فوزیه
در سال ۱۳۱۷ مسئله ازدواج محمدرضا پهلوی و فوزیه بنت فواد مطرح گردید. او زیبایی چشمگیری داشت که حتی نظر هالیوود را نیز به خود جلب کرده بود. خانواده اش ترکیبی از نژادهای مصری، آلبانیایی و فرانسوی بود و مهمتر از همه، خانواده او نیز همچون پهلوی‌ها به انگلستان وامدار بود فوزیه و محمدرضا سه سال قبل ملاقاتی کاملا تصادفی و بسیار کوتاه در سوئیس داشتند.

قانون اساسی
بزرگترین مشکل برای این ازدواج، اصل سی و هفتم متمم قانون اساسی ایران بود که بر اساس آن مادر ولیعهد الزاما باید ایرانی تبار می‌بود. مجلس در اقدامی بی سابقه نه تنها به فوزیه تابعیت ایران داد، بلکه او را ایرانی تبار نامید.

ازدواج
مراسم خواستگاری بلافاصله توسط نمایندگان ویژه پیگیری شد و محمدرضا برای اجرای مراسم عقد کنان به مصر رفت. کاخ قبه برای اقامت او وهمراهان در نظر گرفته شد. محمدرضا به همراه فوزیه، نازلی(مادر زنش) و هیات همراه در فروردین ماه ۱۳۱۸ به تهران بازگشت. اقامت کوتاه خانواده فوزیه در تهران موجب بروز چالشهایی با رضاشاه شد.



با استناد به مدارک موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی در سال ۱۳۱۷ هنگام ازدواج شاه با فوزیه، خانواده پهلوی بخشی از «جواهرات سلطنتی پشتوانه اسکناس» را «برای برگزاری مراسم جشن و زینت خانواده سلطنتی» به امانت گرفتند تا دختران شاه خود را به آن بیارایند؛ ولی قسمتی از این جواهرات به «فوزیه و شمس پهلوی و دیگران داده شد» و هرگز به بانک باز گردانده نشد.

طبق گزارش کمیسیون جواهرات که بعد از سقوط رضاشاه در بانک ملی تشکیل شد، این جواهرات برای ساختن تاج، نیمتاج، برای محمدرضا و فوزیه و مقادیری انگشتر و سینه‌ریز و گوشواره برای زینت زنان دربار بود.
در تاریخ ۱۵ مارس ۱۹۳۹ میلادی، محمدرضا پهلوی با شاه‌دخت فوزیه فؤاد، در کاخ عابدین ازدواج کرد. پس از ازدواج، رابطه رضا با عروسش بسیار خوب بود. به طوری که بجز در سفر، هیچگاه بدون حضور وی نهار خانوادگی نخوردشمس نیز زیاد مراعات فوزیه را می‌کرد. ولی رابطه اشرف با عروس جدید چندان دوستانه نبود.

طلاق
فوزیه به فعالیتهای اجتماعی چندان علاقه‌ای نداشت روابط او نیز منحصر به میهمانی‌های پر تکلف درباری بود .تنها میهمانانی که مرتبا به دعوت فوزیه به کاخ می‌آمدند، سفیر مصر و همسرش بودند اولین فرزند محمدرضا برخلاف توقعات.دختر شد و نام او راشهناز پهلوی (بعدها همسر اردشیر زاهدی گذاشتند
محمدرضا به طور غیابی وی را طلاق داد.

ثریا اسفندیاری بختیاری

ازدواج با محمدرضا پهلوی

انتخاب ثریا برای همسری محمدرضا به وسیله خواهر بزرگ‌تر شاه، شمس انجام گرفت. شمس در یک مجلس مهمانی در سفارت ایران در لندن که ثریا هم دعوت شده بود، در همان نظر اول او را پسندید و مسئله را با خلیل خان اسفندیاری در میان گذارد. ثریا با آمادگی قبلی برای روبرو شدن با شاه به تهران آمد. ثریا در خاطرات خود می‌نویسد که بزرگ‌ترین آرزوی او پیش از اینکه ملکهٔ ایران بشود، هنرپیشگی سینما بوده و پیش از اینکه برای اولین دیدار با شاه به کاخ سلطنتی برود، با پدرش شرط کرده بود که اگر شاه او را نپسندید یا او از شاه خوشش نیامد، او را به هالیوود بفرستد
ولی شاه هم مثل خواهرش در اولین نظر او را پسندید و ثریا هم تمایل به این ازدواج پیدا کرد و مراسم نامزدی آنها روز ۶ دی ۱۳۲۹ در نظر گرفته شد. امیدواری آنها این بود که مراسم ازدواج به زودی برگزار شود، ولی ثریا ناگهان دچار بیماری حصبه شد و روز به روز هم بیماریش شدت یافت و همه را دچار نگرانی کرد. ناگزیر مراسم ازدواج به تعویق افتاد. پس از طی دوران نقاهت، تشریفات عقد و ازدواج در نهایت سادگی در ۲۳ بهمن برگزار شد.

محمدرضا هفت سال پس از آن‌که فوزیه وی را ترک کرد، با ثریا اسفندیاری بختیاری ازدواج کرد. ثریا زنی بود که محمدرضا واقعاً عاشقش بود. با وجود آنکه شمس، ثریا را برای همسری شاه معرفی کرده بود، ولی ثریا نه به او، نه به مادر شاه و نه حتی به شهناز (دختر شاه از ازدواج قبلی) علاقه‌ای نداشت. به گفته غلامرضا افخمی، برخلاف شایعات بی‌اساس، رابطه ثریا با اشرف خوب بود. چرا که اشرف شاه را دوست داشت و می‌دانست که شاه عاشق ثریا است. به گفته اشرف:
شاه عاشق ثریا بود و اگر ثریا می توانست برای او جانشینی بیاورد، آنان هیچ‌گاه از هم جدا نمی‌شدند
ازداوج با ثریا در سال ۱۳۲۹ و هم‌زمان با آغاز نهضت ملی شدن نفت بود. با آنکه دربار آزادی عمل چندانی نداشت، برای ثریا پیراهنی تهیه شده بود که دنباله‌ی آن را چهار نفر پیسه‌بردار حمل می‌کردند. این پیراهن که «با هزاران الماس مصنوعی تزئین شده بود» توسط یکی از خیاطان معروف فرانسه دوخته شد.
برای ثریا، یک نیم‌تاج، دستبندها و گردنبندی از جواهرات خزانه درست کردند. محمدضا نیز با اونیفورمی «مزین به طلا و نقره و انواع مدال‌ها، یراقهای آستین، پولک‌ها و پاگون‌ها و حمایل شاهانه» خود را برای ازدواج آماده کرد.
بعد از چند سال موضوع بچه‌دار شـدن آنها بسیار جدی در دربار مطرح شد و ملکه مادر مرتباً این مطلب را با پسرش در میان می‌گذاشت. شاه در مهر ۱۳۳۳ با پرنسس ثریا به آمریکا رفت و در آنجا آزمایش‌های دقیق پزشکی انجام پذیرفت و در مورد او هیچ چیز غیرطبیعی دیده نشد و سرپرست هیات پزشکی اعلام کردند شما هر دو در کمال سلامت هستید و فقط باید صبر کنید. چند سال بعد نیز روزولت یک پزشک متخصص آمریکایی برای انجام آزمایش‌های لازم از ثریا، به تهران فرستاد. پزشک مذکور نیز هیچ دلیلی برای حامله نشدن وی نیافت.

جداشدن محمدرضا از ثریا

محمدرضا از ثریا خواست تا به سن مورتیز برود و روز ۲۴ بهمن ۱۳۳۶ با تشریفات رسمی تهران را ترک گفت و بعد از آن دیگر هیچ وقت به ایران باز نگشت. در روز ۲۴ اسفند ۱۳۳۶ از وی جدا شد و طلاق او از طریق مجلس شورای ملی اعلام گردید.

فرح پهلوی

ازدواج و خانواده
برخی محققین ماجرای ازدواج فرح دیبا با پادشاه ایران محمدرضا پهلوی را به داستان مشهور سیندرلا تشبیه کرده‌اند که در آن دختری رنجدیده با آرزوهای بزرگ رویاهایش به حقیقت می‌پیوندد و به یکباره ملکه کشور می‌شود. اردشیر زاهدی نقش وزیر اعظم داستان را ایفا می‌کند

بازگشت به ایران
در اوایل سال ۱۳۳۷ فرح با فرستادن نامه و عکس برای خانواده خود از آنها اجازه می‌خواهد تا با یک جوان ایرانی به نام کریم پاشا بهادری ازدواج کند. پسردایی فرح رضا قطبی که در طول دوران تحصیل همراه فرح در فرانسه بود از او می‌خواهد به ایران بازگردد و با مادرش برای ازدواج مشورت کند. فرح بیش از ۲ ماه در تهران می‌ماند و رضایت خانواده اش را برای ازدواج با آن جوان جلب می‌کند اما چند روز قبل از مراجعت به پاریس هنگامی که برای تمدید اسناد مربوط به گذرنامه به وزارت خارجه مراجعه می‌کند مسئولان از تمدید اسناد خودداری کرده و به فرح می گویند نام او در فهرست مخالفان فعال اعلیحضرت قرار دارد. فرح بسیار نگران می‌شود اما دایی فرح محمدعلی قطبی به او و مادرش دلداری داده و به آنها می‌گوید دوست صاحب نفوذی دارد که با اردشیر زاهدی که در آن زمان رئیس امور دانشجویان ایرانی مقیم خارج بود آشنایی داشته و از او برای برای حل مشکل فرح کمک خواهد خواست.
دیدار با اردشیر زاهدی
پس از سفارش دوست محمدعلی قطبی برای حل مشکل خواهرزاده اش از وزارت امور خارجه با آنها تماس گرفته می‌شود و از آنها می‌خواهند دوشیزه فرح به وزرارت خارجه مراجعه کند. فرح به همراه مادر نگران و دایی اش به محل وزارت خارجه در خیابان فروغی می‌روند حتی دایی فرح سند خانه مسکونی اش را همراهش می‌آورد تا اگر وزارتخانه خواست در یک اقدام پیشبینی نشده فرح را بازداشت کند با گذاشتن وثیقه از بازداشت خواهرزاده اش جلوگیری نماید. به دلیل ممانعت مسئولان از ورود همراهان فرح به تنهایی به داخل وزراتخانه رفت و وقتی برگشت به مادرش فریده دیبا گفت برخورد مسئولان امور دانشجویی این بار بسیار متفاوت بود و حتی به وی پیشنهاد کار در سفارت ایران در پاریس نیز دادند. قرار شد فرح در روز سه شنبه هم بار دیگر به وزارتخانه مراجعه کند و مدارک و گذرنامه اش را دریافت کند که مسئولان وزارتخانه به او گفتند آقای زاهدی پرسشنامه‌ها و فرم‌هایی که او پر کرده را دیده است و می‌خواهد او را ببیند. وقتی فرح به اتاق زاهدی رفت زاهدی از اینکه یک دختر ایرانی توانسته در رشته معماری تحصیل کند ابراز خوشوقتی می‌کند و وقتی تسلط فرح را به دو زبان انگلیسی و فرانسه می‌بیند احترامش به او فزونی می‌یابد و اورا برای آشنایی با همسرش شهناز به منزل خود دعوت می‌کند.


آشنایی و ازدواج با شاه ایران
سرانجام فرح دیبا در منزل شهناز پهلوی در حصارک با محمدرضا پهلوی دیدار می‌نماید و وی را تحت تاثیر قرار می‌دهد و یک هفته پس از آن شاه ایران به فرح پیشنهاد ازدواج می‌دهد.
نامزدی محمدرضا پهلوی و فرح پهلوی در ۳۰ آبان ۱۳۳۸ بود. امام جمعهٔ تهران، سید حسن امامی، خطبهٔ عقد آن‌ها را خواند

همسر ایزدی - رییس دفتر ملکه مادر - می گفت شاهنشاه برای تهیه لوازم عروسی و لباس و غیره مبلغ 500 هزار دلار در اختیار دوشیزه فرح دیبا و خانم قطبی زن دایی ایشان قرار داده اند و برای دوخت لباس فقط مبلغ یک میلیون فرانک به موسسه کریستان دیور پاریس پرداخت شده است به طوری که این موضوع در فرانسه دست آویزی برای عناصر کمونیست ایرانی مقیم آنجا قرار گرفته و در اغلب روزنامه های متمایل به چپ مطالب زننده ای علیه ازدواج ملوکانه و مخارجی که در این مورد می شود به چاپ می رسد.

ده ماه پس از ازدواج نخستین فرزند آنها به دنیا آمد که نامش را رضا نهادند. ثمره این ازدواج سه فرزند دیگر بود؛ فرحناز در ۲۲ اسفند ۱۳۴۲ در کاخ سعدآباد، علیرضا در ۸ اردیبهشت ۱۳۴۵ و لیلا ۷ فروردین ۱۳۴۹ زاده شدند.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.