عرفاني: زنگ ناقوس ها

31 شهریور 1390   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   392 بازدید   |

زنگ ناقوس ها
زنگ ناقوس ها
دين، همان قدر آسان است كه شنا كردن ماهي در دريا. ولي انسان موجودي بسيار پيچيده شده، براي همين راه رسيدن به او را فراموش كرده و رسيدن به حضرت حق به نظرش دشوار مي آيد. شايد در گذر زمان چنين به ما آموزش داده شده كه رسيدن به او افقي بس دور است و مسافرتي در سر بالايي كه مشكل است...



ولي اصلا اينطور نيست. ا گر او را بشناسيم و هدف او باشد، رسيدن به او بسيار آسان است. نياز به آموزش نيست. اصلا عرفان را به كسي آموزش نمي دهند، بلكه او كه بايد بداند، مي داند. هم چنان كه ماهي در دريا شنا مي كند بي اينكه چيزي بياموزد.
ملا نصرالدين در درياچه اي مشغول ماهيگيري بود. درياچه مخصوصي بود و ماهيگيري در آن كاملا ممنوع. درست در پشت سر او تابلويي با حروف درشت نوشته شده بود: ماهيگيري مطلقأ ممنوع، متخلفين تحت پيگرد قانوني قرار ميگيرند. ولي ملا نصرالدين در آن جا مشغول ماهيگيري بود. درست زماني كه يك ماهي گرفته بود و در دست داشت، صاحب زمين از راه رسيد و مچ او را گرفت و پرسيد: چه مي كني؟
نصرالدين جواب داد: به ماهي، شنا كردن مي آموزم.
هيچ ماهي اي نياز به آموزش ندارد. اين رفتار در خون او است. هيچ انساني هم نياز نيست عرفان را بياموزد.
نياز نيست راه و روش عجيب و غريبي درمذهب پيش بگيرد. فقط كافي است بخواهد و رسيدن به او نهايت هدفش باشد.
يك ايرلندي و يك انگليسي در اتوبوس، كنار هم نشسته بودند. مرد ايرلندي از سر و صداي زياد و اغتشاش و سردرگمي اطراف بسيار ناراحت بود. دراين جا به نزديكي كليساي بزرگ وست مينستر رسيدند و ناگهان ناقوس هاي بزرگ كليسا شروع به حركت كردند و نواي موسيقي بلند شد.
مرد انگليسي روبه ايرلندي كرد و گفت: چه زيبا، شنيدن اين نوا در اينجا چه باشكوه است. اين زنگ ها ياد آور بهشت است و افكار انسان را بالا و بالاتر مي برد. انسان را به ياد خالق مخلوقات مي اندازد.
مرد ايرلندي خم شد و گفت: من هيچ چيز نشنيدم، كمي بلندتر صحبت كن.
دوستش دوباره حرفهايش را تكرار كرد ولي بازهم مرد ايرلندي هيچ چيز نشنيد.
دوباره گفت: كمي بلندتر. و دوست انگليسي اش تقريبا با فرياد، مقابل گوش او حرفهايش را بار ديگر تكرار نمود. اما ظاهرا بازهم موفق نشد.
در آخر مرد ايرلندي دهانش را نزديك گوش دوستش برد و فرياد زد: اين جا انقدر صدا زياد است كه من حتيّ صداي خودم را هم نمي شنوم. چه رسد به تو.
عرفان و دين و خداوند هم مانند زنگهاي كليسا هستند، كه آواي بسيار خوشي دارند. ولي ما صداي هيچ چيز را نمي شنويم. دليلش دوري خداوند نيست، بلكه دليل اين است كه در درون ما پر از صدهاي مختلف است. صداهايي مثل، هوس، عشق هاي خاكي، خودخواهي، شهرت و ... و به همين دليل است كه صداي خداوند را نمي شنويم.






به همّت: سونيا خندان(برگرفته از كتاب راز، اوشو باگوان)
مسئول انجمن هاي: دين و انديشه_ عرفان
ايميل: hakimnezami9990@yahoo.com
شناسه: hakimnzami9990



0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.