روانشناسي: مشکلات

11 تیر 1390   maryam.pourmohammadi   بهداشت و درمان, روانشناسی   0 نظر   453 بازدید   |

مشکلات
«ما پیوسته با موقعیت های بزرگی مواجه می شویم که زیرکانه خود را در قالب مشکلات لاینحل از ما پنهان می کنند»
این اندیشه گاه و بیگاه به ذهن همه ی ما خطور می کند که «چه خوب می شد اگر هیچ مشکلی نداشتیم!» آن وقت می توانستیم تمام روز را در ساحل دریا استراحت کنیم و مطلقاً هیچ کاری نکنیم...



می توانستیم مثل یک صدف باشیم، چون تا جایی که ما می دانیم آن ها هیچ نگرانی در هیچ موردی ندارند.اما حقیقت این است که بعد از مدتی دراز کشیدن بر شن های ساحل و اندیشه های پوچ و بی اهمیت دیگر بی صبرانه به انتظار ظهور یک مبارزه می نشستید.ما برای حل مسائل و مشکلات و یافتن راه های تازه برای حل مسائل طراحی شده ایم.مشکلات بخشی از میراث جهان هستند که ما را برای رهایی از خود به سوی یادگیری و تجربه می رانند.حیوانات آن چنان توانی برای حل مسائل ندارند.اگر ما هم حیوان بودیم شاید می توانستیم از کنار مسائل به راحتی بگذریم.بعضی از حیوانات حتی زندگی بسیار آرام تری نسبت به بقیه دارند اما کیست که بخواهد مثل یک حیوان زندگی کند؟
ویژگی منحصر به فرد انسان بودن تلاش پیگیر تجربه اندوزی است، شما می توانید از «هیچ»، «چیزی» بسازید، حیوانات نمی توانند آهنگ یا کارخانه بسازند یا به سینما بروند.صرف انسان بودن متضمن تحمل مشکلات و همچنین به معنای عشق ورزیدن، خندیدن، گریستن، تلاش، برخاستن، به زمین خوردن و دوباره برخاستن است.از نظر کسی که مثبت فکر می کند یک مشکل صرفاً موقعیتی تازه برای یاد گرفتن است، این ممکن است شبیه یک کلیشه کهنه به نظر برسد اما به هر حال در این فلسفه زندگی می کنند.کودک ده ماهه هر چیزی را مثل یک مبارزه می بیند، در آوردن صداهای تازه، یادگیری برداشتن اشیاء، پرتاب اشیاء و لذت پرتاب آن چه که می خورد.زندگی برای او سفر سحرآمیز اکتشاف است، بچه های بزرگ تر با هیجانات و احساسات بی پروا و زیبا خود را به دامان زندگی می اندازند، مسابقه دوچرخه سواری می دهند، بالای نردبان می روند، مثل فنر بالا و پایین می پرند، از درخت بالا می روند و ...
اگر خوب فکر کنید می بینید که با بعضی از بزرگترین مبارزات دوران زندگی خود در همان چند سال اول و در رو در رویی با مشکلاتی چون راه رفتن و دویدن و حرف زدن و غیره مواجه شده اید و دیگر این که همه ی آن ها را پشت سر گذاشته اید.اما به دلایلی این مبارزان کوچک و شجاع می توانند به بزرگسالانی آن چنان بزدل و ترسو تبدیل شوند که انجام کوچک ترین کارها برایشان به منزله ی مبارزه با هیولایی شکست ناپذیر باشد!
جای خوشبختی است که این گونه افراد زندگی خود را با این نگرش «من هرگز قادر به انجام آن نخواهم بود» آغاز نکرده اند و الا هنوز هم در سن چهل و شش سالگی در گهواره ی نوزادی خود بودند.آیا این احمقانه نیست که ما از بچه ها بیشتر از بزرگسالان توقع داشته باشیم؟
در مدرسه به آن ها می گوییم «یا باید دیکته «گربه» و «خرگوش» و همه ی حروف الفبا را یاد بگیری یا در همین کلاس اول بمانی.»
به عبارت دیگر این پیام را به آن ها می رسانیم که بهتر است خودت را برای حرکت آماده کنی! متاسفانه بسیاری از بزرگسالان این پیام را به درستی نمی گیرند و تصور می کنند که بی هیچ تلاشی از سوی آن ها زندگی باید خود به خود به آن ها پاداش بدهد.آیا نباید ما بزرگسالان بالغ همان انتظاراتی را که از بچه ها داریم از خود نیز داشته باشیم؟ و از خود سوال کنیم : «در یک سال گذشته چه چیز تازه ای یاد گرفته ایم؟ امسال چه کار تازه ای می توانیم انجام دهیم که سال گذشته نمی توانستیم».مشکلات دامنه ذهن ما را وسعت می بخشند، به قول هوراس : «بدبختی، نبوغ را نمایان می سازد و خوشبختی آن را می پوشاند.»


منبع : کتاب راز شاد زیستن
نویسنده : اندرو متیوس
مترجم : وحید افضلی راد
فرستنده : فرشته حلاجی

1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.