موعودشناسي: داستان انار

19 اردیبهشت 1391   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, موعودشناسی   0 نظر   311 بازدید   |

منتظران موعود.درباره انتظار امام زمان(عج).انتظار مولابمان حضرت مهدی.درباره حضرت ولی عصر (عج). مهدی فاطمه درزمان غیبت.احادیث درزمان غیبت مولایمان مهدی فاطمه.روایات درزمان غیبت امام زمان.امام زمان درزمان غیبت.آشنایی باامام زمان سایت رسمی مجید اخشابی www.majidakhshabi.com
علّامه مجلسي(ره) در كتاب «بحارالانوار»، داستان محمّد بن عيسي را ذكر كرده‌اند. در دوران سيطرة آشكار انگليسي‌ها بر جزاير خليج فارس، به كمك آنها رژيمي بر بحرين تسلّط يافته و مستقر شده بود كه با مذهب اهل بيت(ع) ميانه خوبي نداشت. استعمار اروپا براي آنكه مردم مسلمان را راضي نگه دارد، يك مرد سنّي را حاكم آنجا قرار داده بود و چون بيشتر ساكنان بحرين را شيعيان و دوستداران خاندان وحي و رسالت تشكيل مي‌دادند، نظام حاكم با آنان سازگاري نداشت...



امير جزيره فردي سنّي مذهب و متعصّب بوده و وزيري داشت كه عنصري خشن و كينه‌توز و نسبت به خاندان وحي و رسالت و دوستداران آنان، بسيار بد انديش و بدخواه بود. او همواره در پي نقشه‌اي بود تا شيعيان را زير فشار قرار دهد و به هر صورت ممكن آنان را از راه و رسم خويش باز گرداند و به راه و رسم خويش درآورد، امّا هرگز در اين كار موفّق نبود و در برابر منطق و استدلال قوي آنان، ضعيف و ناتوان مي‌ماند. از اين رو مدّت‌ها فكر كرد و با يك نقشة حساب شدة شيطاني، روزي نزد امير رفت و گفت: قربان! خدا را بنگر و سند حقانيّت و درستي مذهب اهل سنّت را. امير ديد، وزير اناري آورده است كه روي آن گويي به طور طبيعي با خط برجسته نوشته شده بود:
«لا إله إلّا الله محمّدٌ رسول الله و ابوبكر وعمر و عثمان و علي خلفاء رسول الله».
حاكم انار را گرفت و خوب به آن نگاه كرد و كاملاً يقين پيدا كرد كه اين نوشته‌ها طبيعي روي آن نوشته شده است. از اين رو به وزير گفت: اين انار دليل محكمي است بر بطلان مذهب شيعه كه مي‌گويند علي(ع) خليفه بلافصل پيغمبر اكرم(ص) است. به نظر تو ما با آنها چه كنيم؟ وزير بد انديش و توطئه‌گر گفت: قربان! شيعيان مردان غيرمنصفي هستند، حتّي دلايل محكم را هم نمي‌پذيرند. من معتقدم بزرگان آنها را حاضر كن و به آنها اين انار را نشان بده و آنها را مخيركن كه يكي از اين راه‌ها را برگزينند. امير گفت: كدام راه‌ها؟ وزير گفت: يا براي اين دليل استوار و محكم ما پاسخي بياورند كه نخواهند توانست. يا به حكومت جزيه بدهند، يا به مذهب ما درآيند، يا مردانشان را قتل‌عام و زنانشان را به اسارت گرفته و اموالشان را به غنيمت بگيريم. حاكم كه سخت تحت تأثير او قرار گرفته بود، پذيرفت. از اين رو دستور داد بزرگان شيعه بايد در فلان روز همه در دربار جمع شوند كه مي‌خواهم موضوع مهمي را با آنها در ميان بگذارم. روز موعود فرا رسيد، بزرگان شيعه همه به دعوت حكومت گرد آمدند. هنگامي كه مجلس آماده شد، حاكم انار را به شيعيان نشان داد و آنگاه تصميم خويش را نيز به اطّلاع حاضران رساند و پيشنهاد وزير را به آنها گفت كه بايد در اسرع وقت جواب را بگويند، وگرنه بايد يكي از سه راه باقي‌مانده را برگزينيد. بزرگان شيعه وقتي انار را ديدند و تهديد حاكم را شنيدند، دچار اضطراب شديدي شدند، بدنشان لرزيد و حالشان متغيّر شد، چرا كه پاسخ مناسبي نداشتند. به همين جهت، تنها راهي كه به نظرشان رسيد، اين بود كه سه روز مهلت خواستند، تا تصميم خود را بگيرند. پس از پايان مجلس، شيعيان، خود با ترس و خوف در مجلسي جمع شدند و با يكديگر مشورت كردند تا چاره‌اي بينديشند. پس از گفت‌وگوي بسيار، هنگامي كه از همه جا نوميد و مأيوس شده بودند، تصميم گرفتند كه به فرياد رس درماندگان، حضرت ولي‌عصر(ع) توسّل جويند و حلّ مشكل جامعة خويش را از او بخواهند. براي اين كار ده تن از شايستگان را از ميان خويش برگزيدند و آنان نيز از ميان خويش سه نفر را انتخاب نمودند تا هر كدام شبي رو به بيابان نهد و ضمن راز و نياز با خدا و توسّل به حجّت حق، حضرت مهدي(ع) از او مدد بخواهد. شب اوّل، يكي از سه نفر رفت و از شامگاه تا بامداد به نماز و دعا و استغاثه پرداخت، ولي دست خالي بازگشت. نفر دوم شب دوم رفت، امّا او هم كاري از پيش نبرد و مأيوسانه به نزد شیعيان بازگشت. شیعيان فوق‌العاده مضطرب شدند. تنها يك شب ديگر فرصت دارند كه جواب مسئله را آماده كنند و اگر آن شب هم مأيوس برگردند و شب سپري گردد، بايد آمادة مشكلات فراوان و يا كشته شدن بگردند. همه مردم دست به دعا برداشتند. شب سوم، جناب محمّد بن عيسي را كه از بهترين مردان علم و تقواي آن سامان بود، به بيابان فرستادند. آن بزرگوار با سر و پاي برهنه به صحرا رفت و در درگاه خدا با قلبي خاضع و خاشع و پر از اخلاص، به نماز و دعا و گريه و زاري پرداخت و از خدا خواست كه به وسيلة حجّت و خليفه‌اش، امام عصر(ع) بندگانش را مدد كند و با چشمان اشك‌بار و دلي پرنور و شور، چهره بر خاك نهاد و حضرت مهدي(ع) را به فريادرسي مي‌طلبيد. در اوج سوز و گداز و مناجات بود كه نداي دل‌نشيني گوشش را نوازش داد. خوب گوش داد. متوجّه شد شخصي اسم او را مي‌برد و به او مي‌گويد: محمّد بن عيسي! چرا سر به صحرا نهاده و در غم و اندوه گرفتار آمده‌اي؟ پاسخ داد: بندة خدا! مرا به حال خود واگذار كه براي كاري خطير آمده‌ام. پرسيد: كارت چيست؟ پاسخ داد: جز به مولا و آقايم امام زمان نخواهم گفت. فرمود: محمّد بن عيسي، خواسته‌ات را بگو، من صاحب‌الزّمانم. پاسخ داد: اگر به راستي شما آقايم هستيد، نياز به بيان نيست. فرمود: بله راست مي‌گويي. شما براي گرفتاري شيعيان در خصوص انار و تهديد حاكم، سر به صحرا گذاشته‌اي. محمّد بن عيسي مي‌گويد: وقتي اين كلام معجزه‌آسا را از مولايم شنيدم، متوجّه او شدم و به او عرض كردم: شما مي‌دانيد چه بر سر ما آورده‌اند و شما امام ماييد و قدرت داريد كه اين بلا را از ما دور كنيد. حضرت ولي‌عصر(ع) فرمودند: اي محمد بن عيسي! در خانة وزير، درخت اناري است كه وقتي انارهايش درشت شد، او قالبي خاص از گِل را به صورت انار ساخت و آن را به طور دقيق به دو نيم نمود و ما بين آنها را تهي ساخته، آنگاه جملات مورد نظر خويش را به طور معكوس در داخل آن قالب حك كرده و بر روي انار نارس محكم بسته است. وقتي انار داخل آن قالب بزرگ مي‌شد اثر آن نوشته‌ها روي انار به مرور زمان نوشته شده و باقي‌ماند. از اين رو فردا نزد امير مي‌روي و به او مي‌گويي پاسخ را آورده‌ام، امّا تنها در خانة وزير خواهم گفت. وقتي شما چنين بگويي، وزير تلاش مي‌كند به صورتي، خود را پيش از شما به خانه برساند و قالب را نابود سازد. شما نبايد اجازه بدهي برود و يا با كسي سخن بگويد. به همراه امير و وزير و ديگران هنگامي‌كه به سراي وزير وارد شديد، سمت راست حياط غرفه‌اي است كه درب آن بسته است. بگو درب آن را بگشايند. هنگامي كه وارد شدي در طاقچة اتاق، كيسة خاصّي است و آن قالب گِلين در آنجا قرار گرفته است. آن را بردار و در برابر امير بگذار و انار را در آن قالب بگذار تا براي حاكم، حقيقت معلوم شود و بدانند كه اين توطئة ابليس است نه كار خدا.
بگو ما از درون انار خبر مي‌دهيم و اگر انار را بشكنند، دانه‌اي ندارد و جز دود و خاكستر در درونش نخواهيد يافت. از وزير بخواه تا آن انار را بشكند، آنگاه خواهي ديد كه جز دود چيزي در درون آن نيست و دود آن بر چهره و ريش پليدش خواهد نشست. محمّد بن عيسي وقتي اين مطلب را از مولاي خود حضرت بقيّةالله(ع) شنيد، بسيار خوشحال شد. زمين ادب را مقابل آن حضرت بوسيد و با خوشحالي به ميان مردم برگشت، تا مژدة لطف حضرت مهدي(ع) را به آنها بدهد. بامداد آن شب جاودانه، بزرگان شيعه همراه با محمّد بن عيسي به كاخ امير رفتند و گفتند كه پاسخ لازم را آورده‌اند، امّا تنها در خانة وزير بيان خواهند كرد. وزير از شنيدن اين جمله بر خود لرزيد. امّا به روي خويش نياورد و سعي كرد با خوش‌رويي اجازه بگيرد كه براي آماده ساختن اوضاع به سراي خويش، پيش از همه برود. امّا محمّد بن عيسي نپذيرفت و به حاكم گفت شرط جواب دادن ما اين است كه همه با هم به خانة وزير برويم. وقتي به خانة وزير رسيدند، محمّد بن عيسي وارد منزل شد و طبق نشانی‌ای كه مولايش به او داده بودند، يك سره به سراغ اتاق و طاقچة آن رفته، قالب گِلي را از داخل كيسه بيرون آورد و به حاكم و همة ناظرين نشان داد و حاكم، متوجّه خيانت و حيله‌گري وزير شد. محمّد بن عيسي گفت: جناب امير! نشانة ديگري نيز براي حقانيّت ما وجود دارد و آن خبر دادن از درون انار است. پس از بيان محمّد بن عيسي از درون انار، وزير آن را باز كرد، طبق فرمودة امام عصر(ع) دود و خاكستر از درون آن به سر و صورت وزير نشست. حاكم از كشف حقيقت و نيز اين خبرحيرت‌آور غرق در بهت و تعجّب شد و از محمّد بن عيسي پرسيد: اين مطالب را از كجا دانستي؟ محمّد بن عيسي گفت: اين مطلب را از امام زمان، حجّت خدا حضرت حجّت‌بن الحسن المهدي(ع) گرفته‌ام. حاكم سؤال كرد: امام شما كيست؟ جناب محمّد بن عيسي، نام يك يك از ائمّة اطهار(ع) را با حضرت ولي عصر(ع) برد و خاطرنشان ساخت كه او پناه و ملجأ ما در زمان ماست. امير گفت: اينك دستت را بده تا من نيز به مذهب اهل بيت(ع) ايمان بياورم. سپس دستور داد وزير را اعدام كنند و از آن پس از شيعيان عذرخواهي كرد و سياست خوش‌رفتاري با شيعيان را در پيش گرفت. اين داستان در ميان مردم بحرين مشهور است و جناب محمّد بن عيسي نيز در بحرين مورد احترام مردم است.

منبع:سایت راسخون

{ باتشکر از سرکار خانم لیلا ملکیان_مسئول بخش خوشنویسی}


محمدمهدی اصفهانیان
مسئول: انجمن میکس ومونتاز
و دین و اندیشه
ایمیل: mehdiesfehanian@yahoo.com
نام کاربری: mehdi esfehanian
Id یاهو: mehdi.esfahanian
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.