وحدت وجود یاد ایامی که در تن،جان ما منزل نداشت
موج مطلق عنان ما غم ساحل نداشت
پرده بیگانگی در بحر وحدت محو بود
رشته موج از حبابی عقده ی مشکل نداشت
(صائب تبریزی)
چند لحظه ای بر کلمه «یونیورس» به معنی کائنات تأمّل کنید.این کلمه یک جهان مادی بزرگی را توصیف می کند که ما در هر لحظه ی آن،هم نفس می کشیم و هم غرق در تفکر هستیم.اگر این واژه را به دو بخش تقسیم کنیم،بخش اول آن «یونی» به معنی «وحدت» و بخش دوم آن «وری» به معنی «آواز» است که جمیعاً به معنی «یک صدا» می باشد.در کل به این معنی است که همه ی ما یک صدا و با یک سرود واحد هستیم.یعنی کل کائنات،ما و دوستانمان و هر آن چه در هستی هست به رغم حقیقت جدایی ها،فاصله ها و تفرّد ها به صورت افراد تک،همه در این سرود دسته جمعی مشارکت داریم...



فهم حقیقت فوق و کاربرد آن در زندگی روزمره یکی از سخت ترین مسائل زندگی انسان است،زیرا ما آن چنان به فردیت خود خو گرفته ایم و به آن اعتقاد داریم که خویشتن را واحدی منفرد و تافته ای جدا بافته می دانیم که در بین میلیون ها انسان دیگر جدا و مستقل عمل می کند.ما خود را منحصراً از طریق ذهن خویش به عنوان یک موجود منحصر به فرد و جدا از هر کس دیگر در کره ی زمین می شناسیم.ما از دریچه ی جدایی خود به جهان می نگریم و تصور می کنیم تنها راه تماس و نگرش به جهان و سیر و سیاحت در واقعیت خویشتن همین یک دریچه است.برای متوجه کردن ذهن خود به اصل جهانی وحدت،وجود یک تحول بزرگ لازم است.پس از ایجاد تحول در می یابیم که همه ی بشریت یک دل و یک صدا در یک سرود بسیار زیبا و هماهنگ،حکم واحدی دارند و در پی آن یک تحول با شکوه در زندگی انفرادی ما رخ می دهد.اما برای این تحول باید همه معتقدات ناشی از کوتاه بینی در تاریخچه زندگی انفرادی و شخصی خود را از سر بیرون کنید و در عوض پیرامون ارتباط خویشتن با هر کس دیگری که هم اکنون در این جهان است و هر کس دیگر که قبلا در این جهان می زیسته و حتی کلیه کسانی که در آینده خواهند زیست بیندیشید.
احراز یک دید روشن پیرامون همبستگی به کلیّت کائنات :
اگر دریچه میکروسکوپ تشبیهی خود را به درون جسم خویشتن بگردانیم و به آن بنگریم در درون این مجموعه که «من» نام دارد اجزای بسیاری مانند هسته،غضروف،مرکز استخوان،اجرام بنیادی و...
هر یک سلول،به تنهایی در درون خود دنیایی است و مجموعه ای را تشکیل می دهد لازم است،می پروراند.
هر یک سلول تمامی شما را در درون دارد!اگر فرض کنیم در بدن هر یک از ما شش بلیون سلول وجود دارد،از لحاظ تئوری هر یک از این سلول ها در درون خود استعداد تولید یک شخص کامل دیگری را دارد.اما یک چیزی وجود دارد که از اجزای تشکیل دهنده ی این سلول است.این پدیده مخالف با هرگونه تفسیر علمی است و تاکنون علم از توجیه و تشریح آن عاجز بوده است.و در دنیای مادی توضیحی برای آن وجود ندارد و دارای ماهیت متافیزیکی است.آن خاصیتی است که همه سلول را به صورت مجموعه نگاه داشته و آن را پایدار می دارد.درست مانند چسبی نامرئی که ما آن را منشأ صلح،صفا،آسایش و یا با هر عنوان دیگری ممکن است بنامیم.عنوان مناسب تر برای این پدیده «عشق» است.
پیر شاردین این پدیده را به این صورت توصیف می کند : «عشق پیوندی است که همه اجزاء عالم را به سوی یکدیگر می کشد و به هم متصل می کند...»عشق در حقیقت عامل ترکیب کننده جهان است.عشق یا هماهنگی عنصری نامرئی و غیر قابل اندازه گیری است که ترکیبی به عنوان جسم را می آفریند و پایدار می کند.
اگر یک سلول در درون خود آسوده نباشد و فاقد هماهنگی درونی باشد،حتی اگر تمام اجزای درون آن راست و درست و به اندازه کافی باشند،آن سلول ناهماهنگ عمل می کند و کلیه سازمان زیستی را که در آن جای گرفته است تحت تأثیر قرار می دهد.لذا یک سلول ناراحت و به بیان بهتر یک سلول بیمار فاقد صلح و صفای درون و یا هماهنگی و عشق است.این سلول مطلقاً هیچ همبستگی و قید و بندی با مجموعه ندارد و در نتیجه با پرهیز از همکاری و نداشتن همبستگی با سلول مجاور خود هر آنچه را در سر راهش قرار می گرد ویران می کند،این پدیده سرطان است که در نهایت خود سلول را نیز تخریب می نماید.

منبع : کتاب درمان با عرفان
نویسنده : دکتر وین دایر
ترجمه : جمال هاشمی
فرستنده : فرشته حلاجی

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.