بهاران جلوه گاه شکفتن گلهاست و نقطه ی آغاز انتظار پژمردگی.گیاهان در بهار،زندگی از سر می گیرند و در خزان،پایان عمر را رقم می زنند.شکفتن انسان ها اما در سالیانی است که به کمال معنوی خود نزدیک می گردند و در آن هنگام که در اوج شکوفایی می ایستند تصور خزان در مورد آن ها اندوهبار و حتی باور نکردنی است.
آیا انتقاد سبب خشم و عصبانیت شما می شود؟
آیا شما نیز گه گاه با سخنان انتقاد آمیز خود،موجب رنجش دیگران می شوید؟
آیا از ترس اینکه مبادا کسی را از خود برنجانید،در بیان مطالبی که صمیمانه آن را مفید می دانید،تردید می کنید؟...



مردم غالباً به این پرسش ها پاسخ «مثبت» می دهند.البته به ندرت کسانی هم پیدا می شوند که نسبت به انتقاد بی تفاوت باشند؛
امّا این گونه اشخاص یا از اعتماد به نفسی استثنایی برخوردارند و یا فوق العاده خود خواهند.حکایت این آدم ها حکایت هنرپیشه ای است که نقش هَملت را به عهده داشت و به قدری نقش خود را بد بازی کرد،که وقتی قطعه «بودن یا نبودن» را به پایان رساند،مردم او را هو کردند.اما او بی توجه به اصل ماجرا رو به تماشاچیان کرد و گفت : «چرا مرا هو می کنید؟این نمایشنامه را که من ننوشته ام!»
به جز معدودی از آدم ها که به علت نداشتن حساسیت لازم،حتی انتقادی را که متوجه آن ها است درک نمی کنند،مردم انتقاد کردن را کار دشواری می دانند و از شنیدن انتقاد به ویژه هنگامی که انتقاد کننده نقش مهمی در زندگی شان داشته باشد،مثلاً رئیس،دوست یا همسرشان باشد،ناراحت می شوند.
تبر انتقاد:
وضعیت ناخوشایند و واکنش ناهنجاری را که در مثال «هَملت» دیدیم،در اثر انتقاد به وجود آمده است؛زیرا مردم معمولاً تمایل دارند انتقاد را به شکل منفی به کار برند و تعبیر و تفسیر کنند و یا به دلیل منفی بودنش از انتقاد کردن خود داری نمایند.
اگر قرار باشد صد نفر را به طور اتفاقی انتخاب کنیم و از آن ها بپرسیم معنی انتقاد چیست؟ به احتمال زیاد خواهند گفت : انتقاد اظهار نظری است مخرّب،تحقیر کننده یا خصومت آمیز که هدفش عیبجویی است.
چنین برداشتی ناشی از مفهوم لغوی انتقاد است.لغت نامه ها انتقاد کردن را چنین معنی می کنند : «انگشت نهادن بر خطاها/خرده گیری کردن» واژه هایی هم که غالباً مترادف انتقاد به کار می روند در برگیرنده مفاهیمی از قبیل سرزنش،خرده گیری،شماتت،عیبجویی و توبیخ است.بنابراین،تعجبی ندارد اگر انتقاد،به مفهوم رایج و متداول خود نوعی اهانت تلقی می شود و بیشتر مردم آن را مترادف با عیبجویی تلقی می کنند.
ما چنان سر سختانه به این تعابیر نادرست چسبیده ایم که انگار انتقاد واقعی حتماً باید چیزی را تخریب کند.
انتقاد منفی که بیشتر به صورت ناخودآگاه مطرح می شود،عملاً رایج تر و زیانبارتر از انتقاد سنجیده و آگاهانه است.کسانی که دوستشان داریم یا با آن ها زندگی می کنیم به ندرت متوجه می شوند که حرف های انتقاد آمیزی که گه گاه به طور اتفاقی به زبان می آورند،چه اثر ناخوشایندی بر ما می گذارد.
مثلی است معروف که می گوید : «حرف باد هواست،سنگ نیست که سرم را بشکند.» اما این ضرب المثل همیشه صادق نیست،زیرا همان طور که بیشتر مردم هم می دانند «زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است».
نخست به نظر می رسد این نوع انتقاد احتمال رشد و پیشرفت را از بین می برد.این شیوه با تمرکز روی اعمال گذشته فرد-اعم از آنچه گفته و کرده و یا در گفتن و انجام آن سستی نشان داده-روزنه ی هر نوع جبران و پرهیز از خطا را می بندد و وضعیتی را که امکان بهبود دارد،به وضعیتی منفی و تغییر ناپذیر بدل می کند.به ندرت به کسی می گویند : فقط کاری که الان داری انجام می دهی اشتباه است،بلکه غالباً می گویند : کاری که کردی اشتباه بود!
انگار که همیشه اشتباه می کند.انتقاد کننده نه فقط اشتباه او را در گذشته «تثبیت» می کند،بلکه آن را به آینده هم تعمیم می دهد و حکم می کند که این اشتباه کماکان ادامه خواهد یافت.
دوم اینکه انتقاد به صورت متداول خود،جریانی منحصراً یک سویه است.انتقاد کننده حرفی را می زند و سپس فرض می کند که دیگر نیازی نیست چیزی بگوید یا کاری بکند.
شیوه منفی انتقاد یک سویه،انتقاد شونده را هم به واکنش منفی وامی دارد.
اول تصوری ذهنی از گناه،تقصیر یا اشتباه به وجود می آید و به دنبال آن موجی از خشم،رنجش و حالت تدافعی همراه با نیاز به اثبات حقانیت پدید می آید.این قبیل احساسات در نهایت ممکن است به صورت واکنش هایی غیر سازنده مانند انکار و اعتراض،پرخاشجویی،گریه کردن و یا پناه بردن به سکوتی سنگین ظاهر شوند.
و نهایتاً در انتقاد های متداول،انتقاد کننده معمولاً به شکلی غیر منصفانه فقط روی نقاط ضعف فرد انگشت می گذارد.

منبع : کتاب هیچکس کامل نیست
نویسنده : دکتر هندری وایزینگر
ترجمه : پریچهر معتمد گرجی
فرستنده : فرشته حلاجی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.