عرفاني: بايزيد بسطامي

11 اسفند 1390   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   348 بازدید   |

بايزيد، بايزيد بسطامي، زندگي نامه بايزيد بسطامي، زندگينامه عرفاي نامدار، عرفاي قرن دوّم، مولانا، عطار ، سفر حج، مقاله، مقالات عرفاني، زرتشتي، سايت، رسمي، مجيد، مجيد اخشابي، سايت رسمي مجيد اخشابي
ابويزيد طيفور پسر عيسي پسر سروشان بسطامي ملقب به سلطان‌العارفين به ظاهر در نيمه اول قرن دوم هجري يعني در سال آخر دوره‌ي حكومت امويان در شهر بسطام از ايالت كومش(قومس) در محله مؤبدان(زرتشتيان) در خانداني زاهد و متقي و مسلمان چشم به جهان صورت گشود. مي‌گويند جدّ اين بينشور بزرگ ايراني، سروشان زرتشتي بوده و سپس بدين اسلام درآمده است...



چنين مي‌نمايد كه بايزيد در تصوف استاد نداشته و خرقه‌ي ارادت از دست هيچ ‌يك از مشايخ تصوف نپوشيده است، گروهي او را امي دانسته و نقل كرده‌اند كه بسياري از حقايق بر او كشف مي‌شد و خود نمي‌دانست، گروهي ديگر نقل كرده‌اند كه يكصد و سيزده يا سيصد و سه استاد ديده است. قدر مسلم اينكه استاد او در تصوف معلوم نيست كه كيست و خود چنين گفته است كه مردمان علم از مردگان گرفتند و ما از زنده‌اي علم گرفتيم كه هرگز نميرد. و باز پرسيدند كه پير تو در تصوف كه بود؟ گفت: پيرزني.
به نقل آورده‌اند چون كار او بلند شد سخن او در حوصله‌ي اهل ظاهر نمي‌گنجيد، حاصل هفت بارش از بسطام بيرون كردند. وقتي كه وي را از شهر بيرون مي‌كردند پرسيد جرم من چيست؟ پاسخ دادند: تو كافري. گفت: خوشا به حال مردم شهري كه كافرش من باشم.
در ميان عارفان ايراني بايزيد از نخستين كساني است كه به نويسندگي و به قولي به شاعري پرداخت. امام محمد غزالي در قرن پنجم هجري از آثار او استفاده كرده است ولي در حال حاضر چيزي از آثار قلمي وي در دست نيست. بديهي است شهرت در امي بودن بايزيد نيز به علت عدم اظهار خود او و بي‌زاري از تظاهر به آگاهي از علوم فخرآميز ظاهري بوده است.
برخي نوشته‌اند كه وي شاگرد امام‌جعفرصادق(ع) امام ششم شيعيان بوده است به روايت سهلكي دو سال براي امام سقايي كرد و در دستگاه امام او را طيفورالسقاء مي‌خواندند. وي مدت هفت سال از محضر امام جعفر صادق كسب دانش نموده است. گويند بعد از هفت سال روزي حضرت به بايزيد فرمودند كتابي را از طاقچه‌ي اطاق بياور. بايزيد گفت طاقچه در كجاست؟ حضرت فرمود در اين مدت شما در اين خانه طاقچه‌اي نديده‌اي؟ جواب داد من براي ديدن خانه و طاقچه نيامده‌ام، بلكه جهت ديدن طاق ابروي آن قبله‌ي اولياء آمده‌ام. حضرت فرمود: كار تحصيل تو تمام است بايد به ولايت خود رفته و خلق را راهنمائي نموده و آنان را براه حق دعوت نمائي. هنگام بازگشت بايزيد از نزد امام جعفر صادق هنوز مادرش كه پيرزني پارسا و پرهيزگار بود زنده بود.
بايزيد زماني قصد سفر حج نمود و هنوز از شهر خار نشده بودكه بازگشت. علت را پرسيدند و او نيز جواب داد. از آن سفر، عطار نيشابوري در منطق الطير خود سخن آورده و ساده تر از آن را مولانا نيز سروده است. به اين شكل كه گويد:

بايزيد اندر سفر جستي بسي / تا بيابد خضر وقت خود كسي
ديد پيري با قدي همچون هلال/ بود در وي فر و گفتار رجال
بايزيد او را چو از اقطاب يافت / مسكنت بنمود و در خدمت شتافت
پيش او بنشست مي‌پرسيد حال / يافتش درويش و هم صاحب عيال
گفت: عزم تو كجا؟ اي بايزيد / رخت غربت را كجا خواهي كشيد
گفت: قصد كعبه دارم از پگه/ گفت: هين با خود چه داري زادره
گفت: دارم از درم نقره دويست/ نك ببسته سست برگوشه‌ردي است
گفت: طوفي كن بگـردم هفت بار/ وين نكوتر از طواف حج شمار
و آن درمها پيش من نه اي جواد/ دان كه حج كردي و شد حاصل مراد
عمره كردي، عمر باقي يافتي/ صاف گشتي بر صفا بشتافتي
حق آن حقي كه جانت ديده است/ كه مرا بر بيت خود بگزيده است
كعبه هر چندي كه خانه بر اوست/ خلقت من نيز خانه سر اوست
تا بكرد آن خانه را در وي نرفت/ وندرين خانه بجز آن حي نرفت
چون مرا ديدي خدا را ديده‌اي /گرد كعبه صدق برگرديده‌اي
خدمت من طاعت و حمد خداست/ تا نپنداري كه حق از من جداست
چشم نيكو باز كن در من نگر/ تا ببيني نور حق اندر بشر
كعبه را يكبار «ببتي» گفت يار/ گفت يا عبدي) مرا هفتاد بار
بايزيدا كعبه را دريافتي / صد بها و عز و صد فر يافتي
بايزيد آن نكته‌ها را گوش داشت/ همچو زرين حقه‌اي در گوش داشت

اما سفر حج از ديد خود بايزيد چنين بوده است كه:

محراب جهان جمال رخساره‌ي ماست/ سلطان جهان در دل بيچاره‌ي ماست
شور و شر و كفر و توحيد و يقين/ در گوشه‌ي ديده‌هاي خون‌خواره‌ي ماست

يك بار، بايزيد به نماز مي‌رفت و روز جمعه بود، باران هم آمده بود و زمين گل شده بود. بايزيد پايش لغزيد دست به ديوار گرفت و خود را نگهداشت. بعد در اين‌باره فكر و با خود انديشيد كه بهتر است از خداوند ديوار بحلي بخواهم و اين از رفتن به مسجد فوري‌تر است. درباره‌ي مالك ديوار پرسيد، گفتند: مجوسي است. رفت و از وي اجازت خواست و حلالي. مرد حيرت كرد و مي‌گويد از تأثير اين مايه دقت در امانت بايزيد، مسلماني گزيد.
در واقع همين مايه دقت و احتياط بايزيد و زهد و رياضت او بود كه عامه را از مسلمانان و نامسلمانان درباره‌ي وي به اعجاب و تحسين وامي‌داشت. عامل مسلمانان به اي زاهد به ظاهر امي بيش از فقها و مشايخ اعتقاد مي‌ورزيدند و مجوس(زرتشتيان) بسطام درباره‌ي وي چنان معتقد بودند كه وقتي يكي‌شان را گفتند چرا مسلمان نشوي؟ جواب داد اگر اسلام آنست كه بايزيد دارد من طاقت آن ندارم و اگر آن است كه شما به كار مي‌داريد طالب آن نيستم مي‌گويند وقتي احمد خضرويه نزد بايزيد آمد، بايزيد به او گفت: چند سياحت كني؟ گفت: آب چون در يك مكان بماند بوي گيرد. بايزيد جواب داد، دريا باش تا بوي نگيري، بايزيد با مشايخ عصر ارتباط مراوده و مكاتبه داشت.



به همّت: سونيا خندان
مسئول انجمن هاي: عر فان_ مسائل مختلف ادبي
ايميل: hakimnezami9990@yahoo.com
شناسه: hakimnezami9990

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.