تاريخي: زئوس

18 اردیبهشت 1391   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, تاریخی   0 نظر   218 بازدید   |

مقاله تاريخي داستان تاريخي زئوس يونانيان نبرد تروا مداخله زئوس آنخيسس آشيل آگاممنون سايت رسمي مجيد اخشابي
يونانيان، تا هنگام رسيدن به دشت هموار و باد خيز تروا – كه باروهاي بلند و مستحكمي شهر را از ساحل جدا مي ساخت – از يك پيروزي شيرين مطمئن بودند. روي هم رفته نه تنها شمارشان از ترواييان بيش تر بود، بلكه سرداران برجسته اي هم در اختيار داشتند...



از آگاممنون، منلائوس، اديسه و آشيل كه بگذريم، آژاكس شاهزاده جزيره سالاميس، هم حضور داشت كه به خاطر اندام و نيروي بسيار عظيمش مشهور بود؛ و همين طور نستور، پير فرزانه و شاه پيلوس؛ ديومدس، جنگجوي زبر دست و شاه آرگوس؛ و پاتروكلوس، دوست و خدمتگزار دلير آشيل.
با اين همه ترواييان نيز قهرمانان خود را داشتند: نخستين و نام آورترين همه آن ها هكتور، پسر پرمايوس و بردار پاريس، بود كه پس از آشيل، هراس انگيزترين جنگجوي منطقه اژه به شمار مي آمد؛ ترويلوس، ديگر پسران پرمايوس، و انه – پسر آفروديته و مردي به نام آنخيس- هم در زمره جنگاوران تروا بودند. ترواييان نه تنها تحت فرمان اين سرداران دليرانه و نيك مي جنگيدند، بلكه باورهاي ستبر شهر تروا هم مانعي سخت ايجاد مي كرد و بدين سان نخستين يورش هاي يونانيان با تلفات سنگيني دفع شدند. نيروهاي آگا ممنون بارها استقرار يافتند و هر بار اردوگاهي پايدارتر ساختند، و شهر را در محاصره گرفتند.
تا نه سال جنگ ادامه داشت، بي آن كه هيچ يك از دو طرف بتواند برتري آشكاري به دست آورد. و طي اين سال ها اغلب نشينان در اين جدال موضع گرفتند. از آن جا كه پاريس آفروديته را در به دست آوردن سيب زرين ياري كرده بود، و باز از آن جا كه پسرش، انه، در تروا به سر مي برد، پس وي جانب ترواييان را گرفت و آرس، خداي جنگ هم همين كار را كرد. هراو آتنه، كه هنوز به سبب باختشان در داوري نخست به يك جبهه كمك كرد و بعد به ياري ديگري پرداخت؛ زئوس هم كشيد بي طرف بماند، هر چند كه گاه نيز خود را درگير ماجرا مي يافت. يكي از روزهاي سال دهم محاصره بود؛ آشيل و آگاه ممنون نزاعي سخت داشتند، چرا كه آشيل به خرگاه خويش رفت و از بيرون آمدن و ادامه فرماندهي يونانيان ، كه اغلب عهده دارش بود، سر باز زد. تتوس، كه معتقد بود گستاخانه به پسرش توهين شده، رو به زئوس آورد و از او خواست تا در گرفتن انتقامي سخت ياري اش كند. به گفته هومر، تتوس فرياد بر آورد:
(( اي زئوس! اي پدر! اگر روزگاري به گفتار يا كردار خدمتت را كرده ام، پس اين لطف را در حقم روا دار: پسرم را سر بلندي عطا كن! و او از زمره آناني است كه به مرگي نابهنگام مي ميرند، اما اينك بنگر كه سرورم، آگا ممنون، چگونه بر او اهانت روا داشته است....پسرم را خشنود گردان، اي زئوس ، اي خردمندترين المپ نشينان! بگذار تا ترواييان چيره باشند، تا آن هنگام كه يونانيان پسرم را خشنود سازند و او را افتخار بزرگ دارند! )) زئوس ابر چين را پاسخي نيامد، ليك دير زماني خاموش بنشست؛ و تتوس، كه زانوان وي را در بغل گرفته و سخت بدان ها چسبيده بود، ديگر باره فرياد بر آورد: يا بگو آري و وعده كن كه كامكارم سازي! يا بگو نه ، زيرا چيزي نيست كه تو را از آن واهمه اي باشد!
زئوس، اگر چه از جانبداري اكراه داشت ، درخواست تتوس را پاسخ گفت. وي كه به خوبي مي دانست يونانيان بدون آشيل ، حمله اي را آغاز كند. اگا ممنون نيز چنين كرد و نبردي سهمگين به راه افتاد. در هنگامه نبرد، سپاهيان دو جبهه كنار كشيدند تا مبارزه تن به تن منلائوس و پاريس را نظاره كنند كه در واقع هم رقابتشان بر سر هلنه اين جنگ را به راه انداخته بود. البته مهارت هاي پاريس در مقام جنگجو به پاي توانايي هاي منلائوس نمي رسيد و شاهزاده تروايي يقينا" كشته مي شد؛ با اين همه در لحظه اي سرنوشت ساز ساز آفروديته مداخله كرد و او را نجات داد. آن گاه هكتور نيرومند به كارزار آمد و ترواييان را در تهاجمي مقاومت ناپذير رهبري كرد و آنان يونانيان را تقريبا" تا اردوگاه ساحليشان عقب راندند.


ادامه دارد...

به همت : مرضیه بخشایی
مسئول روابط عمومی رادیو مهرآوا
مسئول انجمن های: تاریخ ، دانستنی ها(موسیقی) ، اخبار اجتماعی ، کامپیوتر و فناوری اطلاعات ، تاریخ(کتابخانه) ، اجتماعی ، مناسبتها
ایمیل: bakhshaei2009@yahoo.com
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.