنده مانده اند، گزارش هایی از آنچه در طول این دوره دیده اند و درک کرده اند، ابراز می کنند.

تجربه مرگ با وحشت.

این تجربه را بیشتر افرادی گزارش می کنند که مثلا در اثر ایست قلبی از لحاظ بالینی دچار مرگ شده اند یا وضعیت جسمی شان به گونه ای بوده که به مرگ بسیار نزدیک بوده اند اما نکته مهم این است که این تجربه در افرادی که در معرض یک موقعیت بسیار خطرناک آسیب زای فیزیکی یا عاطفی قرار گرفته اند هم دیده شده. یعنی اگر فردی مثلا ببیند یک تریلی با آخرین سرعت در حال نزدیک شدن به او یا اتومبیلش است و شانس زنده ماندنش خیلی کم است هم ممکن است این تجربه را داشته باشد.
تجربه مرگ با تشنج.

گاهی افرادی که به طور ذهنی فکر کرده اند در معرض مرگ هستند؛ یعنی خطری تهدیدشان نکرده اما فکر کرده اند الان ممکن است مرگ برایشان اتفاق بیفتد، این پدیده را تجربه کرده اند. نوعی از این پدیده هم در مبتلایان به بعضی از انواع خاصی از صرع ها هم تجربه می شود، به خصوص در مبتلایان به صرع لوب گیجگاهی مغز.
تجربه مرگ در تونل تاریک یا روشن.

این تجربه ها، مجموعه ای از احساسات مختلف هستند که مهم ترین و شایع ترین آنها دیدن نور در انتهای یک تونل، عبور از یک تونل خاص چیزی که برخی نام آن را دالان مرگ گذاشته اند و احساس جدا شدن از بدن است، به نحوی که فرد در حالی که دراز کشیده، خود را می بیند که از بدنش جدا شده و انگار از بالا به جسم خودش نگاه می کند.حالت های دیگر، احساس بلند شدن و در فضا معلق ماندن خود فرد است؛ نه اینکه از روبرو خودش را ببیند بلکه فکر می کند در هوا معلق است و از جایش بلند شده. دیدن موجودات ماورایی یا منتسب به ماورایی هم شایع است. یکی از پدیده های جالب دیگر که گاهی اتفاق می افتد، مرور پانورامیک کل زندگی است؛ یعنی طی چند ثانیه، تمام زندگی و لحظه های مهم آن مثل یک فیلم بسیار سریع جلوی چشم می آید. در ادبیات ما هم این موضوع وجود دارد و خیلی مواقع وقتی آدمی بسیار می ترسد یا خیلی ناراحت است، به زبان محاوره می گوید یک لحظه احساس کردم تمام زندگی ام از جلوی چشمم گذشت یا کسانی که تصادف سختی داشته اند، این حس را تجربه کرده اند و آن را گزارش می دهند. احساس های دیگر، احساس امنیت مطلق، گرم شدن بدن و آرامش بسیار عمیق است. علاوه بر اینها، بخشی از این تجربه به صورت تجربه حضور در موقعیت ها یا حوادثی است که یا واقعا در گذشته برای فرد اتفاق افتاده یا اصلا اتفاق نیفتاده و آنها را تصور می کند.مجموعه گزارش های متعددی از این پدیده ها در قالب کتاب ها، مقاله ها و مجله هایی منتشر شده است که به علت اینکه موضوع بسیار پررمز و رازی است، خواننده های زیادی دارند. با جستجو در اینترنت هم می توانید ده ها گزارش در این زمینه در سایت های مختلف مطالعه کنید. البته اینکه چقدر این گزارش ها دقیق و قابل اعتماد باشند، معلوم نیست ولی سایت های معتبری هم وجود دارند که چنین گزارش هایی را اززبان افراد مختلف، نقل کرده اند.روی پدیده تجربه لحظه های نزدیک به مرگ، مطالعه های مختلفی انجام و از چند منظر هم به آن نگاه شده است؛ از منظر زیستی، زیست شناسی مغز، روانی و معنوی. تئوری های معنوی، این پدیده را بیشتر منتسب به لحظه جدا شدن هوشیاری از مغز و بدن آدمی و ورود موقت به دنیای پس از زندگی می دانند اما به هر حال منشاء بسیاری از پدیده های تجربه لحظه های نزدیک به مرگ، امروزه از نظر علوم اعصاب معلوم شده است. یکی از مهم ترین یافته ها در مورد تجربه لحظه های نزدیک به مرگ، تجربه جدا شدن از بدن است به طوری که فرد احساس می کند از بدنش جدا شده و از بالا نظاره گر خود است.
تجربه مرگ و حس آمیزی.

مطالعه بسیار مهمی در این زمینه در سال ۲۰۰۹ به وسیله «سباستین دیگوئز» و «اولاف بلانک» انجام گرفت. نتایج این مطالعه که در مجله معتبر

neurology of consciousnessمنتشر شد، نشان داد هرگاه فرد در موقعیت نزدیک به مرگ مثل ایست قلبی قرار گیرد یا حتی موقعیت هایی را تجربه کند که چه به طور واقعی و چه به طور ذهنی احساس خطر مرگ کند، اختلال شدیدی در جمع بندی و منسجم کردن پیغام هایی که از تمام حس های بدن به مغز می رسد، رخ می دهد. یعنی مجموعه ای از پیغام ها در آن واحد از تمام حس ها (حس ارتعاش، گرما، سرما، مزه ها، بینایی، بویایی و...) در نقطه ای از مغز جمع بندی می شوند و مجموعه ای از اطلاعات واحد را شکل می دهند. وقتی بشر در چنین موقعیت هایی قرار می گیرد، بیشتر به دلیل اختلال شدید مرکز قشر گیجگاهی آهیانه ای مغز، این تجربه ها رخ می دهد.
تجربه مرگ و اختلال گیجگاهی.

مطالعه مهم دیگری که در لندن در سال ۲۰۰۵ به وسیله «کریستوفر سی فرنچ» انجام شد، ثابت کرد وقتی در اثر ایست قلبی، اکسیژنی که به مغز می رسد کم می شود و دی اکسید کربن افزایش می یابد، فعالیت طبیعی لوب گیجگاهی مغز مختل می شود که باعث بروز تجربه های بینایی، به خصوص دیدن تونل نور یا دیدن نور انتهای تونل و گذر از تونل و مشاهده تصاویر پانورامیک از تمام زندگی به شکل فیلمی که روی دور تند قرار دارد، می شود.
تجربه مرگ و ترشح اندورفین.

از سوی دیگر، مشاهده شده که پدیده تجربه لحظه های نزدیک به مرگ با آزاد شدن شدید اندورفین در مغز همراه است. اندورفین ها درواقع مواد شبه مورفینی هستند که مغز آنها را تولید می کند و این پدیده باعث احساس شدید لذت و آرامش می شود.
تجربه مرگ و تفاوت آدم ها.

اما این همه داستان نیست؛ نظریه دکتر سوزان بلک مور، انقلاب بزرگی در شناخت بیشتر این پدیده ایجاد کرد. او در مقاله معروف خود به اسم «از مردن تا زیستن دوباره» اشاره کرد پدیده تجربه لحظه های نزدیک به مرگ، اگرچه منشاء بیولوژیک و زیستی دارد اما شکل آن در همه آدم ها یکسان نیست و تجربه این پدیده به شدت تحت تاثیر فضای روانی و اعتقادی آدم ها قرار دارد. به عبارت دیگر، دانسته های قلبی و اعتقادها و باورها در آنچه فرد در این حالت می بیند، تاثیر می گذارد و هرکس می تواند حس های متفاوتی را تجربه کند. بعضی از پدیده ها و وقایعی که رخ می دهد، بیشتر تصورات خود مغز است اما اینکه مغز در آن لحظه چه تصورهایی ایجاد کند، ریشه در دانسته های قبلی و اعتقاد ها دارد. درنهایت اینکه، پدیده تجربه لحظه های نزدیک به مرگ، هنوز از خیلی از جهات ناشناخته است و کار زیادی لازم دارد ولی شاید با بررسی دقیق تر آن بتوان به اطلاعات علمی زیادی در مورد مراکزی از مغز که به باورها و اعتقادها و معنویت اختصاص دارند و به مفهوم و فلسفه زندگی هر فردی می پردازند، دست یافت.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.