هیجان ها در فرد به دنبال محرکات درونی و یا بیرونی ظاهر می شوند.به عنوان مثال هنگامی که گاو به فردی حمله می کند و به دنبال آن،فرد هیجان و ترس را از خود بروز می دهد،در حقیقت یک محرک خارجی (گاو) در این میان وجود دارد که به دنبال درک آن،فرد از طریق یک سلسله افکار،پیش بینی خطر می کند (حمله گاو) و سپس سیستم های عصبی خودکار فعال می شوند و باعث افزایش ضربان قلب و افزایش ترشح آدرنالین در خون و ...می گردند...



این جنبه های مختلف،مورد توجه روانشناسان رشد قرار گرفته و سعی شده است تعریفی بر طبق آن ها ارائه شود.با این وجود تاکنون محققان و پژوهشگران روانشناسی تعریف مشترک و واحدی در مورد هیجان ارائه ننموده و هر یک در تعریف خود بر زاویه ی خاصی چشم دوخته و دیگر ابعاد را از نظر دور داشته اند.برخی در تعریف خود،نقش هیجان در رشد روانی را مورد توجه قرار داده اند،برای مثال "استانلی" آن را نخستین پایه ای می داند که انرژی روانی در ظهور و دگرگونی خود بر آن استوار است.برخی نیز هیجان را آن دسته از پاسخ های فیزیولوژیکی و روانی دانسته اند که یادگیری،ادراک و عملکرد ما را تحت تأثیر قرار می دهد.
"دریو" که تعریف خود را جامع و مهمترین ویژگی های مشترک در نظریات مختلف می داند،می گوید : هیجان حالت روانی پیچیده ای است که علایم جسمانی آن در افزایش ضربان قلب،اختلال تنفس و ترشح هورمون ها ظاهر می گردد وعلایم روانی آن به شکل آشفتگی و اضطراب پدیدار می شود و این اضطراب ممکن است رفتاری را به دنبال داشته باشد که تنش روانی را کاهش دهد و گاهی نیز ممکن است شدت هیجان سبب اختلال مؤقت در فعالیت متناسب شناختی گردد.
در این تعریف به نکات خوبی توجه شده و نسبت به سایر تعاریف از جامعیت نسبی برخوردار است.
همان گونه که در تعریف آمده،هیجان یک حالت روانی پیچیده است که بعضی از آثار آن را می توان مشاهده نمود،در واقع اولین کسی که آثار هیجانی را ادراک می کند خود فرد است که مستقیماً و از طریق درونگری آن را ادراک می نماید.به این ترتیب هر فرد،تحت حالات مختلف هیجانی را در درون خود تجربه می کند و به تدریج توجه او معطوف به تظاهرات و علایم رفتاری این گونه حالات می گردد و یا مشاهده ی تقارن و تکرار آن حالات با رفتار،رابطه ی سببی بین این دو را کشف می کند و سپس وجود این رابطه را به رفتار دیگران نیز تعمیم می دهد،به گونه ای که با مشاهده ی رفتار های مشابه در دیگران،به وجود و ظهور هیجان های آنان پی می برد.
برای مثال کسی که هنگام خشم با خشونت و تندی سخن می گوید،در آغاز،خود وی بین این دو،نوعی ارتباط سببی کشف نموده و سپس اگر در اعمال دیگران پرخاش لفظی مشاهده نمود،به وجود تجربه هیجانی خشم در درون آنان پی می برد.

منبع : کتاب روانشناسی رشد (1)
دفتر همکاری حوضه و دانشگاه
فرستنده : فرشته حلاجی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.