رابطه میان انسان و ترس، همچون رابطه دو همسایه است که هر دو دیوار به دیوار در کنار هم زندگی می کنند و وجود آنها به یکدیگر گره خورده است و حیات آدمی نیز به وابسته به این ارتباط تنگاتنگ است و در مواردی نیز نزدیکی این دو ممکن است خود به مشکلی تبدیل شود.
گوهر وجودی انسان بسیار ارزشمند است و لذا کوچکترین توهین ها وجود ش را آشفته می کند زیرا می ترسد که جایگاه والای خویش را که در نظام خلقت بالاترین مرتبه است از دست بدهد و حتی کسانی که گوهر درونی خویش را شکسته خورده می پندارند، سعی می کنند آن را به گونه ای پنهان کنند. شکست در زندگی، همیشه دغدغه خاطر انسان بوده است به همین علت بسیاری از انسانها ترجیح می دهند کمتر تجربه کنند و حتی ظاهر خود را به گونه ای جلوه دهند تا کمتر احساس شکست بکنند.زیرا در دوران کودکی، کوچترین اشتباهات ،باران سرزنش ها و تحقیرها را به همراه داشته است، به همین خاطر در بزرگسالی کمتر به سوی تجربه کردن پیش می روند، اگر انسانها تجربیات جدید کسب نکنند، بیشتر منتظر خواهند ماند تا کسی به تجربه جدیدی دست یابد تا به دنبال او روانه شوند و این ممکن است جامعه ای را از پیشتاز بودن و متفکر بودن باز دارد. پس بخاطر داشته باشیم اگر با علم و دانش تصمیم گرفته ایم راه جدیدی را برای زندگی کردن یا کار کردن انتخاب کنیم و تمامی مشورت های خود را نیز انجام داده ایم، نباید از شکست ترس داشته باشیم و اگر دچار شکست نیز شدیم، بدانیم که به تجربیات جدیدی دست یافته ایم که باعث خواهد شد بار دیگر با تفکر به زندگی خویش بنگریم و به جستجوی راههای جدیدتری بپردازیم و دیگر این شکست نیست بلکه ترس ما از نگاه دیگران است که آن را شکست می پندارند.



0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.