عرفاني: حافظ و ابهام

9 تیر 1390   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   311 بازدید   |

حافظ و ابهام
نمي دانم شما جزء كساني هستيد كه به اشعار خافظ علاقمند هستند يا نه؟ ولي به هر جهت، حافظ جز دسته عرفا، به حساب مي آيد. اگر چه در اشعار او به اندازه مولانا و حافظ، عرفان مشاهده نمي شود. زيرا به قول عبدالكريم سروش: ...



حافظ نخست عاشق شد و سپس دانست كه چه راه پر خطري در پيش دارد. همانطور كه خود حافظ هم اشاره مي كند:

چو عاشق مي شدم گفتم ربودم گوهر مقصود......ندانستم كه اين دريا چه موج خونفشان دارد

ولي عطار و مولانا دانسته و آگاهانه قدم در اين راه گذاشته اند و در واقع از همان نخست به دريا زده اند و هر چه بادا باد. منظور از اين سخنان، قياس حافظ و مولانا و عطار نيست، اين بحث را به زمان ديگري موكول مي كنيم، اينك هدف اشعار حافظ است و عرفان موجود در آن. حتما اين غزل حافظ را همه شنيده ايد كه:

تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست.......راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش

خب در نظر اول اگر بخواهيم آن را معنا كنيم و در ذهن آن را پرورش دهيم و درك كنيم، به اين نتيجه مي رسيم كه راهرو و سالك راه او اگر هم صد هنر دارد، بايد توكل كند. زيرا كاري جز با رضاي او انجام نمي شود. اما گروهي معتقدند كه حافظ هدفش از اين بيت اين معنايي نبوده كه ما مي پنداريم. بلكه معناي دقيق آن اين است كه راهرو گر صد هنر دارد، توكل بايدش. اول صد هنر را داشته باشد و سپس توكل كند و به راه بيفتند. بي هنر نمي توان راه او را رفت. البته اين جا منظور از هنر، همان تقوا و دانشي است كه در بيت مصراع اول اشاره شده. اما بگذاريد با برهان قاطع جلو برويم.
شايد اگر خود حافظ زنده بود و در ميان ما مي زيست هم، اين معنا و برداشت دوم را رد ميكرد و البته حق هم داشت. جواب اين سوال كه كدام يك از اين دو برداشت درست است را خود لسان الغيب در مصراع نخست داده. كه مي گويد: تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست.
اگر فكر كرده ايم كه با چند ركعت نماز و عبادت و پرهيز كاري مي توانيم راهي راه او شويم و در آخر هم به او برسيم، به گمانم خيالي و سرابي بيش نيست. من عبادت را رد نمي كنم، نهي نمي كنم، ولي تنها راه رسيدن به او نيست. در ضمن هر عبادتي كه عبادت نيست. سالك راه او بايد نوع ديگري باشد. از جنس ديگري. پس با صد هنر داشتن ما نيست. اگر هزاري هم كه هنرمند باشيم و توشه راه داشته باشيم، بازهم بايد دل به او سپرد و اميدوار بود كه او ما را به حريم خود راه دهد. دراين راه بايد طلب كرد، عاشق شد، دقت كنيد بايد عاشق شويم، نه عابد. زيرا احتمال خطا رفتن عابد وجود دارد ولي عاشق كه خطا نمي كند. همانطور كه مولانا در ديوان كبير اشاره مي كند:

زاهد كشوري بدم صاحب منبري بدم.......كرد قضادل مرا عاشق و دلستان تو

تا زماني كه عابد و زاهد بود خطا مي كرد و او را نيافته بود. معشوق را در حالت مجهول مي ديد و نه معلوم. زماني كه عاشق شد تازه پي به معلوم بودن معشوق برد. به عبادت ها و زاهد بودن خويش تكيه نكرد و همه را از دست داد و نوين شد. دوباره متولد شد.معرفت يافت و خود را شناخت، بي نياز شد، غني گرديد، حيرت كرد، و در آخر به او رسيد و هر گز هم دم از عابدو زاهد بودنش، از واعظ بودنش سخن به ميان نياورد و به آن تكيه نكرد. به قول خود حافظ تكيه بر تقوا و دين و عبادت ها كردن، در راه او عين كافري است.



نوشته: سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.