عرفاني: شمس تبریزی

16 دی 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   353 بازدید   |

تاكنون بسيار از مولانا و شمس گفته ايم ولي هرگز اشاره نكرديم كه شمس كيست و چگونه بود . امروز قصد داريم به اين مقوله بپردازيم كه اصلا شمس كه بود ؟ از كجا آمد و به كجا رفت ؟ محمدبن علی ملك داد تبریزی نام كامل مردی است كه در تاریخ ادب و عرفان پارسی، شمس تبریزی نام گرفته است، هم او كه دیدار شورانگیزش با مولانا مسبب تولد غنی ترین اشعار و حكایت های عرفانی در شعر ادب پارسی و نقطه عطفی درخشان در تاریخ عرفان اسلامی شد.
اگرچه تا پیش از ملاقات اسطوره ای شمس و مولانا در روز بیست و ششم جمادی الثانی سال ۶۴۲ در قونیه، هیچ اطلاعی از اصل و نسب و پیشینه شمس نبوده است اما اوج توجه مولانا به او سبب شد تا محققان در قرن های بعد پس از كشف كتاب مقالات شمس به جزییات بیشتری درباره زندگی و پیشینه این مرد افسانه ای پی ببرند و به میزان تاثیرگذاری او در شكل دادن به افكار و اندیشه های مولانا واقف شوند...



قدیمی ترین مدارك درباره شمس ابتدا نامه سلطان ولد و رساله سپهسالار است و پس از آنها، مناقب العارفین افلاكی و این كتاب ها اگرچه درباره خلق و خوی شمس و تفصیل ملاقات او با مولانا اطلاعی به دست می دهند اما درخصوص سابقه احول او به اشاراتی كوتاه بسنده می كنند. سلطان ولد در این باره اصلا چیزی نمی گوید و سپهسالار در واقع در به روی گذشته شمس فرو می بندد و دورباش می زند كه :«تا زمان حضرت خداوندگار مولانا هیچ آفریده را بر حال او شمس اطلاعی نبود و الحاله هذه هیچ كس را بر حقایق اسرار او وقوف نخواهد بود.» از مولد و منشاء شمس سپهسالار همین قدر می گوید كه «مسكن ایشان به تبریز بود.» شمس تبریزی ص ۳۹و اما در كتاب فیه مافیه درباره شمس چنین نوشته ا ند: «دل ربای فرزند سلطان العلما را از «مستوران حرم قدس» دانسته اند كه «تا زمان خداوندگار مولانا هیچ آفریده ای را بر حال او اطلاعی نبوده» چون «شهرت خود را پنهان» می داشت و خویش را در پرده اسرار فرو می پیچید. شمس چون وارد شهري مي شد ،جامه بازرگانان می پوشید مانند بازرگانان در كاروانسراها منزل می كرد و قفل بزرگی بر در حجره می زد. چنانكه گویی كالای گرانبهایی در اندرون آن است و حال آنكه آنجا حصیرپاره ای بیش نیست.» درباره اینكه او كه بود و از كجا آمد و به كجا رفت تاكنون افسانه های بی شماری در هنر و ادب پارسی سروده شده است و در زبان و ذهن مردم به یادگار مانده، اما بوده اند كسانی كه به همت و پشتكار توانستند قدری از اخبار سره را از ناسره جدا كند و در قالب اطلاعاتی هر چند كوتاه و ناتمام اما، گرانقدر و پرمعنا آن را برای جویندگان ارائه كنند. كه البته اصلی ترین منبع برای كسب چنین اطلاعاتی خود كتاب مقالات شمس تبریزی است. در كتاب مقالات اگر چه شمس تبریزی به شرح احوال و معرفی پیشینه خود نپرداخته است اما می توان او را از میان توصیفات و خاطرات بازشناخت، توصیفاتی كه او به مناسبت های گوناگون درباره افراد و اقوال مطرح می كند. شمس فقه می خواند اما در روزگاری كه اوج تعصب و جنگ میان پیروان شافعی و حنفی بوده است چنین می گوید: من شافعی ام ولی این دلیل نمی شود كه اگر در مذهب ابوحنیفه چیز خوبی یافتم لجاج ورزم و قبول نكنم. مقالات ۱۸۳ گویا شمس از همان دوران پیش از بلوغ به جمع صوفیان تمایل پیدا می كند و شرح شورانگیزی از تجربه نخستین سماع خود در جمع درویشان بیان می كند. شمس تبریزی در محضر اساتیدی چون شمس خویی و نیز قاضی شمس الدین خونجی، تحصیل می كرده و به سرعت رابطه خود را با آنان قطع كرده و راه دیگری در پیش گرفته است. در برخی منابع آمده است كه او بر علوم رسمی نیز تسلط داشته است چنان كه در مناقب العارفین آمده است: «نفس مبارك او شمس همدم مسیحا بود و در علم كیمیا نظیر خود نداشت و در كواكب و قسم ریاضیات و الهیات و حكمیات و نجوم و منطق و خلافی او را لیس كمثله نفس فی الآفاق و الانفس می خواندند. اما چون به مردان خدا مصاحبت كرد، همه را در جریده لاثبت فرمود.» او پس از این دوران به سیر و سلوك پرداخت و در نزد پیران بزرگ طریقت به كسب معرفت پرداخت، بزرگانی چون پیر سله باف و پیر سجاسی. او پس از این آشنایی ها از تبریز بیرون شد و در طلب شیخ كامل برآمد. «من خود از شهر خود تا بیرون آمده ام شیخی ندیده ام... شیخ خود ندیدم.  الا مولانا را یافتم بدین صفت...»:«شمس اگرچه شیخ كامل در آفاق پیدا نكرد سرانجام كمال را در خود جست و آن را به مولانا انتقال داد. او آن وارستگی را كه پله اول كمال می دانست در مولانا سراغ گرفته بود.» شمس از تبریز كه دیگر گنجایش روح بزرگ او را نداشت بیرون می آید و به سیر در شهرهای مختلف می پردازد. از آنجا كه وی می بایست متناسب با شغل و حرفه خود در جایی سكنی گزیند، در هر شهری كه وارد می شد به فراخور كاری كه انجام می داد، در محل ساكن می شد، تنها این اندازه گفته اند كه او در خانقاه صوفیان و خانه فقیهان و قضات اقامت نمی كرد و گویا از راه معلمی به كسب معیشت می پرداخته است چنان كه گفته اند او شیوه ای می دانست كه براساس آن سه ماهه یك كودك را قرآن خواندن می آموخت.
تا آنكه در بامداد روز شنبه بیست و ششم جمادی الثانی سال ۶۴۲ به قونیه می آید و آن ملاقات تاریخی با مولانا روی می دهد ملاقاتی كه سخن های بسیاری درباره آن گفته شده است و معانی بسیاری از آن حادثه تاكنون پنهان و پوشیده مانده است و جای آن دارد كه تا قرن ها درباره آن سخن گفته شود، شمس۶۰ ساله مولانای سی و چند ساله را در محله برنج فروشان قونیه ملاقات می كند. محله ای كه بعدها، به شكر فروشان تغییر نام داد و پرسش از مرتبه بایزید بهانه آن آشنایی تاریخی می شود.شمس خود در وصف دیدار تاریخی اش با مولانا چنین می گوید: به حضرت حق تضرع می كردم كه مرا به اولیای خود اختلاط ده و هم صحبت كن. به خواب دیدم كه مرا گفتند كه تو را با یك ولی هم صحبت كنیم. گفتم كجاست آن ولی ؟ شب دیگر دیدم گفتند در روم است. چون بعد چندین مدت بدیدم، گفتند كه وقت نیست هنوز. الا مور مرهونه باوقاتها ... مرا فرستاده اند كه آن بنده نازنین ما میان قوم ناهموار گرفتار است دریغ است كه او را به زیان برند و بدین سان شمس آمد تا مولانای نازنین را از میان قوم ناهموار رهایی بخشد و مولانا تا به آن سرمنزل برسد كه شمس در وصف او گوید: والله كه من در شناخت مولانا قاصرم. در این سخن هیچ نفاق و تكلف نیست و تاویل، كه من از شناخت او قاصرم.مرا هر روز از حال و افعال او چیزی معلوم می شود كه دی نبوده است



ارسال كننده : سونيا خندان
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.