تجسم جاذبه
تجسم جاذبه

چگونه حافظه عشق را ذخیره می کند و آن را شکل می بخشد؟
حافظه واژه ی کوچکی است که جهانی را دربر دارد.با کمترین تلاش اراده، هر کس می تواند تصور ذهنی جاها و افرادی را که با گذشت زمان دیری است که از میان رفته اند، مجسم سازد...



تصویری که اثراتش در طول راه های ارتباط عصبی رمزگذاری شده اند، پابرجاست. ابعاد گسترده و پیچاپیچ گذشته، به هر دلیل، در درون خفته و خاموش است و گاهی بخش هایی از آن به فرمان ما بیدار و فعال می شوند.ولی کار حافظه فرای این است، زیرا تمامی جهان ذهنی شخص را تعریف می کند، می آفریند، و حفظ می کند. به گونه ای که اوالد هرینگ به عنوان یکی از پیشگامان فیزیولوژی سیستم عصبی، آن را درک کرده است: «حافظه، پدیده های بی شمار زندگانی ما را به صورت کل یگانه ای گرد می آورد درست از آن رو که کالبدهای ما اگر به وسیله ی جاذبه ی ماده با هم نگه داشته نشده بود، به صورت غباری از اتم های ترکیب کننده شان پراکنده می شد، خودآگاهی ما هم در صورت عدم وجود حافظه، به اندازه ی ثانیه های زندگیمان تکه تکه می شد.»
این اظهار هرینگ پیشگویانه بود: «هر فرد همچون بخاری شبح مانند، در دستگاه عصبی اش زندگی می کند.اندیشه هایش، آرزوهایش، احساس هایش و بلند پروازی هایش نتیجه ی در هم تنیده و به سرعت محو شونده ی علامت هایی است که در میان میلیاردها یاخته ی عصبی در جریان است.»
ثبات ذهنی یک فرد – یعنی آنچه را که به عنوان هویت یا شخصیت می شناسیم – تنها به این علت وجود دارد که پاره ای باریکه راه های عصبی دوام دارند.شکل پذیری ذهن، استعداد آن برای پذیرش و آموزش، شاید تنها به این علت است که ارتباط های عصبی می توانند دگرگون شوند.فیزیولوژی حافظه، سرنوشت آن گره های شکل پذیر را مشخص می سازد. و این در کنه آن چیزی است که ما هستیم و می توانیم بشویم.یک تئوری علمی حافظه، یک نقشه ی روح است.چنین نقشه ای باید بکوشد این (قاره ی تاریک ذهن) را رسم کند: چرا شناخت عاطفی هیچ رد پای ملموسی از خود به جای نمی گذارد؟ یاران عاشق پیشه، یک دیگر را با تماسی ظریف ولی پیچیده و دشوار، از دل روزگار، جستجو کرده اند.آندره موروآ می نویسد: «در ادبیات، و نیز در عشق، ما از آنچه از سوی دیگران گزین شده است، در شگفت هستیم.»
و اینان هم بی کم و کاست از ما در شگفتند.
همین مفهوم (سازگاری و توافق) نشان می دهد که هیچ الگوی همه کاره ای برای عشق ورزی غالب نیست.

منبع : کتاب تئوری عشق
نویسندگان : دکتر تاماس لوئیس، دکتر فریبرز امینی، دکتر ریچارد لانون
ترجمه :
دکتر ملک ناصر نوبان، دکتر بهزاد نوبان
فرستنده : فرشته حلاجی

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.