روانشناسي: خودشناسی 1

23 مرداد 1389   maryam.pourmohammadi   بهداشت و درمان, روانشناسی   0 نظر   2115 بازدید   |

خودشناسی به اندازه ی خداشناسی سهل است و به همان اندازه در معرض خطا قرار دارد.اگر خدا را آن طور که شایسته و صواب است نشناسیم،نخواهیم توانست ارتباطی درست با جهان برقرار سازیم و اندیشه مان معلق و متزلزل در هستی به هر سو چنگ خواهد انداخت تا پایگاه و قراری بیابد،و چون از نتیجه ی تلاش بیهوده اش مأیوس و خسته شود،وحشتزده و با احساسی آکنده از غربت و تنهایی در انتظار پایان روز شماری خواهد کرد... 



اگر خود را آن طور که هستیم و باید باشیم نشناسیم،زندگیمان در تضاد و اصطکاکی بیهوده سپری خواهد شد.چرا که اعمالی نیستند که خود واقعی و خود درونمان آن ها را به وجود آورده باشد.حس می کنیم که نا مطلوب اند و چون از دل بر نمی آیند بر دل نیز نمی نشینند.احساس بودن و احساس زندگی کردن نمی کنیم،دقیقاً از خود بیگانه ایم.متأسفانه بسیارند کسانی که به راستی می دانند کالبدشان در تسخیر چه نوع شخصیتی است و چه نوع عملکردی را از وی می توان انتظار داشت.و شاید آن ها که می دانند،این شناخت را به قیمت تجربیات تمام عمر کسب کرده اند و دیگر چندان فرصتی برای استفاده از این شناخت برایشان باقی نمانده است.اغلب مردم در یکی از دو مسیر زیر از واقعیت خود منحرف و دور شده اند و در هر دو حالت نتیجه و پایان کار چیزی جز شکست و از خود بیگانگی مطلق نخواهد بود. دسته ی اول کسانی هستند که تحت تأثیر تلقینات و خوب و بد های مستقیم و غیر مستقیم که خصوصاً در اولین سال های زندگی،خانواده و جامعه بر آن ها تحمیل کرده است شخصیتی ایده آل برای خود آفریده اند و هر سال که از عمرشان گذشته است،این شخصیت را نیز با خود رشد داده اند و خصوصیاتش را در چارچوب زمان و مکان در ذهن و ایده آل خویش ترمیم و ترسیم کرده اند. این اشخاص همواره در این ستیزند که ایده آل باید چنین کند،ایده آل باید چنان باشد،و در عمل بار سنگین این "چنین" و "چنان" ها را کسی جز شخصیت فراموش شده ی آن ها بر دوش ندارد و مسلماً پس از چندی چیزی از شخصیت واقعی بر جای نمی ماند.همواره مقایسه های بیمارگونه صورت می گیرد و در هر مقایسه ای ثابت می شود که شخصیت واقعی نتوانسته است و نمی تواند در حد انتظار عمل کند. این جا است که لحظه های تاریک و غمبار "خود را دوست نداشتن" و "برای خود ارزش قایل نشدن" انسانیت فرد را ،اگر از آن چیزی باقی مانده باشد نابود می کند.برای مثال شخصی که می توانست ادیب و نویسنده ای زبردست و بیش از آن انسانی بارور و سالم باشد و مأموریتش در نظام هستی را که به راستی چیزی جز زیستن واقعی نیست به نحو شایسته به انجام رساند،به دلیل این که نتوانسته است فیزیکدان قابلی شود،محکوم به نابودی می گردد! دسته ی دوم کسانی هستند که نمی دانند بهترین تواناییشان چیست،و خلقت در وجود آن ها چگونه استعداد ها و قابلیت هایی را به ودیعه نهاده است.بر حسب تصادف و تحت تأثیر امکانات و تبلیغات ظاهری محیط به سویی کشانده می شوند و به طور تصادفی طرحی برای زندگی خویش ترسیم می نمایند.در مورد این اشخاص چه طرحی که ترسیم کرده اند زیبا باشد یا نباشد،و چه در اجرای آن مؤفق شوند یا نشوند،امر مسلم این است که به احتمال زیاد طرح مناسب شخصیت و وجود واقعی آنان نخواهد بود و گاه و بی گاه احساس خواهند کرد که چیزی در زندگیشان ناقص است و آن طور که دوست دارند،از شوق و شور زیستن برخوردار نیستند،با محیط کارشان،با زندگیشان،با همه چیز بیگانه اند و در مجموع در پایان عمر به رغم مؤفقیت های ظاهری و شاید پیروزی های مالی،احساس می کنند که تمام این سال ها را زندگی نکرده اند.

 منبع : کتاب خودشناسی

نویسندگان : "اچ.جی.ایسنک" و "گلن ویلسون"

مترجم : دکتر شهاب الدین قهرمان

فرشته حلاجی

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.