با مشکلات زندگی چکار کنیم؟
ما پیوسته با موقعیتهای بزرگی مواجه میشویم که زیرکانه خود را در قالب مشکلات لاینحل از ما پنهان می کنند.این اندیشه گاه و بیگاه به ذهن همه ما خطور میکند که « چه خوب میشد اگر هیچ مشکلی نداشتیم!» آنوقت می توانستیم تمام روز را استراحت کنیم و مطلقاً هیچ کاری نکنیم . ولی بعد از مدتی استراحت و اندیشه های پوچ و بی اهمیت دیگر بی صبرانه به انتظار ظهور یک حرکت تازه هستیم. ما برای حل مسائل و مشکلات و یافتن راههای تازه برای حل مسائل طراحی شده‏ایم .مشکلات بخشی از میراث جهان هستند که ما را برای رهایی از خود به سوی یادگیری و تجربه می رانند. حیوانات آنچنان توانی برای حل مسائل ندارند اگر ما هم حیوان بودیم شاید می‏توانستیم از کنار مسائل به راحتی بگذریم. بعضی از حیوانات حتی زندگی بسیار آرامتری نسبت به بقیه دارند اما کیست که بخواهد مثل یک حیوان زندگی کند؟ 
ویژگی منحصر بفرد انسان بودن تلاش پیگیر تجربه اندوزی است، شما میتوانید از« هیچ» ، « چیزی» بسازید، حیوانات نمی‏توانند آهنگ یا کارخانه بسازند یا به سینما بروند. صرف ا نسان بودن متضمن تحمل مشکلات و همچنین به معنای عشق ورزیدن، خندیدن، گریستن، تلاش، برخاستن، به زمین خوردن و دوباره برخاستن است. 
از نظر کسی که مثبت فکر میکند یک مشکل صرفاً موقعیتی تازه برای یاد گرفتن است، این ممکن است شبیه یک کلیشه کهنه بنظر برسد اما به هر حال در این فلسفه نکته خوبی وجود دارد و حتی نوزادان و بچه ها هم با همین فلسفه زندگی می کنند. کودک ده ماهه هر چیزی را مثل یک مبارزه می بیند، درآوردن صداهای تازه، یادگیری برداشتن اشیاء، مبارزه کردن، پرتاب ا شیاء و لذت پرتاب آنچه می خورد. زندگی برای او سفر سحر آمیز اکتشاف است، بچه های بزرگتر با هیجانات و احساسات بی‏پروا وزیبا خود را به دامان زندگی می اندازند، مسابقه دوچرخه سواری میدهند، بالای نردبان می‏روند، مثل فنر بالا و پائین می‏پرند، از درخت بالا می‏روند و اگر خوب فکر کنید می‏بینید که با بعضی از بزرگترین مبارزات دوران زندگی خود در همان چند سال اول و در رودررویی با مشکلاتی چون راه رفتن و دویدن و حرف زدن و غیره مواجه شده اید و دیگر اینکه همه آنها را پشت سر گذاشته اید. 
اما به دلایلی این مبارزان کوچک و شجاع می‏توانند به بزرگسالانی آنچنان بزدل و ترسو تبدیل شوند که انجام کوچکترین کارها برایشان به منزله مبارزه با هیولایی شکست ناپذیر باشد ! جای خوشبختی ا‏ست که این گونه افراد زندگی خود را با این نگرش « من هرگز قادر به انجام آن نخواهم بود» آغاز نکرده اند والا هنوز هم در سن چهل و شش سالگی در گهواره نوزادی خود بودند. 
آیا این احمقانه نیست که ما از بچه ها بیشتر از بزرگسالان توقع داشته باشیم؟ در مدرسه به آنها میگوئیم: « یا باید همه حروف الفبا را یاد بگیری یا در همین کلاس اول بمانی» . به عبارت دیگر این پیام را به آنها میرسانیم که بهتر است خودت را برای حرکت آماده کنی والا !؟ متاسفانه بسیاری از بزرگسالان این پیام را به درستی نمی‏گیرند و تصور می‏کنند که بی هیچ تلاشی از سوی آنها زندگی باید خودبخود به آنها پاداش بدهد. آیا نباید ما بزرگسالان بالغ همان انتظاراتی را که از بچه ها داریم از خود نیز داشته باشیم و از خود سوال کنیم: « در یکسال گذشته چه چیز تازه ای یاد گرفته‏ام؟ امسال چه کار تازه ای میتوانم انجام دهم که سال گذشته نمی‏توانستم؟».
● خلاصه کلام:
مشکلات دامنه ذهن ما را وسعت می‏بخشند.
«بدبختی، را نمایان می‏سازد و خوشبختی آنرا می‏پوشاند».
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.