عرفاني: صبر

25 فروردین 1390   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   406 بازدید   |

صبر بي تاب شدن، عادت كم حوصله هاست

لقمان در ششمين نصيحت خود به پسرش چنين مى‏فرمايد: با استقامت و صبور باش، كه اين از كارهاى مهم و اساسى است».
ما انسانها كيميايي داريم كه خداوند در وجودمان گذاشته . شايد خدا وند مي دانست سخت ترين جايي كه مي توان آن را نهفته كرد و پنهان داشت، وجود آدميست. ما انسانها به هنگام سختي به همه چيز چنگ ميزنيم. هر دري را به صدا در مي آوريم. غافل از اينكه آنچه ما به دنبالش هستيم، در درون خود ماست.
سخن از اكسير است. اكسيري به نام صبر ...



صد هزاران كيميا حق آفريد ... كيميايي همچو صبر، آدم نديد

نمي دانم تا به حال دوري و درد فراق را تجربه كرده ايد يا نه؟ نمي دانم تا به حال انتظار طولاني كشيده ايد يانه؟! انتظار به قول برخي، كشنده است. اين جمله صحيح است ولي انتظاري كه مطمئن باشي انتهايش وصال است، شيرين است. لذت وصال، همه تلخي انتظار را مي گيرد و از بين مي برد و اين به وصال اميد داشتن، همه چيز را سهل مي كند.
همه ما داستان يعقوب و يوسف را مي دانيم. يوسف براي يعقوب، فقط فرزند نبود، معشوق بود. معشوقي كه او جلوه يار حقيقي را در او مي نگريست. با درد فراق يوسف سالها زندگي كرد، ولي ته دلش نور اميدي داشت. اميد به ديدن يوسف، به زنده بودن معشوقش. به تحققّ آرزويش. و اين همان چيزي بود كه يعقوب كهن سال را در تمام سي و اندي سال زنده نگه مي داشت.
هنوزهم زماني كه تفأل مي زنيم و با اين ابيات مواجه مي شويم كه؛

يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور
كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

نوراميدي در دلهامان روشن مي شود. اميدي كه خبر از تمام شدن انتظار مي دهد.
خيلي ها بر اين باورند كه اميد، يعني فريب، و زندگي از اين فريب استفاده مي كند و انسانها را وادار به زيستن مي كند و واي از آن روز كه اميد بميرد. از آن روز كه زندگي ديگر چنين فريبي نداشته باشد.
ولي به نظر من اينگونه نيست. اميد نوعي عشق است. عشق به آنچه كه دوست داريم انجام شود و صبر كردن براي رسيدن به آن.
صبر، يعني اعتماد به معشوق، به حضرت دوست. چرا كه مي فرمايد بخوانيد تا اجابت كنم. و مي دانيم كه اجابت كننده اي جز او نيست. باور داريم كه همه كارها فقط به خواست او انجام مي گيرد.
نمي دانم شما معجزه را در چه چيز مي بينيد و به چه چيز معجزه مي گوييد. ولي صبر اعجاز مي كند. از اين گذشته اگر صبوري نكنيم، از بي صبري، و بي تابي كاري بر نمي آيد. به قول يك نفر كه مي گفت: اگر قرار است دست خداوند وارد عمل شود، آخرين لحظات است، نه در ابتداي راه. پس همه ما به اين اميد ايستادگي مي كنيم كه دست معشوق وارد عمل شود. منتظر همان لحظه آخر هستيم.
در عشق بايد صبوري كرد. همين تحمل، است كه از رهروي ساده، عارف مي سازد.

به كوي عشق بي صبري نمي بايد كه صد مشكل
شود ‌آسان به تسليم و رضا آهسته آهسته

« طريق كوي جانان بي بلا نيست»، و تنهاراهي كه مي توان براي عبور از اين بلاها يافت، تحمل است و صبوري. به قول آن عاشق هميشگي كه مي گفت: «صبر، سرآغاز ياري خداوند است». و آري به راستي نيز چنين است. صبر، ناممكن را ممكن مي سازد.


نوشته: سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.