روانشناسي: شخصیت

24 مهر 1389   maryam.pourmohammadi   بهداشت و درمان, روانشناسی   0 نظر   452 بازدید   |

مهم نیست که شخص چه دارد،بلکه مهم این است که چه می خواهد به دست آورد.
درباره ی شخصیت،نظریه های گوناگونی بیان شده است که هرچند اختلافاتی با هم دارند،در واقع مکمل یکدیگرند و موارد توافق بیش از موارد اختلافشان است.
بسیاری از روانشناسان برای وراثت در تشکیل شخصیت،اهمیّت فراوانی قائل اند.ولی روانشناسان دیگری نیز هستند که تشکیل و تحول شخصیت را تا این اندازه زیر تأثیر عوامل زیستی وارثی نمی دانند.
اکثریّت قریب به اتفاق روانشناسان می گویند شخصیت کمابیش جنبه ارگانیسمی دارد و در آن فرد آدمی به عنوان واحد کل شناخته شده است،یعنی به عنوان موجودی که کشف های بدنی و روانی او،هر چند که بسیار متنوع و کثیرند،با یکدیگر هم آهنگی و همبستگی کامل دارند و فهم دقیق و صحیح هیچ یک از آن کنش ها بدون در نظر گرفتن عمل تمام ارگانیسم میسر نیست...


تبیین اختلاف شخصیت ها :
گفته اند که هر جامعه ای ارگانیسم اعضای خود را تحت سازمان معینی در می آورد و به اصطلاح،افراد را واجد نوع معینی از شخصیت می کند و با وجود اختلافاتی بین شخصیت های افراد یک جامعه جدایی می افکند.
انسان بر خلاف جانوران دیگر،محکوم طبیعت یا اسیر فطرت خود نیست،بلکه توانایی آن را دارد که با گسترش تجربه های خود یا بهره برداری از تجربه های دیگران،افق زندگی خود را بگسترد،شخصیت خود را دگرگون سازد و همواره تکامل یابد.
آن چه حیات انسانی را میسر می گرداند،زندگی گروهی و مخصوصاً یادگیری است،انسان انعطاف پذیر و یاد گیرنده است و به آسانی توان تجربه های متراکم گروه خود را می آموزد و از آزمایش های خصوصی خود درس می گیرد.این امتیازات به انسان امکان می دهد که حتی با بنیه یا بدنی ضعیف و علیل،صاحب شخصیت بزرگ شود.
قوام گرفتن شخصیت :
بر خلاف پندار فیلسوفان کهن،کودک چون زاده می شود،هیچ گونه اندیشه ای درباره «خود» و همچنین درباره ی «جز خود» ندارد.کودک در نتیجه روابط متقابلی که بین او و محیط برقرار می شود،نخست تصاویر مبهم و نامشخصی از اشیای پیرامون بر می دارد و سپس به حدود و ثغور اشیا پی می برد و در نتیجه،در می یابد که اعضای مختلف بدن او از سایر اشیا جدا و به یکدیگر پیوسته اند.
همین طور کودک می آموزد و به کمک نام ها،تدریجاً استقلال اشیا را استنباط می کند و ضمناً از استقلال شخصیت خود آگاه می شود و به تقلید دیگران ضمیر «من» را به کار می برد.
استعمال کلمه ی «من» آغاز پیدایش شخصیت و حاکی از آگاهی کودک است نسبت به وجود انسانی خود در میان سایر انسان ها.
تنوع شخصیت :
هر جامعه ای موافق مقتضیات فرهنگی خود،انواع تیپ های معینی از شخصیت را می پرورد.
می گویند از لحاظ تأثیری که جامعه در پرورش فرد دارد به دو تیپ شخصیت رسیده است : یکی تیپی که با زندگی اجتماعی سازگار است و دیگری تیپی که سازگار نیست.
عاملی که باعث سازگاری یا نا سازگاری فرد می شود،شیوه هایی است که جامعه برای تربیت اولیه کودک مقرر داشته است.
نکته ای که در خورد توجه است این است که تیپ های شخصیت مقولاتی کاملاً مستقل و جامد نیستند،همچنان که هنجار ها یا انگاره های فرهنگ ها نیز یکسره از یکدیگر جدایی ندارد.هر یک از تیپ های شخصیت عناصری از تیپ های دیگر را در خود دارد،همان طور که هر یک از فرهنگ ها شامل عناصری اند که در فرهنگ های دیگر هم یافت می شوند.

منبع : کتاب سیری در اندیشه های اخلاقی
مولف : دکتر محمود تقی زاده
فرستنده : فرشته حلاجی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.