روانشناسي: ترس از مرگ

13 شهریور 1389   maryam.pourmohammadi   بهداشت و درمان, روانشناسی   0 نظر   418 بازدید   |

بگذار به جای اینکه دعا کنم تا از خطر ایمن بمانم،بی مهابا به مصاف آن بروم؛بگذار به جای اینکه برای تسکین دردم التماس کنم؛توانایی غلبه بر آن را داشته باشم.بگذار به جای اینکه در جبهه نبرد زندگی دنبال متّحد بگردم؛به توانمندی های خودم متّکی باشم.بگذار به جای اینکه نگران نجات خود باشم،دل به صبری ببندم که آزادی ام را نوید دهد.عطایی کن تا از بزدلی فاصله بگیرم و رحمت تو را نه تنها در موفقیت هایم،بلکه آن را همچنین در شکست هایم احساس کنم...
(رابین دارانات تاگور)



وقتی به گذشته می نگریم و فرهنگ ها و مردم روزگار گذشته را مطالعه می کنیم،می بینیم مرگ همیشه ناخوشایند بوده و احتمالاً همیشه اینگونه باقی خواهد ماند.مراجعه به بخش های ذهن ناهشیار،مسئله را تا حدود زیاد روشن می کند.برای ذهن ناهشیار ما تصوّر اینکه زندگیمان در روی زمین به پایان برسد دشوار است و اگر قرار باشد که پایانی بر زندگی ما متصوّر باشد،این پایان نتیجه مداخله یک عامل خارجی یا یک شخص دیگر است.به عبارت دیگر،در ذهن ناهشیارمان تنها ممکن است به قتل برسیم،مردن در اثر یک امر طبیعی و یا سالمندی پذیرفتنی نیست.به همین دلیل است که مرگ با یک اقدام بد در ارتباط می شود،و با یک اتفاق ناخوشایند که مستوجب مجازات است ارتباط پیدا می کند.
حقیقت دومی که باید به آن توجه کنیم این است که در ذهن ناهشیار خود،نمی توانیم میان میل و کردار تفاوت قایل شویم.همه ی ما می توانیم رویاهای غیر منطقی را به خاطر آوریم که در آن دو بیان کاملاً ضد و نقیض در کنار هم اتفاق می افتند-در رویا برایمان کاملاً پذیرفتنی است،اما در بیداری حتی به آن فکر هم نمی توانیم بکنیم.
درست همانطور که در ذهن ناهشیار خود نمی توانیم میان میل و کشتن کسی در شرایط خشم و عمل کشتن او تفاوت قایل شویم،کودک کمسال نمی تواند میان خیال و حقیقت تمییز قایل شود.کودکی که از روی خشم آرزوی مرگ مادرش را می کند،آن هم به این دلیل که خواسته او را برآورده نساخته،از مرگ واقعی او به شدّت غمگین می شود-حتی اگر این اتفاق رابطه زمانی نزدیکی با میل او نداشته باشد،او همیشه خود را مقصّر و مسبب مرگ مادرش به حساب می آورد.
همین اتفاق وقتی پدر و مادر او از هم جدا می شوند روی می دهد.مرگ در نظر کودک یک امر ناپایدار و غیر دایمی است و بنابراین تفاوتی میان مرگ و طلاق که بعد از آن می تواند والدش را مجدّداً ببیند وجود ندارد.
وقتی بزرگ می شویم و می بینیم که تا این حد قدرت نداریم،وقتی می فهمیم که نمی توانیم غیر ممکن را به ممکن تبدیل کنیم،این نگرانی که ممکن است به مرگ عزیزانمان کمک کرده باشیم کاهش می یابد و همراه با آن از شدّت احساس گناهمان کم می شود.
احساس اندوه و شرم و گناه از احساس خشم و غضب فاصله چندانی ندارد.فرایند اندوه همیشه با عناصری از خشم همراه است.
عبرانیهای باستان،نعش را کثیف می دانستند و معتقد بودند که نباید به آن دست بزنند.سرخ پوستان روزگار قدیم امریکا از ارواح خبیثه حرف می زدند و تیر به هوا پرتاب می کردند تا ارواح خبیثه را دور نگه دارند.بسیاری از اقوام دیگر هم رسم و رسومی دارند که جسد را «بد» می داند و همه ی این ها منشاء از خشمی می گیرد که هنوز در همه ی ما وجود دارد.
این مثال ها نشان می دهد که انسان ها ذاتاً تغییر نکرده اند،مرگ هنوز حادثه ای ترسناک و اتفاقی هول انگیز است.ترس از مرگ موضوعی همه جا گیر است،هر چند ممکن است گمان کنیم که در زمینه هایی بر آن فائق آمده ایم.
اما آنچه تغییر کرده طرز کنار آمدن ما و برخورد ما با مردن است.

منبع : کتاب آشتی با مرگ
نویسنده : دکتر استفان رت شافن
ترجمه : مهدی قراچه داغی
فرستنده : فرشته حلاجی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.