نمی دانی بیشتر عارف است یا شاعر، شاید هم بهتر است بگویی عارفی است که از فرط شیدایی بیشتر به زبان شعر سخن می گفته است. «تذکرالاولیا» کتابی است که بر عارف بودن او گواهی می دهد و «اسرارالتوحید» مجموعه ای است که در آن از شعر گفتن شیخ بر منبر حکایت شده است. در هر حال در تاریخ ادبیات فارسی نام او در کنار مولوی و خیام قرار می گیرد، بی آن که خود شعر چندانی سروده باشد. در تاریخ اندیشه های عرفانی در صدر متفکران این حوزه در کنار حلاج، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی به شمار می رود. او خود می گوید: «آن وقت که قرآن می آموختم پدرم مرا به نماز آدینه برد. در راه شیخ ابوالقاسم که از مشایخ بزرگ بود پیش آمد، پدرم را گفت که ما از دنیا نمی توانستیم رفت زیرا که ولایت را خالی دیدیم و درویشان ضایع می ماندند. اکنون این فرزند را دیدم، ایمن گشتم که عالم را از این کودک نصیب خواهد بود.» نخستین آشنایی ابوسعید با راه حق با ارشاد همین شیخ بود. چنان که خود ابوسعید نقل می کند که شیخ به من گفتند: «ای پسر خواهی که سخن خدا گویی؟ گفتم خواهم. گفت در خلوت این شعر می گویی:...



من بی تو دمی قرار نتوانم کرد ....... احسان تو را شمار نتوانم کرد
گر بر سر من زبان شود هر مویی...... یک شکر تو از هزار نتوانم کرد»

شیخ ابوسعید ابوالخیر از عارفان بزرگ و مشهور اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری است. ابوسعيد در اول محرم 357 در روستاي ميهنه از توابع ابيورد ديده به جهان گشود و در شب جمعه چهارم شعبان ۴۴۰ در زادگاهش ديده از جهان فرو بست. ا او سالها در مرو وسرخس فقه و حدیث آموخت تادر یک حادثه مهم در زندگی اش درس را رها کرده و به جمع صوفیان شیعی پیوست و به وادی عرفان روی آورد. شیخ ابوسعید پس از اخذ طریقه تصوف در نزد شیخ ابوالفضل سرخسی و ابوالعباس آملی به دیار اصلی خود (ميهنه) بازگشت و هفت سال به ریاضت پرداخت و در سن 40 سالگی به نيشابور رفت. در این سفرها بزرگان علمی و شرعی نيشابور با او به مخالفت برخاستند، اما چندی نگذشت که مخالفت به موافقت بدل شد و مخالفان وی تسلیم شدند.

هرمان اته، خاورشناس نامی آلماني درباره شیخ ابوسعید ابوالخیر می‌نویسد: «وی نه تنها استاد دیرین شعر صوفیانه به‌شمار می‌رود، بلکه صرف نظر از رودکی و معاصرانش، می‌توان او را از مبتکرین رباعی، که زاییده طبع است، دانست. ابتکار او در این نوع شعر از دو لحاظ است: یکی آن که وی اولین شاعر است که شعر خود را منحصراً به شکل رباعی سرود. دوم آنکه رباعی را بر خلاف اسلاف خود نقشی از نو زد، که آن نقش جاودانه باقی ماند. یعی آن را کانون اشتعال آتش عرفان وحدت وجود قرار داد و این نوع شعر از آن زمان نمودار تصورات رنگین عقیده به خدا در همه چیز بوده‌است. اولین بار در اشعار اوست که کنایات و اشارات عارفانه به کار رفته، تشبیهاتی از عشق زمینی و جسمانی در مورد عشق الهی ذکر شده و در این معنی از ساقی بزم و شمع شعله ور سخن رفته و سالک راه خدا را عاشق حیران و جویان، می‌گسار، مست و پروانه دور شمع نامیده که خود را به آتش عشق می‌افکند.»
ابوسعید عاقبت در همانجا که چشم به دنیا گشوده بود، در شب آدینه 4 شعبان سال 440 هجری، وقت نماز جهان را بدرود گفت. او روح بزرگ خود را که همه در کار تربیت مردمان می‌داشت تسلیم خدای بزرگ کرد.


فرستنده: سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.