عرفاني: رقص يا رقصنده

7 مهر 1390   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   385 بازدید   |

رقص يا رقصنده؟
رقص يا رقصنده؟
صوفيان از انرژي مثبت استفاده مي كنند، راه آنان راه عمل است. اين ها مردمي هستند بسيار پر ارتعاش و مراقبه آنان انفعالي نيست، بلكه وجد و شعف است... 



رومي(مولانا) مي گويد: «هي از اين شراب آتشين بنوش، اين جرقه هاي آتش را بنوش و چنان مست شو كه در روز رستاخيز بيدار نشوي». درواقع مولانا عشق او را به شراره هاي آتش تشبيه مي كند كه با اينكه گرم و سوزان است و وجود را مي سوزاند، ولي مست مي كند. بي خويش مي سازد. به سماع در مي آورد.
راه صوفي راه سر مستان است، راه رقصندگان، كساني كه با رقصيدن سرمست مي شوند، كساني كه با سماع خود منتقل مي شوند. او در سكرات است و رقص او رقصي روان گردان است.
زماني كه محمد(ص) به جعفر طيّار گفت: تودر صورت و سيرت مانند مني، جعفر به سماع در آمد و از خود بي خود گشت و عاشقانه سماع ميكرد. جعفر از روي وجد به سماع در آمد بي اين كه خودش اختياري در اين كار داشته باشد. وقتي محمد(ص) به چشمان جعفر خيره گشته و چنين گفت، ديگير جعفر چه كار ديگري مي توانست انجام دهد؟ وقتي كه وجد و سرور توليد شود، انتقالي فراي كتابهاي مقدّس صورت گرفته است. چگونه اين حالت را دريافت ميكني؟ چگونه مي تواني نرقصي؟ نرقصيدن و بي خويش نگشتن غير ممكن است. گفته شده كه: «تسخير صوفي توسط خدا يا جذبه خداوند است كه صوفيان را پيوسته در حالت وجد و شماع دروني و حركت نگه مي دارد».
چنين نيست كه صوفي حركت مي كند و مي چرخد، بلكه خداوند در او به وجد و حركت مشغول است. او چكار مي تواند بكند در مقابل اين حركت؟ مگر مي توان به خدا نه گفت، و دستور دهيم كه از حركت باز بماند؟
هرگاه چنين موجي از وجد الهي، قلب صوفي را نشانه رود، در درياچه‌ي وجود او امواجي عظيم بر مي خيزند، او تنها يك دريافت كننده است و گيرنده. درست نيست كه بگوييم صوفي مي رقصد. اونمي تواند كاري انجام دهد، ناتوان است. شوري كه در وجود او ريخته شده، براي تحمل او بسيار است و بنابر اين سر ريز مي شود.
«مثلا ديده ايد وقتي خبري خوشحال كننده و عجيب را كه انتظارش را نداريد به شمامي دهند، در يك آن جيغ مي كشيد؟ آن جيغ و صدا، دست شمانيست. انگار يك نفر به جاي شما اين كار را مي كند. انرژي اي بسيار در وجود شما پديد مي آيد و شما مجبوريد آن را تخليه كنيد».
در حقيت اين حركات، حركت امواج اقيانوس الهي است كه قلب بي لنگر صوفي را به چرخش و گردش وا مي دارد. در شاهر از بيرون چنين به نظر مي رسد كه صوفي در حالي چرخش و گردش است، ولي او نمي رقصد، زيرا رقصنده و گردنده اي وجود ندارد. اين يك حركت خالص است، خداوند او را تسخير كرده. صوفي سرمست شده. حالت او فنا و نبودن است، او لنگري ندارد كه بايستد. و اينك، رقصنده را بايد فراموش كرد و سراپا رقص شد.




به همّت: سونيا خندان
«برگرفته از كتاب راز، نوشته اوشو».
مسئول انجمن هاي: دين و انديشه_ عرفان
ايميل: hakimnezami9990@yahoo.com
شناسه: hakimnezami9990

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.