حرم مطهر امام حسین
حرم مطهر امام حسین
حرم مطهر امام حسین
حرم مطهر امام حسین
حرم مطهر امام حسین
حرم مطهر امام حسین
حرم مطهر امام حسین
حرم مطهر امام حسین
ولادت 

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. 

چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص) رسيد, به خانه حضرت على (ع) و فاطمه (س) آمد و اسما را فرمود تا كودكش را بياورد. 

اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت . 

به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل , فرود آمد و گفت : 

سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) كه به عربى (حسين) خوانده مي شود نام بگذار. 

چون على براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى . 

و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. 

به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه كشت 

و سر آن حضرت را تراشيد و هموزن موى سر او نقره صدقه داد. 

حسين (ع) و پيامبر (ص) :
 

از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, 

مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص) درباره حسين (ع) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند. 

سلمان فارسى ميگويد: ديدم كه رسول خدا (ص) حسين (ع) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد ومي فرمود: 

تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , 

تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجت هاى خدايى كه نه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج) ميباشد. 

انس بن مالك روايت ميكند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست ميدارى , 

فرمود: حسن و حسين را, بارها رسول گرامى حسن (ع) و حسين (ع) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. 

ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف ميكند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود 

و به سوى ما مي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است . 

عاليترين , صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام (ص) خواند كه فرمود: حسين از من و من ازحسينم . 

حسين (ع) با پدر :
 

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص) چشم ازجهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست. 

پدرى كه جزبه انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد, جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت. 

پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند , همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. 

در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت ميكرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, 

حضرت حسين (ع) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكارهمچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت. 

و به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين (ع) و دين خدا حمايت كرد وحتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض ميكرد. 

در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع) وارد مسجد شد , خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. 

بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... 

امام حسين (ع) با برادر : 

پس از شهادت حضرت على (ع), به فرموده رسول خدا (ص) و وصيت اميرالمؤمنين (ع) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع), 

فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع) گوش فرادارند. 

امام حسين (ع) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه وهمكار و همفكر برادرش بود. 

چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع) مجبور شد كه با معاويه صلح كند 

و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد, امام حسين (ع) شريك رنجهاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است 

, هرگز اعتراض به برادرنداشت و حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع) وامام حسين (ع) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع) 

و پدربزرگوارشان اميرمؤمنان (ع) گشود, امام حسين (ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, 

ولى امام حسن (ع) او را به سكوت و خاموشى فراخواند , امام حسين (ع ) پذيرا شد 

و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع) خود به پاسخ معاويه برآمد و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت. 

امام حسين (ع) در زمان معاويه : 

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين (ع) 

و وصيت حسن بن على (ع) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. 

امام حسين (ع) ميديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است 

, و ازاين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج ميبرد, ولى نميتوانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند 

تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع) نيز وضعى مشابه او داشت. 

امام حسين (ع) ميدانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد,پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش ميرساند, 

ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر برمي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, و از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. 

بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , 

جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد ميگرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار ميساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود. 

و در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايت عهدى يزيد , بيعت ميگرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, 

و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامهاى كوبنده براى او نوشت. 

معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد , به او اصرارى نكرد و امام (ع) همچنين بود وماند تا معاويه درگذشت ... 

قيام حسينى : 

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, 

مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند.به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت 

و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود به قتلش برسان. 

حاكم اين خبر را به امام حسين (ع) رسانيد و جواب مطالبه نمود. 

امام حسين (ع) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد. 

آن گاه كه افرادى چون يزيد (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نميكند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, 

بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين مي برند.) 

امام حسين (ع) ميدانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , 

اگر درمدينه بماند به قتلش ميرسانند, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. 

آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. 

كوفيان ازامام حسين (ع) كه در مكه بسر ميبرد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. 

امام (ع) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. 

مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد , هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع) با او بيعت كردند 

و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع) نگاشت وحركت فورى امام (ع) را لازم گزارش داد. 

هر چند امام حسين (ع) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را درزمان حكومت پدر و برادر ديده بود 

و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد , و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند. 

با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام ميخواست 

خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد 

و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده , بلكه عليه او قيام كرده است. 

يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد. 

ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت 

و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد. 


و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بی ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع) برانگيخت , و كار به جايى رسيد 

كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع) از راه برسد و به قتلش برسانند. 

امام حسين (ع) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد و در طول راه مكه به كربلا, 

تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : 

مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد و برپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر 

و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم. 

و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد. 

رسول گرامى (ص) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن على (ع) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع) را بارها بيان فرموده بودند. 

حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع) ,رسول گرانمايه اسلام (ص) شهادتش را تذكر داده بود. 

و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد , ولى او كسى نبود كه دربرابر دستور آسمانى 

و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد , يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . 

خبر شهادت حسين (ع) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بودكه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. 

چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن بن على (ع) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. 

بدينسان حركت امام حسين (ع) با آن درگيريها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را دراذهان عامه تشديد كرد. 

به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. 

هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد, همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند. 

غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع) امام و جانشين پيامبر , و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد كشيد. 

بارى امام حسين (ع) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, 

و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت. سرانجام , رفت , و شهادت را دريافت . 

نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستارهاى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند 

و خون هايشان شنهاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمند يزيد (باقيمانده بستر هاى گناه آلود خاندان اميه) جانشين رسول خدا نيست 

و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست . 

راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص) مي دانستند, 

و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوتراني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, 

زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند. 

و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, 

و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , 

هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكهاى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . 

سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد 

و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت . 

نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم وپرنتيجه دست يافت. 

از همان اوان شهادتش تاكنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند , 

همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند,و خلوص خويش را با گريه برمصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. 

پيشوايان مآلانديش و معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. 

غير از اين كه خود به زيارت مرقدش ميشتافتند و عزايش را بر پا ميداشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند. 

ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان. 

وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز ميگريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست. 

بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع) مطالبى بيان فرمود. 

و نيز از آن جناب است كه فرمود : 

گريستن و بيتابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. 

باقرالعلوم , امام پنجم (ع) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود : 

به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد. 

امام صادق (ع) مي فرمايد : ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال 

همانا زيارت حسين (ع) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است. 

زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح ميدهد 

و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز ميدهد. 

هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع) و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه 

و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد ، لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد 

بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى ، فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزد مي نمايد و هدف هم جز اين نيست 

و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد 

و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى ميگرايد. 

اخلاق و رفتار امام حسين (ع) :
 

با نگاهى اجمالى به 56 سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجويى حسين (ع), درمي يابيم 

كه هماره وقت او به پاكدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهيم عميقى والاتراز درك و ديد ما گذشته است. 

اكنون مرورى كوتاه به زواياى زندگانى آن عزيز, كه پيش روى ما است : 

جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسيارى داشت. 

گاهى در شبانه روز صدها ركعت نماز مي گزاشت . و حتى در آخرين شب زندگى دست از نياز و دعا برنداشت , 

و خوانده ايم كه از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداى خويش به خلوت بنشيند. 

و فرمود: خدا ميداند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زياد و استغفار را دوست دارم . حضرتش بارها پياده به خانه كعبه شتافت و مراسم حج را برگزار كرد. 

ابن اثير در كتاب اسد الغابة مينويسد: كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها 

حسين (ع) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه كارهاى پسنديده را انجام مي داد. 

شخصيت حسين بن على (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشكوه بود كه وقتى بابرادرش امام مجتبى (ع) پياده به كعبه مي رفتند , 

همه بزرگان و شخصيت هاى اسلامى به احترامشان از مركب پياده شده , همراه آنان راه مي پيمودند. 

احترامى كه جامعه براى حسين (ع) قائل بود, بدان جهت بود كه او با مردم زندگى مي كرد - از مردم و معاشرتشان كناره نمي جست - 

با جان جامعه هماهنگ بود, چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود, و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند, او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود. 

و گرنه , او نه كاخهاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ, و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند, 

و حرم رسول الله (ص) را براى اوخلوت نميكردند... اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست , بخوانيم : 


روزى از محلى عبور مي فرمود ، عده اى از فقرا بر عباهاى پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره هاى خشكى مي خوردند ، 

امام حسين (ع) مي گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : 

ان الله لا يحب المتكبرين 

خداوند متكبران را دوست نمي دارد. 

سپس فرمود : من دعوت شما را اجابت كردم , شما هم دعوت مرا اجابت كنيد. 

آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. 

حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند 

و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد و نيز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت. 

شعيب بن عبدالرحمن خزاعى مي گويد : 

چون حسين بن على (ع ) به شهادت رسيد بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند علتش را از امام زين العابدين (ع) پرسيدند ، 

فرمود : اين پينه ها اثر كيسه هاى غذايى است كه پدرم شب ها به دوش مي كشيد و به خانه زن هاى شوهرمرده و كودكان يتيم و فقرا مي رسانيد. 

شدت علاقه امام حسين (ع) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستمديدگان ميتوان درداستان ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام دريافت , 

كه اجمال و فشرده اش را در اين جا متذكر ميشويم : 

يزيد به زمان ولايتعهدى , با اين كه همه نوع وسايل شهوترانى و كامجويى و كامروايى از قبيل پول , مقام , كنيزان رقاصه و... در اختيار داشت , 

چشم ناپاك و هرزهاش رابه بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود. 

پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبنده اى نشان دهد, با حيله گرى و دروغ پردازى و فريبكارى , مقدماتى فراهم ساخت 

تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بكشاند. 

حسين بن على (ع ) از قضيه باخبر شد, در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت 

و با استفاده از يكى از قوانين اسلام , زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاكيزهاى قطع نمود 

و با اين كار همت و غيرت الهياش را نمايان و علاقه مندى خودرا به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت , و اين رفتار داستانى شد 

كه درمفاخر آل على (ع) و دنائت و ستمگرى بنى اميه , براى هميشه در تاريخ به يادگارماند. 

علائلى در كتاب سمو المعنى مينويسد: ما در تاريخ انسان به مردان بزرگى برخورد ميكنيم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خويش را جهانگير ساخته اند, 

يكى در شجاعت , ديگرى در زهد, آن ديگرى در سخاوت , و... اما شكوه و بزرگى امام حسين (ع) حجم عظيمى است 

كه ابعادبي نهايتش هر يك مشخص كننده يك عظمت فراز تاريخ است , گويا او جامع همه والاييها و فرازمنديها است . 

آرى , مردى كه وارث بيكرانگى نبوت محمدى است , مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع) است 

و وارث جلال و درخشندگى فضيلت مادرى چون حضرت فاطمه (س) است , چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشكار فضيلت هاى خدايى نباشد. 

درود ما بر او باد كه بايد او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهيم . 

امام حسين (ع) و حكايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه يك بزرگمرد تاريخ را براى ما مجسم مي سازد , 

بلكه او با همه خويشتن , آيينه تمام نماى فضيلت ها , بزرگ منشي ها , فداكاريها , جانبازيها, خدا خواهي ها و خدا جويي ها مي باشد , 

او به تنهايى مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش , معنويت و فضيلت هاى انسان را ارجمند نمود. 


و اما مختار ثقفی 

ابواسحاق مختار ثقفی معروف به "مختار ثقفی" از دلاوران و بزرگان عرب که به خونخواهی امام سوم شیعیان حضرت حسین بن علی علیه السلام و یاران او قیام کرد. 

وی در سال 1 هجرت بدنیا آمد، پدرش ابوعبیدبن مسعود ثقفی که در وقعه «یوم الحجر» درعراق به قتل رسید و مادرش "دومه" بنت وهب بود. 

مختار از مردم شهر طائف (مکه) و از قبیله بنی ثقیف بود که در خلافت عمربن الخطاب، همراه پدرش به مدینه رفت. 

او در خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام، با آن حضرت در عراق بود و بعد از شهادت حضرت، در بصره ساکن شد. 

در زمانیکه امام حسن مجتبی علیه السلام (امام دوم شیعیان) در ساباط مدائن جراحت برداشت و در خانه سعدبن مسعود ثقفی 

عموی مختار که از زمان امام علی و به فرمان آن حضرت، فرماندار مدائن بود پیشنهاد کرد که امام مجتبی را دستگیر و نزد معاویه بفرستد 

تا از وعده های مالی فراوان معاویه، بهره مند شوند، ولی "سعد" به شدت با مختار برخورد و پشنهاد او را رد کرد و مختار ساکت شد. 

این اولین سابقه مختار در تاریخ اسلام است که به او نسبت داده اند اینکه گفته شده که به همین دلیل مختار در نزد شیعیان، از «عثمانیه» بود 

تا اینکه بعدها به شیعیان پیوست، ساختگی است زیرا مختار قبل از واقعه کربلا سال 61 هـ ق، یکی از شیعیان مردم کوفه بود. 

زمانی که مسلم بن عقیل نماینده امام حسین علیه السلام به کوفه فرستاده شد در منزل او اقامت کرد. 

در حمله مسلم بن عقیل به دربار "عبیدالله بن زیاد" و شهادت مسلم، مختار از کوفه بیرون رفته بود و بعد از برگشت توسط عبیدالله دستگیر و زندانی شد. 

او در تمام ایامی که حادثه کربلا اتفاق افتاد در زندان بود. سال 64 هجری قمری، بعد از مرگ یزیدبن معاویه (عبدالله بن زبیر) حاکم مکه از مختار دعوت به همکاری کرد. 

مختار با شروطی با او بیعت و بعد از اینکه شهر کوفه به دست «زبیری ها» افتاد او به کوفه بازگشت. 

قیام مختار 

وی 5 سال بعد از حادثه خونین کربلا و یکسال بعد از نهضت «توابین» خود را با انتساب با هدف خونخواهی حسین بن علی علیه السلام و انتقام از قاتلان شهدای کربلا قیام کرد. 

14 ربیع الاول سال 66 هـ ق، در کوفه به پا خاست و "عبدالله بن مطیع" را که کارگزار "عبدالله بن زبیر" بود بیرون کرد. 

قیام و جهت گیری اصلی جنبش مختار با شعار «یا منصور امت» و «یا لثارات الحسین» بود. 

درگیری های سختی در محله ها و میدان های کوفه شد، گروههایی کشته و گروههایی تسلیم شدند و مختار وارد قصر کوفه شد. 

اشراف کوفه با او بیعت کردند. به نقل از «اخبارالطوال» اغلب سپاه مختار از موالی ایرانی بودند (تاریخ خلفا/522). 

مختار بعد از تسلط بر حکومت، قاتلان واقعه کربلا را کشت و نیروهایی به اطراف فرستاد تا هم در مناطق دیگر غالب شده و هم جنایتکاران آنجا را به کیفرشان برساند. 

مدتها این تحرکات و نبرد با طرفداران بنی امیه به طول انجامید. 

برخی از سرکردگان که به هلاکت رسیدند 

شمار کشته شدگان در قیام مختار را بر 3000 نفر گفته اند از جمله: 

عمربن سعد و پسرش شمربن ذی الجوش، حکیم بن طفیل، زیادبن مالک، خولی، منقذبن مره، عبدالله بن اسید، سنان، زیدبن رقاد، مالک بن بشر، 

حرمله، عمروبن حجاج، ربیعة بن مخارق (فرمانده نیروهای ابن زیاد). 

اقدامات مختار 

مهمترین اقدام مختار، مقابله با سپاه شام بود که درسال 67 هـ ق بین سپاه او به فرماندهی "ابراهیم بن اشتر" و سپاه شام به فرماندهی "عبیدالله بن زیاد" صورت گرفت 

که در این جریان بعضی از اصلی ترین سرکردگان و رهبران شام که مدتها در جنگهای مختلف عراق، شرکت داشتند، 

مثل عبیدالله بن زیاد، حصین بن نمیرسکونی، شرجیل بن ذی الکلاع، همگی کشته شدند و بقیه سپاه نیز شکست خورده و فراری و در شهر «موصل» آواره شدند. 

سرانجام کار مختار 

مختار به سرزمین و مناطقی چون موصل، حلوان (نزدیک سرپل ذهاب)، مدائن، بلاد ارمنیه، اران، آذربایجان، حوران، ماهیان، ری و اصفهان 

که اینها شمال عراق بود، مسلط شد و فقط شهر بصره به دست آل زبیر و زبیریان بود. 

زبیریان از نیروهای مختار خواستند که با عبدالله بن زبیر، به عنوان امیرالمومنین بیعت و دست از جنگ بردارند، 

و یاران مختار خواستند تا آنها با مختار بیعت و خلافت را به «آل رسول» واگذارند که در این میان جنگی صورت گرفت 

و مصعب بن زبیر حاکم بصره و برادر عبدالله بن زبیر که از شقی ترین افراد روی زمین بود سپاه مختار را شکست داد و مختار و بسیاری را کشت 

و یاران او را اسیر کرد و به بغض اینکه بیشتر آنها از «عجم» بودند آنها را از دم تیغ گذراند. 

مدت حکومت مختار، یکسال و نیم (18 ماه ) بود و در 14 رمضان سال 67 هجری قمری در سن 67 سالگی از دنیا رفت. 

قبر او، در رواق راهرو مرقد حضرت مسلم بن عقیل در کوفه است. 

احوالات مختار ثقفی 

مختار را به مدح و ذم توصیف کرده اند. به علت خونخواهی حسین بن علی و یارانش بسیار او را ستوده اند، 

آن چنانکه از امام باقر علیه السلام: مختار را دشنام ندهید، او قاتلان ما را کشت و خونخواهی ما نمود و....، 

و از طرفی، بعضی آن را «کذاب» گویند و اتهاماتی چون ادعای «نبوت» برای خودش و ادعای «مهدویت» برای محمدبن حنفیه 

و تاسیس فرقه کیسانیه به او زده اند که اغلب این نسبت ها، بعد از مرگ مختار بوده و همانگونه که در تاریخ نقل شده 

مهم ترین عامل این اتهامات، ضرباتی است که او بر پیکر امویان و زبیریان وارد کرده است. 

عبدالله ابن زبیر که به گفته خود از چهل سال قبل دشمنی اهل بیت پیامبر را بر دل داشت، ن 

می توانست نسبت به مختار که برای حاکم کردن اهل بیت علیهم السلام، اینهمه کوشید بی تفاوت بماند. 

تکلیف بنی امیه که روشن است (برای آگاهی کامل مراجعه به کتب مربوطه شود). مختار مردی باهوش و آگاه و خردمند بود. 

او تعبد زیاد داشت و به گفته همسرش او از بندگان صالح خدا بود. همسر او بعد از این توصیف به دستور "مصعب بن زبیر" زندانی و بعد به قتل رسید. 

به همت : سیما گناوه ای
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.