عرفاني: ني چه مي گويد؟

22 اردیبهشت 1390   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   443 بازدید   |

راز نیقصه ني را شنيده ايد؟ تا به حال چند بار با خود زمزمه كرده ايد،« بشنو از ني چون حكايت مي كند؟» اصلا مگر ني چه مي گويد؟ چه حكايتي دارد و چه آوازي سر مي دهد؟ به نواي ني گوش داده ايد؟ همين ني اي را مي گويم كه از نيستان بريده مي شود و در آن آواز سر داده مي شود، دميده مي شود. آوايش را شنيده ايد؟ آواي سوزناكي دارد، آنقدر سوزناك كه فراموش مي كني اين صداي شيئي خارجي است، انگار صداي بغض غريبي است كه قريب است. شايد هم دور. صداي ناله هاي عاشقانه اي كه از درد فراق مي نالد. البته هر كسي اين درد را به نحوي مي بيند و حس مي كند و تعبير مي كند. يكي چون شاعري روسي، نواي آن را به هوا و هوس هاي جسماني تعبير مي كند، يكي درد هجران معشوق حقيقي را مي شنود و ديگري هم هيچ چيز نمي شنود و تعبيري هم ندارد...



ولي كاش مي دانستيم سوز ني به آنچه كه از دل بر مي آيد بستگي دارد، به نوا و آه سوزناكي كه از سينه برون مي آيد و خود را از زبان ني بازگومي كند. درد دوري و هجراني كه كسي نمي داند چه زماني به پايان مي رسد. قديمي ها معتقد بودند، درد هجران يار از همه چيز سخت تر است و اين اعتقاد هم درست بود و هست. ولي مهم اين است كه معشوق چه كسي باشد. اگر اويي است كه هميشه از او گفته ايم، اين درد صد چندان مي شود.
حكايت ني ، سرگذشت سير و سفر روح است در عوالم و آفاقی كه او را از اصل خويش به دور افكنده است، و مي نالد و زاري مي كند تا به اصل خويش بازگردد. شايد توبه مي كند، شايد التماس و تمنا.
شايد حكايت دلسوخته شدنش را بازگومي كند و از دست دادن هر آنچه داشته. تا دل معشوق را به رحم آورد و شايد معشوق هم جوابش را مي دهد.

گفتم كه خان و مانم در كار عاشقي رفت ....... گفتا به كار خود باش تدبير خانه با من

و معشوق، سوختن و بي خانمان شدن عاشقش را مي خواهد. دلسوخته شدنش را مي خواهد چرا كه او خود بهترين خانه ها را برايش در نظر گرفته و مي خواهد كه شيفته او، فقط عاشقي كند و ديگر هيچ.
ني، حال و جان عارفی طالب است و از خود گسسته اي محو در عشق خدا، و هميشه در التماس. عاشق براي زودتر فرا رسيدن زمان رسيدن به معشوق التماس مي كند تا به سمت او برود. بازگردد. بازگشت به اصل زيباست. « همه از سوي خدا آمده ايم، باز هم رهسپر كوي خداييم همه».
ولي كجا و كي؟ چه زمان؟ انتظار تا كي؟ اگر مدت زماني براي انتظار تعيين شود، تحمل آن بسيار راحت تر است و همه سوز و گداز ني دقيقا به همين دليل است كه زماني براي آن مشخص نشده.
كسي مي گفت«شو فيروزه يارا به نيشابورمان كوچ». و نواي ني كه از سوز دل عارف عاشق برمي خيزد، تلاش براي باز گشت به اصل خود، به نيشابور خود، معدن خود، معدني كه آز آنجا آمده است. بايد بازگردد و پر بها شود. چرا كه فيروزه سنگي است قيمتي، ولي هر لحظه در معرض بي بها شدن است.

ما ز اقليمي دور كه بهشتش ناميم، ناشناسانه بدين دير خراب آمده ايم، چو يكي
تشنه به ديدار سراب آمده ايم.

آري، خيلي از ما به هواي آب آمده ايم و محو سراب شده ايم، در حالي كه بايد پي آب بگرديم. نمي دانم دراين سراب چه ديده ايم كه هر بار فريبمان مي دهد و باز هم فريفته اش مي شويم. سراب ما، شيريني جان و لذت ثروت و هوسهاي جسماني است. در حالي كه سرّ ني را بايد با دلي پاك و عاشق شنيد. با دلي محو تماشاي دوست، كه تنها آرزويش رسيدن به او باشد. عاشق كه جز ديدار معشوقش آرزويي ندارد.
به هر جهت، مشخص نيست چند نفر اسرار ني را كشف كرده و خواهند كرد. البته تعدادشان خيلي زياد نيست.



سونيا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.