پایتخت های اساطیر ایرانیان1
پایتخت های اساطیر ایرانیان 2

ايرانيان بر بابليان پيروز مي شوند و پس از زمانها، همگي با پادشاهي يكي از تيرههاي ايراني همراه ميشوند كه پايتخت آنان بنابه شاهنامه شهر باستاني «كوس» است! ...




1- شهر كوس باستاني
ايرانيان بر بابليان پيروز مي شوند و پس از زمانها، همگي با پادشاهي يكي از تيرههاي ايراني همراه ميشوند كه پايتخت آنان بنابه شاهنامه شهر باستاني «كوس» است!
ز آمـل گـذر سوي تميشـه كرد / نشست اندر آن نامور پيشه كرد
كجا كزجهان كوس خواني همي / جز اين نيـز نامي نداني همي
دريغ فردوسي از ويراني كوس و فراموش شدن جاي آن نگارنده را برانگيخت تا هنگام نوشتن زندگي و مهاجرت نژاد آريا، براساس روايات ايراني به دنبال جايگاه كوس بگردم.
گواه ديگري كه براي رديابي جاي كوس دردست بود، سخن شاهنامه است در هنگام بازديد انوشيروان از گرگان و تيرستان كه در همان زمان ديوار بزرگي براي پيشگيري از يورشهاي تورانيان كشيد:
زگرگان به ساري و آمل شدنـد / به هنگــام آواي بلبــــل شدند
در و دشت يكسر پر از بـيشه بود / دل شــاه ايــران پرانديشه بود
زهامون به كوهي برآمد بلنــد / يكي بـاره اي برنشستـه، سمنـد
سوي كوه وآن پيشه ها بنگريد / گـل وسنبـل وآب و نخجيـرديـد
به دل گفت كاي داور هوروماه / فزاينـــده و هـم نماينـــده راه
جهان ، آفـريـدي بدين خرمـي! / كه ازآسمــان نيست پيـدا زمـي
كي كاو جز ازتو پرستـد همـي / روان را به دوزخ فـرستـد همي
ز شاهان فريدون يزدانپرسـت / بدين جايگه ساخت جاي نشسـت

و چنين بود كه در فرهنگ آباديهاي ايران ميان آمل و نور، به روستائي به نام كوسه زر برخورد كردم و در آن دفتر آوردم؛ و گمان من آن بود كه كوسه زر، با كوس مله نقشه تفضيلي فرهنگ آباديهاي كشور يكي است.

دوازده سال پس از آن براي يافتن جايگاه روستاي نامبرده رفتم. روشن شد كه از دو گوشه شهر باستاني كوس. دو روستا چون دو جوانه سرزده و زندگي خود را دنبال ميكنند؛ وچون اين دو روستا نزديك به دوهزار گز از يكديگر دوراند، در فرهنگها، يگانه به شمار آمده اند.
اين جاده باستاني، امروزه كاربرد ندارد اما هنوز برجاي است؛ و هنگامي كه به راهنماي خود گفتم: گمان ميبرم كه اين راه در برخورد با جاده ميان دو روستا پايان نميپذيرد، گفت آري، اين جاده به كاروانسراي شاه عباسي مي رود!
اين نيز پيدا است كه در زمان شاه عباس كاروانسراهاي نو در كنار جادههاي باستاني ايران ساخته شد، و يكي از بزرگترين يادگارهاي آن كاروانسرائي است كه در «آهوانو»ي ميان دامغان و سمنان، كنار كاروانسراي سنگي اشكاني– ساساني ساخته شده است و بوميان آن را كاروانسراي انوشيروان عـادل مينامند.
نگارنده، وزارت فرهنگ و هنر را از اين كاروانسرا در سال 1356 ش آگاهانيد. خوشبختانه چندسال پس از آن ديده شد كه به بازسازي آن ميپردازند ، و سازمان جهانگردي بر آن شده است كه آنجا را به گونه يك مهمانسرا درآورد.
به هر روي، كاروانسراي كوس نيز كه در كنار جاده كوس به توس هنوز هست، نشان از جادهاي ميدهد كه از كناره درياي مازندران به ديگر شهرهاي ايران مي رود و پيوند ميان نخستين پايتخت ايران با سرتاسر كشور است.

2- پايتخت مانوش

پيدا شدن گرما وكوچ تيرههاي گوناگون ايراني به اروپاي امروزين و آسياي مركزي، آريائيان نخستين را از هم جدا كرد؛ و اين پيداست كه در كوچهاي بزرگ، جوانان و كودكان و توانايان براي پيدا كردن جائي ناآشنا به راه ميافتند؛ و پيران و دانايان و هنرمندان و دستورزان و كشاورزان كه دل به زمين پيوسته دارند، راهي چنين راه ناپيدا نميشود. باري، آنان كه مي روند نمي توانند كه خانه و كاشانه و بوم و مرز زيبا را نيز با خود ببرند، و تنها برخي از ابزارهاي خانه را در چنين كاروانها ميتوان برد.
پس آنان كه رفتند، دلشان به زودي هواي خانه و كاشانه و يار و ديار كرد و با آهنگ جنگ بازگشتند، و آن همان جنگ بزرگ سلم و تور با ايرج بود كه به كشته شدن جوانان ايراني پايان پذيرفت، و نشانههاي آن جنگ را در داستان ايران بر بنياد گفتارهاي ايراني خواهم آورد.
آنگاه پس از گذشت زماني دراز، ايرانيان دوباره بر پاي خواستند و «تور»ان را از كشور براندند؛ و در همين جنگ بزرگ است كه افسانه آرش پديد ميآيد، كه او از فراز دماوند، تيري به گردوبن آنسوي فرغانه افكند و مرز ايران را از توران جدا كرد! اين افسانه نشانه آن است كه ايرانيان برفراز كوهها نيرو گماشته بودهاند و جنگافزار برتر آنان نيز در آن جنگ تيروكمان بوده است!
چون آغاز اين جنگ از دماوند است، ميبايد كه پايتخت آنان را در همان نزديكيها جست! منوچهر، در زبان اوستائي مانوش چيش Mannsh – Chish و در زبان پهلوي مانوش چيتر Mansh – Chinter خوانده ميشود.
بخش دوم اين واژه آميخته «چيشر» اوستائي و «چيتر» پهلوي، تخمه و نژاد و گوهر است و از آنجا كه نژاد گوهر جانداران، بويژه مردمان را در روي و چهر آنان ميتوان ديد و دريافت، اين واژه كه در نامي دري به گونه «چهر» درآمده است، در زبان فارسي به جاي «روي» به كار ميرود، اما ريشه آن همان نژاد و تخمه و گوهر است. در زبانهاي سانسكريت و اوستائي و پهلوي، درآميختن با واژههاي ديگر چونان: گاوچهره= نژاد گاو، گوسفندچهره= نژاد گوسفند، كاربرد داشته است.
پس «مانوش چهر» يا «منوشچهر» و منوچهر، در ريشه، نشاندهنده «نژاد مانوش» است كه بر پاي خواسته و به نبرد با تورانيان پرداختهاند. اكنون كه اين سخن درست شد، ميبايد كه به دنبال پايتخت و جايگاه «مانوش» بگرديم.
در نامه بندهش كه به دبيره پهلوي برجاي مانده است و بن يا ريشه دهش يا آفرينش خداوندي است، و درباره آفرينش آسمان و زمين وكوه و رود و دريا و جانوران سخن ميگويد چنين آمده است: «ديگر كوه مانوش است كه مانوش چهر بدان زاده شده»[3] و كوه مانوش در نزديكي خوار و پتشخوارگر است.
پژوهشهاي دكتر مانوئل بربريان در كتاب گرامي جستاري در پيشينه دانش كيهان و زمين در ايرانويچ، كه در بنياد نيشابور زير چاپ است، نشان ميدهد كه چرا كوهستان امروزي البرز به نام پشتخوارگر ناميده ميشود.
در هرورت، از منوچهر در آمل، و كوه مانوش و دماوند، و خواروري آگاهي داريم و اين همه ما را رهنمون ميشود به آنكه پايتخت نخستين او همان پايتخت فريدون بوده است و پس از چندي به دامنههاي جنوبي البرز رخت برميبندد كه به گمان نزديك، جايگاهي چون ري، خوار، و رامين يا ايوان كي را دربرميگيرد!
جايگاه ايوانكي شهري بزرگ را خفته در زير خاك نشان نميدهد، پس بايد به دنبال آن در ورامين يا دو شهر ديگر نامبرده گشت!

3- پايتخت نوذر

پس از پايان گرفتن دوران منوچهر، يا پايان يافتن نيروي نژاد مانوش، هنگام فرمانروائي فرزندش نوذر ميرسد كه در زبان اوستائي نئوتر (naotara) خوانده شده است.
پس از منوچهر، پادشاهي ايران ميان تيرهها و دورههاي ايراني پخش ميشود، و همچون يك پادشاه پس از پادشاه ديگر (يك هنگام يا دوره، پس از هنگام ديگر) ميآيد كه در نوشتههاي باستاني هر يك را پسر آن ديگري ميخوانند، و نوذر نيز كه فرزند منوچهر به شمار ميآيد، نشانه تيرهاي است كه پس در نژاد مانوس فرمانرواي ايران مي شود.
اما براي يافتن پايتخت و جايگاه آن نژاد، يا دوره، چراغ راه ما فرزند نوذر است كه با نام «توس» سپاهسالار ايران بود؛ و چون جايگاه توس اكنون نيز پيدا است، پس براي يافتن جاي نوذر ميبايد كه به جائي ميان دماوند و مانوش و توس گشت.
در زندگي و مهاجرت نژاد آريا، براساس روايات ايراني، جاي اين پايتخت را در جايگاه امروزي دو روستا به نام «فرخان» در قوچان پيشنهاد كردهام. زيرا هنگامي كه ايرانيان در هنگام كيقباد، به دنبال وي ميگردند از موبدي به نام فرخان نام برده ميشود كه نژاد از نوذر داشته است، اما پس از چاپ نامه نامبرده به دو نكته برخوردم: يكي آنكه، بندهش در بخش پيوند و تخمه كيان ميگويد: «موبدان پارس، همه تخمه به منوچهر بازشوند»، پس بر روي اين سخن نميتوان ايستاد! دوديگر آنكه، بيشتر باستانشناسان ايراني كه در اين باره با آنان سخن گفتم، همراي بودند كه: چنين جايگاه تپهاي است نزديك دره گز كه پيش از تاريخ بنياد نهاده شده و پيش از تاريخ هم ويران گرديده است.[4]
هنگام پادشاهي نوذر، با آشوب و درهمريزي بنيادهاي ايراني همراه است و تورانيان نيز در آن پريشاني دوباره يورش به ايرانشهر ميآورند، نوذر را كشته و تا ري پيش ميروند و چون «توس» به پادشاهي نميرسد...

4- پايتخت زو

هنگام پادشاهي به زو ميرسد كه در برخي نامههاي ايران پس از اسلام، زاب نيز خوانده شده است. بيگمان اين نام، نام شهر باستاني زوزن است در ايران شرقي، در غرب هرات و جنوب نشابوركه چند روستا با نام زاو، زو، زوزن از آن به يادگار مانده است و شهر تربت حيدريه كنوني بازمانده آن است كه از آن تا پيش از يورش مغولان بسا نامبرداران فرهنگ ايران برخاستهاند. و پسوند اين نام، «زن» خود خانه و جايگاه است و هنوز در نام برزن كه كوي (محله) باشد در زبان فارسي كابرد دارد: زوزن = شهر زو يا جايگاه زو.
شاهنامه از اين هنگام با نام تهماسب و گرشاسب به نيكي ياد كرده، اما اين زمان خوش نيز به درازا نميكشد و تورانيان باز يورش ميآورند و ايران شمالي زير فرمان آنان ميرود. اما ايرانيان جنوبي، سيستانيان و باشندگان كوه اپورسن كه نياي كردان و لران امروز ميباشند، به يكديگر ميپيوندند و براي راندن تورانيان، به شاهنشاهي، يا گزيدن شاهي كه شاه همة تيرهها وشهرياران ايراني باشد، همراي ميشوند، و اين دوران، زمان كيقباد است.

5- پايتخت كيقباد

كيقباد، در اوستا «كوي كوات» (kavi- kavata) ناميده مي شود، پس از فريدون و منوچهر كه هنگام گزينش شاهنشاه، يا حكومت مركزي در ايران است[5]. رستم براي يافتن كيقباد به البرزكوه مي رود. البرز در نوشتههاي ايراني كهن، به سه جاي يا سه كوه گفته شده است:
البرز افسانهي، برابر با قاف كه پيرامون جهان را گرفته است.
البرز در نزديكي هندوستان، كه سيمرغ بر آن آشيان داشته و زال را بپرورده.
البرز كنوني، كه دماوند نيز درميانه آن است.
بنابراين براي يافتن جايگاه كيقباد بايستي به نزديكي همين البرز نگريست.
برخي از نوشتههاي ايراني كيقباد را از استخر فارس و برخي از همدان به شمار ميآورند؛ وچون پارس از البرز دور است، گمان به سوي هگمتانه و همدان ميرود. من داوري را در اين باره كوتاه ميكنم، زيرا كه براي شناخت آن نياز به آگاهيهاي بيشتر است و زمان و آينده را ميخواهد، و باز ميجويد!


ادامه دارد...

به همت : مرضیه بخشایی

مسئول انجمن های: تاریخ، مناسبتها، تاریخ(کتابخانه)، دانستنی ها(موسیقی)، کامپیوتر و فناوری اطلاعات

bakhshaei2009@yahoo.com

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.