عرفاني: عرفان و متافيزيك

1 فروردین 1391   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   363 بازدید   |

عرفان و متافيزيك
عارف در لغت به معني دانا، شناسنده، آگاه و واقف به دقايق و رموز آمده است. در مراتب تكامل روحي، عارف كسي است كه مؤمن، عابد و زاهد باشد، ظاهر و باطنش الهي باشد، خود، خدا، رسول خدا، قرآن، دنيا، آخرت، مرگ و شيطان را بشناسد. عارف مؤمن است، بدين معني كه دستورات دين را پذيرفته، ظاهر و باطن آن را رعايت مي‌كند. عارف بر درگاه مولاي خويش ركوع و سجود مي‌كند، روزه مي‌گيرد و حلال و حرام را رعايت مي‌نمايد. اعتقاد به بهشت و جهنم، شناخت حقيقت اعمال صالح و ناصالح و درك آثار و ملكوت اعمال از نشانه‌هاي ديگر عارفان است...



عارف عابد است، عابد كسي است كه زياد عبادت مي‌كند. عابد عبادات واجب را كه در دستورات دين آمده انجام مي‌دهد و علاوه بر آن به عبادات مستحب مي‌پردازد، در عبادات خود دقيقاً برابر دستورات دين عمل مي‌كند، فرمايشات قرآن كريم، رسول خدا(صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم) و ائمه معصومين(عليهم‌السلام) را سرلوحه ظاهر و باطن عبادات خود قرار مي‌دهد. عارف عبد و بندة مولاي خويش است، بنده براي خود مالكيتي قائل نيست و همه چيز را مملوك مولا مي‌داند، از مولا درخواست نمي‌كند بلكه هميشه به آنچه كه مولا عنايت مي‌كند راضي و قانع است.در كتاب “علي آينه عرفان” از قول مولاي عارفان حضرت علي(عليه‌السلام) چنين آمده است:«عارف كسي است كه عقلش را زنده ساخته و هواي نفس و شهواتش را ميرانده تا آنجا كه جسمش به لاغري گرائيده و خشونت و غلظت اخلاقش لطيف گشته، برقي پر نور در وجودش درخشيده و راه هدايت را برايش روشن ساخته و در طريق الهي او را به راه انداخته و همواره در مسير تكامل از مرحله‌اي به مرحلة ديگر منتقل شده تا به مرحلة سلامت و سراي زندگي جاويد راه يافته و با آرامشي كه در بدنش پديدار گشته در قرارگاه امن و راحت، قرار گرفته است. اين همه از آن روست كه عقل و قلبش را به كار گرفته و پروردگار خويش را راضي ساخته است.»عارف از خواب، خوراك، هم‌نشيني و هم‌صحبتي با خلق گريزان است. نمي‌خوابد تا شب را با نماز، عبادت، تلاوت قرآن، تفكر در آن، راز و نياز با معشوق و گريستن بر معاصي به صبح برساند. نمي‌خورد تا شهوات را بميراند، عزلت اختيار مي‌كند تا از آفات ظاهري و باطني نجات يابد. در مقابل خلق سكوت مي‌كند تا توفيق هم‌صحبتي با حق نصيبش شود. حضرت امام صادق(عليه‌السلام) ـ در وصف عارفان مي‌فرمايند:«… نه ميلي به طعام دارد، نه از نوشيدنيها لذت مي‌برد، از خواب لذت نمي‌برد، با دوستان انس نمي‌گيرد، به آبادي پناه نمي‌برد، لباس نرم و لطيف نمي‌پوشد و هرگز آرام نمي‌گيرد. خداي تعالي را شب و روز عبادت مي‌كند به اين اميد كه به آنچه كه شوقش در دل دارد برسد و به زبان شوق، راز درون خود را با او در ميان نهد.
عارف اهل مشارطه، مراقبه و محاسبه است، در آغاز هر روز، پيروي از رحمان و دوري از شيطان را با خود شرط مي‌كند؛ در طول روز مراقب است كه از شروط خود تخطي نكند، در پايان روز نيز خوب و بد اعمال خود را محاسبه مي‌نمايد، خوبي‌ها و اعمال نيك خود را رحمت حق دانسته، بخاطر آن مغرور نمي‌شود، معاصي و اعمال بد را حاصل غفلت خود دانسته و از آن نادم است و براي آن خود را تنبيه و مأخذه مي‌كند.
مرگ براي عارف آرزوي قلبي است. عارف شيفتة مرگ و لقاي حق است و مرگ براي او همانند آب سرد و گوارايي است كه تشنه در تابستان گرم مي‌نوشد. «كالبد عارف با خلق است و قلبش با خدا. اگر قلبش چشم بر هم زدني از خدا غافل شود، از شوق(جبران غفلت با ديدار حق) بميرد. عارف، امين وديعه‌هاي خداوند است و گنجينة اسرار و معدن انوار و راهنماي خلق به سوي رحمت حق و حاصل علوم و ميزان فضل و عدل اوست. از خلق و آرزوي دنيايي بي‌نياز است، مونسي جز خداوند ندارد و نطقي، اشاره‌اي و نفسي جز با خدا و براي خدا و از خدا ندارد، پس او در بـاغ قدس خداوند در رفت و آمد است و از فضـل لطيف خداوند متعـال بهره مي‌گيرد. عارف، عقل و قلبش زنده و هواي نفس و شهوتش مرده است. خشونت، دروغ، تهمت، غيبت، حرص، هوس، طغيان و شر در وجود عارف يافت نمي‌شود.
با اوصافي كه گذشت، شايسته است در اين سؤالات انديشه كنيم، آيا ما طالب معرفتيم؟ آيا عارف واقعي را براي هدايت خود يافته‌ايم؟ اگر استادي داريم آيا در مسير معرفت است و اوصاف عارفان را دارد؟ آيا ظاهر و باطن او يكي است؟ خداي ناكرده پشت سر كسي در حركت نباشيم كه فقط ظواهر را رعايت مي‌كند و در باطن تهي است؟

برگرفته از کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک

به همت: سونيا خندان
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.