گشتاسب بن مهراسب (پنجمين شهريار كياني) ، كتايون دختر قيصر روم را مي پسندد. كتايون دسته گلي به نشانه رضايت به او مي دهد و متقابلا دسته گلي خوشبوي ميگيرد : يكي دسته دادي كتايون بدوي/ ازو بستدي دسته رنگ و بوي. كتايون با كنيزكانش به انجمن قيصر با دسته گلهايي وارد ميشود : كتايون بشد با پرستار شصت/ يكي دسته تازه نرگس به دست...



فردوسي در داستان غم انگيز بيژن و منيژه نيز ضمن وصف بزم شهريار كه : همه باده خسرواني به دست و دسته هاي گل در پيش روي دارند مي گويد : مي اندر قدح چون عقيق يمن / به پيش اندرون دسته نسترن .

ايرانشاه ابي الخير در منظومه دلنشين بهمن نامه ، چگونگي مراسم واگذاري تاج و تخت از سوي بهمن بن اسفندياربن گشتاسب ، به دخترش هماي را وصف كرده (گويي مضامين سنگ نگاره هاي تخت جمشيد را تجسم بخشيده با اين تفاوت كه خشايارشاه در پست سر داريوش گل در دست گرفته است . بهمن فرمان مي دهد همه سران و موبدان گرد آيند و جهان پهلوان مامور سازمان دهي جشن باشكوه مي شود :

هم آنگه بفرمود شاه بلند كه آن بارگه بركشد او بلند

سران سپه راز لشكر بخواند همه موبدان را بدانجا نشاند

نشست از بر تخت فرخ هماي با ستاد بهمن به پيشش به پاي

يكي دسته گل نهادش به دست كياني كمر بر ميانش ببست

نخستين كسي زان همه سرافراز جهان پهلوان برد پيشش نماز

در منظومه ويس و رامين كه داستان آن منشا از مناع عصر اشكانيان دارد ، شاه موبد از شهر و (شهربانو ) اهل ماه آباد (ايالت ماد ) خواستگاري مي كند ، و پيمان زناشويي مي بندند كه حاصلش دختري زيباست كه نامش را ويس مي گذارند . شاه موبد به نشانه خواستگاري دسته گلي صد برگ (سرخ ) به شهر و مي دهد :

به تنهايي مر او را پيش خود خواند بسان ماه نو بر گاه بنشاند

به رنگ روي آن ماه پريزاد گل صد برگ يك دسته بدو داد

سالهايي سپري گرديد . ويس زيباترين گلرخان ، ورامين برادر شهريار ، دلباخته يكديگر شدند .

روزي ويس به نشانه پيمان و عهد دسته گلي از بنفشه به ورامين هديه مي كند به رامين داد يك دسته بنفشه / بيادم دار گفتار اين هميشه . و در ادامه با گفتاري نغز ، پيمان شكن را با چنين مضموني نفرين مي كند : چو گل يك روزه باداجان آن كس / كه از ما بشكند پيما از اين پس . شاه موبد با تمهيداتي رامين را از ويس دور مي كند . رامين در شهرك گوراب (در نزديك ملاير كنوني ) به زيبارويي با نام گل دل مي بازد . روزي با ياران در گلگشت باغ و راغ ، واقعه اي پيش مي آيد كه رامين را به ياد پيمان با ويس مي اندازد و عهد شكني اش تداعي مي شود .

ز يارانش يكي حور پريزاد بنفشه داشت يك دسته بدو داد

دل رامين بياد آورد آن روز كه پيمان بست با ويس دلفروز

زان پس رامين با ياد روي و موي دلدارش ويس :

به اندر گل صد برگ جسي به ياد روي او بر گل گرستي

بنفشه برچدي هر بامدادي به ياد زلف او برباد دادي .

برابر روايت فردوسي ، در عصر شاپور ساساني ، فرستادن دسته هاي گل در مراسم تدارك جشن ها و بزمها ، متداول بوده است : خورش ها فرستاد و چندي نبيد / هم از بوي ها نرگس و شنبليد .

و براي بهرام گور سپر غم ها و دسته گل هاي شاهانه به ارمغان مي رسد : شتروار ها نار و سيب و بهي / از گل دسته ها كرده شاهنشهي . دربار ساساني بسيار با شكوه بود . در عصر خسرو پرويز عظمت آن فزوني يافت . در منابع قديم از گنج ها و تجملات خسرو پرويز روايات زيادي نقل شده است . بر طبق روايت فردوسي ، چون خسرو پرويز عزم شكار مي كند در مسير نخجيرگاه ساز و برگي عظيم و تداركي حيرت انگيز مهيا شود ، از آن جمله : سيصد مرد سوار با زين و برگ ، 1160 مرد زوبين به دست ، 1040 شمشير دار زره پوشيده ، 700 مرد نگهدار باز (به اصطلاح قوشچي ) با پرندگان شكاري (باشه ، چرخ و شاهين ) 70 شير و پلنگ تربيت شده (آموخته ) 700 سگ شكاري با قلاده زرين ، 2000 رامشگر شتر سوار با افسار زرين ، 800 شتر با بار كرسي و پرده سراي و خيمه و خرگاه ، 200 مرد با مشك هاي آب كه مسير را مرتبا آب پاشي كنند و دو صد مرد (غلام / بنده ) با بخور سوز و دو صد مرد با دسته هاي گل و زعفران جلوتر از اين كاروان عظيم حركت مي كرد . در بخوردان ها عود و عنبر مي سوختند و زعفران مي افشاندند تا رايحه بخور و بوي خوش زعفران و دسته گل هاي نرگس به مشام خسرو برسد .

به روايت نظامي گنجوي در مراسم استقبال شيرين از خسرو ملازمان (كمربندان ) او همه دسته گلي در دست دارند و شيرين خود دسته گلي نرگس به دست گرفته است .

بعد از اسلام گل و دسته گل در نزد ايرانيان حرمت و اعتبار خود را حفظ كرد و شايد ارجمند تر شد . مطابق برخي نقل قول ها اعتباري كه مردم به گل سرخ مي دادند از سخني منسوب به حضرت محمد مايه داشت ، كه فرموده بود : به شب معراج گل سفيد از عرق من آفريده شد و گل سرخ از عرق جبرئيل و گل زرد از عرق براق . خلفاي اموي به عصر بيشتر از گل توجه داشتند . عرب ها زعفران و گلاب را به عنوان عطر بر تن و جامه خود مي زدند . زعفران را از كرمانشاه و همدان و گلاب را از شهر جور = كور : فيروز آباد فارس وارد مي كردند . در عصر عباسيان تمدن و فرهنگ ايراني تاثيري عظيم بر دارالخلافه و جوامع اسلامي گذاشت . به گفته يكي از نويسندگان معاصر عرب ايرانيان در تمدن عباسي تاثير به سزايي داشتند ولي تفوق ادبي آنها جز تفوق سياسي شان نبود . اين تاثير در زمان هادي و هارون بيشتر شد و در عصر مامون به اوج كمال خود رسيد . بيشتر وزراي مامون ايراني الاصل بودند . مادر مامون دختر استاسيس به نام مراجل ايراني و اهل بادغيس ، و همسر او پوران دخت دختر حسن بن سهل سرخسي ، و هر دو خراساني بودند . آداب و رسوم دربار ساسانيان در روزگار مامون زنده شد . تقليد جامه ها ، خوراكها ، تجملات و از جمله گل و گل آرايي و تهيه دسته گل به پيروي از سنت هاي كهن پيشين اعتبار فراواني پيدا كرد .

تعبيرات و تشبيهات ايراني رايج در عصر ساسانيان ، كه دهان به دهان در نزد عامه مصطلح مانده بود وارد ادبيات عرب گرديد . اديبان و سخنوران به مجلس بزم دوستان دسته گل و ميوه هاي خوشبوي مي بردند . عبدان اصفهاني برخي از مضامين ايراني را در سروده هاي عربي خويش گنجانيده است ، از جمله مضموني به اين شرح دارد : يارم گل و ليمويي با پوست دل انگيز ، رخ نمود ، به شادي رويش شراب نوشيدم ، آنگاه همرنگ گل روي خود و ليموي رخ من هديه ام داد . به روايت عطار نيشابوري وقتي ابوالحسن نوري بغشوري (اهل بغشور خراسان در قرن 3 هجري ) بيمار شد ، جنيد بغدادي به عيادت او آمد و گل و ميوه آورد . ابن بزاز اردبيلي نقل مي كند كه شيخ صفي الدين اردبيلي جد صفويان دسته اي گل سرخ به شيخ زاهد داد . اين اقدام عارفان حكايت از ارج نهادن به سنتهاي كهن دارد . درخت هميشه سبز مورد با گلهاي زرد زيبا كه قامتي چون درخت سرو كوچك دارد در ادوار باستان در نزد ايرانيان حرمتي چون درخت سرو داشته است . شاخه هاي اين درخت را در مراسم قرباني براي تيمن به دست مي گرفتند و همچون گل طراوت و جلايي شاعرانه و زيبا داشت .


ادامه دارد...

به همت : مرضیه بخشایی
مسئول روابط عمومی رادیو مهرآوا
مسئول انجمن های: تاریخ ، دانستنی ها(موسیقی) ، اخبار اجتماعی ، کامپیوتر و فناوری اطلاعات ، تاریخ(کتابخانه) ، اجتماعی ، مناسبتها
ایمیل: bakhshaei2009@yahoo.com
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.