کربلاتأثیر قیام سرور آزادگان جهان به قدری ژرف و گسترده است که گذشت زمان نه تنها آن را به بایگانی تاریخ نسپرده، بلکه با گذشت زمان، نویسندگان، و پویندگان راه حقیقت بیشتر به عظمت آن پی برده و تأثیر آن قیام را حتی در خارج از جهان اسلام مورد توجه قرار داده‌اند. از شگفتی‌های قیام حضرت حسین (علیه‌السلام) که هر چقدر از سال ۶۱ هجری قمری، سال قیام امام بیشتر فاصله می‌گیریم، مردم از هرعقیده و مسلک بیشتر به ابعاد عظمت و تأثیر قیام پی می‌برند و بر دوستداران امام و اهل بیت (علیهم السلام) اضافه می‌گردد.

در این مقاله بر آن شدیم که نظرات اندیشمندان غیر مسلمان را در مورد امام حسین و عاشورا بیان کنیم...



۱ـ مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند)

گاندی در تفحص زندگانی امام حسین و علت جاودانگی و پایداری ‌آن به یک مسأله مهم رسیده و همانا درسی از سرور آزادگان اخذ نموده و ‌آن را برای استقلال هند به کار بسته است، یعنی او به پیروی از امام، به مردم هند که طرفدار استقلال هند بودند اعلام نمود مرگ را به بازی و مسخره بگیرید و نترسید.

«من برای مردم هند چیز تازه نیاوردم، فقط نتیجه‌ای را که از مطلب و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی پیمود...»[۱].

۲ـ پورشو تاملاس توندون (رئیس کنگره ملی هند)

پورشو تاملاس معتقد است که با بزرگداشت قیام و خاطره شهیدان کربلا همیشه روح معنویت، آزاد زیستی، بزرگواری، فداکاری و ایثار در جامعه خواهد جوشید و جامعه از فقر فرهنگی به غنای فرهنگی و اعتلا خواهد رسد و همیشه سرزنده و در مسیر حیات معقول پیش خواهد رفت.زیرا در یاد بودها، بزرگداشت‌ها، روح حماسی، آزاد خواهی، جوانمردی، ایثار، حق خواهی، هویت مذهبی و ملی، تقویت خواهد شد.

او می‌گوید «من اهمیت بر پاداشتن این خاطره برزگ تاریخی را می‌دانم. این فداکاری‌های عالی از قبیل شهادت امام حسین، سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطره آن شاسته است همیشه باقی بماند و یادآوری شود»[۲].

۳ـ جواهر لعل نهرو

شهادت امام حسین و خانواده‌اش را فاجعه‌ای ذکر کرده است که هر سال در ماه محرم از طرف مسلمانان و مخصوصا شیعیان تجدید می‌گردد و به خاطر آن سوگواری بر پا می‌شود[۳].

۴ـ ساور جینی ناید (شاعر و ادیب هندی)

این شاعر هندی، عزاداری عزاداران حسینی را هر سال موجب زنده نگهداشتن واقعه جانسوز کربلا می‌داند و قیام حسینی را استوار نمودن دین بزرگ حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) ذکر می‌کند که امام حسین عشق نهایی خود را به خدا با شهادتش ثابت نمود.

«شب شهادت حسین مریدانش با پیراهن‌های سیاه، و پای برهنه، با چشمان اشکبار به یاد واقعه جانسوز.. داستان کهن مکرر و دردناک را بیان می‌نمایند که مریدانت سراپا اندوه می‌گویند: حسین.. ای حسین، چرا هزاران هزار دوست تو این طور اشک می‌ریزند؟ ای مقدس عالی مقام، آیا این‌ها برای فداکاری بی نظیر تو نیست؟ زیرا که پرچم دین بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله) را برافراشتی و در مقابل شگفتی جهانیان، عشق عجیب خود را به خدا ثابت نمودی»[۴].

۵ـ رابرت ویر

رابرت ویر با شش محقق دیگر کتاب جهان مذهبی را در دو جلد نگاشته‌اند. در این کتاب شهادت امام حسین (علیه‌السلام) بعنوان حادثه غم انگیز صدر اسلام آمده است و علت آن را عدم پذیرفتن رهبری یزید از طرف امام حسین (علیه‌السلام) ثبت کرده‌‌اند. عدم بیعت امام حسین با یزید موجب شد که یزید برای خاموش نمودن هر نوع اعتراض و مخالفتی نیروهای خویش را اعزام نماید که نتایج زیر حاصل شد:

۱ـ امام حسین و کلیه اعضای خانواده و تنی از یارانش در محلی به نام کربلا در عراق قتل عام شدند؛

۲ـ جامعه اسلامی با شوک مواجه شد؛

۳ـ مخالفت با بنی امیه تشدید شد؛

۴ـ پس از شهادت امام حسین (علیه‌السلام) حمایت از ائمه (علیهم السلام) تشدید شد.

۶ـ واشنگتن ـ ایرونیک (مورخ آمریکایی)

او معتقد است که امام حسین مسئول بود. او پیشوایی امت اسلام را به عهده داشت و امام جامعه خویش بود و امام نور را شایسته نبود که خلافت امام نار را بپذیرد. از این رو فشارها و ناراحتی‌ها را تحمل نمود تا دین اسلام را از چنگال بنی امیه نجات دهد.

یزید کسی بود که رغبت فراوان به خوش گذرانی و شکار و شراب و زن وشعر داشت. حاصل حکومت او در مدت سه و نیم سال این بود که در سال اول حسین بن علی (علیه‌السلام) را به قتل رساند، در سال دوم مدینه را سه روز تمام چپاول کرد و به دست یغما سپرد و در سال سوم کعبه را مورد تاخت و تاز قرار داد.

ایرونیک روح این قیام را جاودانه و فناناپذیر و نمونه شجاعت دانسته و نوشته است، «برای امام حسین ممکن بود که زندگانی خود را با تسلیم شدن به اراده یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی‌داد که او یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او به زودی خ د را برای قبول هر ناراحتی و فشار به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت در زیر آفتاب سوزان خشک و در روی ریگ‌های تفتیده عربسان روح حسین فناناپذیر برپاست. ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من حسین»[۵].

۷ـ ماربین آلمانی

ماربین حضرت حسین (علیه‌السلام) را شخصیت سیاسی، مذهبی استثنائی در چهارده قرن اخیر دانسته، و علت جاودانگی قیام حسین را مبارزه با ظلم و ستم و جور بنی امیه، که غاصب حکومکت بودند، ذکر کرده است. ماربین با تجزیه و تحلیل قیام عاشورا، ریشه نهضت‌های عظیم اسلامی را تا امروز در شهادت امام حسین و یاران با وفای او دانسته است که بیعت با یزید را نه تنها نپذیرفتند که زندگی در حکومت یزید را ذلت و خواری می‌دانستند و از این رو برای رسیدن به مقصود عالی‌شان، خود گذشتگی و شهادت را انتخاب کردند.

«... حسین تنها کسی است که در چهارده قرن پیش در برابر حکومت جور و ظلم قد علم کرد... او اول شخص سیاستمداری بود که تا به امروز احدی چنین سیاست مؤثری اختیار ننموده است حسین (علیه‌السلام) به شعار همیشگی خود می‌گفت من در راه حق حقیقت کشته می‌شوم و دست بنا حق نخواهم داد... حسین (علیه‌السلام) دید حرکات بنی امیه که سلطنت مطلقه داشتند و دستورات اسلام را پایمال می‌کردند نزدیک است پایه‌های استوار و مستحکم اسلام را در هم ریزد و اگر بیش از این مسامحه کند نام و نشانی از اسلام و مسلمانی باقی نخواهد ماند تصمیم گرفت در برابر حکومت جور و ظلم قد علم کند... این سردار رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هر چند ظاهرا عظیم و استوار باشد در برابر حق و حقیقت چون پرکاهی بر باد خواهد رفت، مشروط بر اینکه مردمی حق طلب و حق پرست برای احیای حقیقت قیام کنند و با مبارزه فداکارانه خود دست از جان بشویند و بطلان ظلم و جور و حقانیت دین و اخلاق را با خون خود بر صفحه تاریخ گیتی ثبت کنند... .

حسین (علیه‌السلام) با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خود به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. اگر چنین حادثه جانگدازی پیش نیامده بود قطعا اسلام و اسلامیان محو و نابود می‌گردیدند... .

حسین به یارانش گفت: ننگ است که پسر معاویه شراب می‌خورد و اشعار هوس آلود می‌سازد... من باید قیام کنم اگر شما از این راه پر خطر می‌ترسید فورا برگردید... ولی یارانش کشته شدن و فداکاری را بر زندگی ترجیح دادند...

هدف و ایده‌آل حسین، جلوگیری از ظلم و ستم بود و این همه قوت قلب و از خود گذشتگی را در راه مقصود عالی خویش به خرج داده است حتی در‌ آخرین دقایق زندگی طفل شیرخوار خود را قربانی حق و حقانیت نمود و با این عمل اندیشه فلاسفه و بزرگان عالم را متحیر ساخت... حسین (علیه‌السلام) مدتها بود که خود را آماده پیکار کرد و در انتظار چنین روزی دقیقه شماری می‌کرد و می‌دانست که زنده ماندن نام جاویدان اسلام و قرآن مستلزم این است که او را شهید کنند... با شهادت حسین، زن و فرزندان او را اسیر کردند و آن وقایع دردانگیز پیش آمد. یک مرتبه جنبش و نهضت عظیمی در مسلمانان پیدا و علیه سلطنت یزید و آل امیه قیام کردند و آنها را ظالم و غاصب نامیدند... نهضت‌های عظیم اسلامی شروع شد و دنباله آن تا به امروز امتداد یافت روز به روز واقعه بزرگ کربلا اهمیت و درخشندگی بیشتری یافت در کمتر از یک قرن سلطنت بنی امیه منهدم شد و اگر در متن کتب تاریخی نامی از این قوم ذکر شده و تعقیب آن هزاران نفرین و ناسزا هم نوشته شده...»[۶].

۸ ـ ژنرال سرپرستی سایکس

اوضاع کوفه را در زمانی که حضرت امام حسین عازم کوفه بود و مسافری از کوفه به مکه می‌رفت، به امام گفت: دل‌های مردم کوفه با تو هستند اما شمشیرهای آن‌ها بر خلاف تو.

سرپرستی به مذاکرات طولانی حسین (علیه‌السلام) با عمر بن سعد توجه نموده و نتیجه آن را چنان اعلام می‌کند که امام حسین حاضر به تسلیم نشد و شجاعت بی نظیر به وجود آورد.

«یاران حسینی حاضر شدند که برای دفاع از خود تا آخرین دقیقه حیات با دشمن جنگ کنند. در حقیقت شجاعت و دلاوری که این عده قلیل از خود نشان دادند، به درجه‌ای بوده که در تمام این قرون متمادی هر کس آن را شنید، بی اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود»[۷].

۹ـ ادوارد براون (مستشرق انگلیسی)

او در مورد مصیبت بزرگ کربلا می‌گوید: «آیا قلبی پیدا می‌شود که وقتی درباره کربلا سخنی به گوش می‌رسد، مالا مال حزن و اندوه نگردد؟ حتی غیر مسلمانان هم نمی‌توانند پاکی روحی را که این جنگ اسلامی در برداشت انکار کنند»[۸].

روز کربلا در دل دوستداران علی و پیروان تشیع، شعله تازه و فروزان‌تری برافروخت و ریخته شدن خون نواده پیغمبر با وحشیانه‌ترین نوع و هزاران شکنجه و عذاب، خشم و نفرت زاید الوصفی در میان پیروان امام پدید آورد که مصیبت کربلا دل‌ها، سخت به درد آمد و از همان وقت این روح شهادت و فداکاری و حقیر شمردن مرگ به فعالیت شیعیان قدرت دائم التزایدی
بخشید... .[۹]

۱۰ـ توماس کارلایل (مورخ انگلیسی)

کارلیل (کارلایل) در مورد ایمان استوار و اعتقاد راسخ قهرمان کربلا می‌گوید: «بهترین درسی که از تراژدی کربلا می‌گیریم این است که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشته‌اند آن‌ها با عمل خود روشن کردند که تقوی و برتری عددی در جایی که حق با باطل روبرو می‌گردد اهمیتی ندارد. پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت باعث حیرت و شگفتی من است»[۱۰].

۱۱ـ جرجی زیدان

جرج زیدان در مورد امام حسین کتاب فاجعه کربلا را تألیف نموده است. زیدان در این کتاب با مراجعه به کتب معتبر و موثق، مختصری از تاریخ صدر اسلام و حوادث عاشورا را تا ورود اسیران کربلا به شام آورده است که در این جا به حضور اسیران در برابر یزید اشاره می‌گردد:«... منظره سر بریده حسین (علیه‌السلام) همه را متأثر و محزون ساخت... وقتی چشمان یزید بر سر بریده افتاد سر تا پا بلرزید و دانست چه عمل بزرگ و فجیعی را مرتکب شده است...»

عجیب است که یزید به حضرت زینب (علیهاالسلام) گفت: پدر و برادرت (علی و حسین) از دین خارج شدند.

زینب گفت: تو و پدر و جدت به دین خدا و دین پدر و برادر و جدم داخل شدید[۱۱].

مضمون نامه عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد که شمر فرستاد، چنین است:

«من ترا به طرف حسین نفرستادم که با او به ملایمت و خوشی رفتار کنی و به او امان دهی... اگر تسلیم شدند پیش من بفرست وگرنه با آن‌ها بجنگ و همگی را به قتل برسان، زیرا مستحق کشته شدن می‌‌باشند... اسب‌ها را از روی نعش‌ آن‌ها بگذرانند اگر اوامر ما را اجرا کنی پاداشی خوبی به تو خواهم داد وگرنه از کار کناره‌گیری کن، شمر بن ذی الجوشن فرماندهی کل را به عهده خواهد گرفت...»[۱۲].

۱۲ـ نیکلسون

نیکلسون می‌گوید: «بنی امیه طغیان گر بودند و قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند. مسلمین را خوار نمودند و صاحبان حکومت را کشتند. بنابراین، تاریخ از روی انصاف حکم می‌کند که خون حسین (علیه‌السلام) به گردن بنی امیه است»[۱۳].

نیکلسون در جایی دیگر حادثه کربلا را موجب اتحاد می‌داند و تأثیر آن را در ایران ذکر می‌کند.

«حادثه کربلا مایه پشیمانی و تأسف امویان شد زیرا این واقعه شیعیان را متحد کرد و برای انتقام حسین هم صدا شدند و صدای آن‌ها در همه جا و مخصوصا نزد ایرانیان که می‌خواستند از نفوذ عرب آزاد شوند، انعکاس یافت»[۱۴].

۱۳ـ فرانسیسکو ـ گابریلی

استاد دانشگاه رم معتقد است که قیام حسین موجب گسترش شیعه در ایران، عراق و آفریقا شد وامام جزییات حوادث عاشورا را می‌دانست: «حسین (علیه‌السلام) در حال عادی از سرنوشت خود اطلاع نداشت اما همین که در صدد می‌آمد به سرنوشت خود فکر کند تمام وقایع سرزمین کربلا را نه فقط به طور کلی بلکه به طور جزیی می‌دید... انعقاد مجالس تذکر برای حسین (علیه‌السلام) از طرف شیعیان در قرن چهارم هجری متداول شد در این قرن طوری مذهب شیعه وسعت به هم رسانید که نه فقط در ایران و عراق توسعه یافت بلکه تا آفریقای شرقی هم رفت و ایرانیانی که از ایران به آفریقای شرقی مهاجرت کردند آن مذهب را با خود بردند و مساجدی در سرزمین سومالی و کنیا ساخته شد... مذهب شیعه دوازده امامی در قرن چهارم تا قاره آفریقا و تا ماداگاسگار رفت...»[۱۵].

گابریلی، سلطه آل بویه و توسعه شیعه را نتیجه تبلیغات و بزرگداشت روز دهم محرم سال (۶۱) عاشوار ذکر نموده است[۱۶].

۱۴ـ گیبون (مورخ انگلیسی)

او معتقد است اگر کسی حسین را نشناسد اما حوادث عاشورا را مطالعه کند، هر چند سنگدل هم باشد یک نوع محبت و مهربانی در دلش به حسین (علیه‌السلام) احساس خواهد کرد. «با آنکه مدتی از واقعه کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، مع ذلک مشقات و مشکلاتی را که حضرت حسین (علیه‌السلام) تحمل نموده، احساسات سنگ دل‌ترین خواننده را بر می‌انگیزد. چندان که یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می‌یابد»[۱۷].

۱۵ـ سرویلیام مویر

مویر می‌نویسد: «فاجعه کربلا نه تنها مقدرات خلافت، بلکه مقدارت ممالک اسلامی را تعیین کرد. کیست که آن عزاداری پرشور و هیجان را ببیند و بداند که هر سال مسلمین کلیه کشورهای جهان چگونه از شام تا بامداد به سینه (عزاداری) می‌کوبند و با آهنگ موزون و محزون خود بی آنکه خسته شوند، مجنون وار فریاد می‌زنند: حسین، حسین، حسین، و حربه برنده و شمشیر دو دمی را که سلسله بنی امیه به دست دشمنان خود داده است، تشخیص ندهد»[۱۸].

۱۶ـ چارلز دیکنس (داستان نویس انگلیسی)

این نویسنده انگلیسی در قیام عاشورا هیچ گونه خواست مادی را دخیل ندانسته و فداکاری آن روز را صرفا برای اسلام دانسته است.

«اگر منظور حسین (علیه‌السلام) جنگ در راه خواسته‌های دنیایی خود بود، من نمی‌فهمم چرا خواهران و کودکانش را همراه خود برد؟ پس عقل چنین حکم می‌کند که او به خاطر اسلام فدارکاری خویش را انجام داد»[۱۹].

۱۷ـ توماس ماساریک

توماس ماساریک مصیبت‌های امام حسین (علیه‌السلام) را با حضرت عیسی (علیه‌السلام) مقایسه نموده، می‌نویسد: «مصائب مسیح نسبت به مصائب حسین (علیه‌السلام) مانند پر کاهی است در برابر کوهی بزرگ»[۲۰].

۱۸ـ جستیس آ. راسل

جستیس شاعر انگلیسی به بی ادبی سپاه ستم پیشه یزید اشاره می‌کند و منظره غم انگیز آن را چنین می‌نویسد: «... آن‌ها دهان مبارک امام را با شلاق‌های خود نواختند. ای دهانی که من بارها مهبط ملائکه و هنگام طفولیت فرو هشته بر لب پیامبر دیده‌ام، ای بدنی که زیر پای ستوران خوار شدی. این همان بدن پاکی است که بینندگان را مسحور می‌کرد. خونی که از رگ‌های مبارکت ریخته و خشک شده، معجونی آسمانی است که تا کنون هیچ سم اسبی با چنین رنگ الهی رنگ نشده است. ای زمین برهنه و بایر کربلا که در روی تو نه علفی است و نه چمنی، برای ابد آهنگ حزن و آه بر تو پوشیده باد چون که در سرزمین تو بدن پاره مقدس پسر فاطمه (علیهاالسلام) افتاده است که روح خویش را به خدا تقدیم نمود»[۲۱].

۱۹ـ کاپتین. هـ نیبلت. ج. پ.

نیبلت، به آخرین شب حیات با برکت امام در کربلا اشاره می‌نماید که امام حوادث روز عاشورا را به یارانش توضیح داد و فرمود کسانی که با حسین بمانند جز به مرگ نیندیشند. از این رو از همه خواست که در تاریکی امام را ترک نمایند.

«آن شب هنگامی که آتش اردوها در اطراف او در بیابان شعله می‌زد، امام پیروانش را جمع کرد و در یک سخنرانی طولانی و قلب نواز گفت: کسانی که با من بمانند فردا شهید خواهند شد. سپس عمل بسیار زیبایی انجام داد که نشانه آگاهی کامل او از ضعف بشری و قدرت روح فداکاری وی و علامت قلب رئوف آن بزرگوار بود... به پیروان خود گفت که هر کس جرئت و قوت ایستادگی و شهادت را در خود نمی‌بیند در تاریکی به طور ناشناس و بدون خجلت برود. صبح روز عاشورا که ابرهای ارغوانی در آسمان شرق جمع می‌شد هفتاد و یک نفر با ایمان دور امام را گرفتند و همگی آماده مرگ و شهادت بودند»[۲۲].

۲۰ـ موریس دو کبری (مورخ اروپایی)

او در مورد کسانی که به عزاداری امام حسین پس از قرن‌ها خرده می‌گیرند، می‌گوید: «اگر تاریخ نویسان ما حقیقت روز عاشورا را درک می‌کردند، این عزاداری را غیر عادی نمی‌پنداشتند. پیروان حسین (علیه‌السلام) به واسطه عزاداری به امام می‌دانند که زبونی و پستی و زیردستی و استعمار و استثمار را نباید قبول کنند؛ زیرا شعار امام و پیشوای آنان تن ندادن به ظلم و ستم بود. حسین در راه شرف و ناموس و مردم و بزرگی مقام و مرتبه اسلام از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی‌های یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق خود قرار داده و از ظلم یزیدیان، بیگانگان خلاصی یافته و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم، و این است خلاصه تعالیم اسلام. ملتی که از گهواره تا گور تعلیماتش چنین است، پیداست دارای چه مقام و مرتبتی خواهد بود چنین ملتی دارای هر گونه شرف و افتخار هست چون همه سرباز حقیقت و عزت و شرافت‌اند»[۲۳].

۲۱ـ بولس سلامه (حقوق دان و نویسنده مسیحی در بیروت)

وی می‌گوید: «شب‌هایی که بیدار بودم و با درد و رنج می‌گذراندم و افکار و تخیلاتم مرا به یاد گذشتگان کشاند و در تاریخ گذشته دو شهید بزرگ امام علی (علیه‌السلام) و سپس امام حسین را به یاد من آورد، یک بار به مدت طولانی در علاقه به آن دو بزرگوار گریستم، سپس شعر علی و حسین سروده‌ام»[۲۴].

۲۲ـ بار تولومو

به مسئله‌ای تازه در تاریخ اشاره می‌نماید که حکایت از ارتباط ایرانیان با امام حسین دارد که نماینده امام حسین در پنج فرسخی کوفه در محلی به نام «سلوجی» برای ایرانیان به زبان فارسی سخنرانی کرد و حکومت یزید را برای ایرانیان افشاء نمود. «در ۱۷ رجب سال شصتم هجری نماینده امام حسین (علیه‌السلام) در سلوجی نطقی به زبان فارسی نمود... از روزی که یزید به جای پدر در دمشق نشست فسق و فجور در دستگاه علنی شد... در آمد بیت المال فقط صرف پرداخت مستمری کسانی می‌شود که می‌توانند وسائل فسق و فجور یزید را فراهم نمایند و زن‌های بیوه و یتیمانی که شوهر و پدرشان در جنگ کشته شده‌اند در بلاد اسلامی تکدی می‌کنند و هیچکس به فکر تأمین زندگی آن‌ها نیست. احترام خانواده نبوت رفته،... حسین (علیه‌السلام) مشاهده می‌نماید حکومت ظلم و فساد عن قریب اسلام را از بین خواهد برد تصمیم گرفته است... برای نجات اسلام از ظلم و ستم اقدام کند»[۲۵].

۲۳ـ کورت فریشلر

کورت فریشلر آلمانی در مورد امام حسین، کتاب «امام حسین و ایرانیان» را نوشته است. فریشلر در این کتاب اسناد و مدارک را دقیقا ثبت نکرده است و به حضور نماینده امام در ایران «شهر ری» و ‌آشنایی کم و بیش امام حسین به زبان فارسی و علاقه متقابل امام و ایرانیان، و حرکت امام حسین از مکه به کربلا و فعالیت مسلم بن عقیل در کوفه و حادثه کربلا و اوضاع ایران و تأثیر خون حسین و نفرین زینب (علیهاالسلام) در سقوط اموی اشاره نموده است.

کورت فریشلر طرفداری کارگر ایرانی در کوفه به نام عباس بذائی (اردبیلی) از مسلم بن عقیل و کشته شدن او توسط سربازان محمد ابن اشعث را ذکر نموده[۲۶].

فریشلر در مورد جنگ تن به تن در روز عاشورا می‌گوید: «در عاشورا جنگ تن به تن از بامداد تا ظهر ادامه داشت و تو گویی قضا و قدر تعمد داشت که آن روز، جنگ به آن شکل ادامه پیدا کند... که تا آخرین لحظه ناظر صحنه‌های از خودگذشتگی سربازان حسین و خود او بشوند و حتی اندکی از آن فاجعه‌ها از نظرشان محو نگردد»[۲۷].

در مورد علاقه ایرانیان و حمایت آن‌ها از امام حسین، فریشلر به نقل از ابوعلی سیمجور ذکر می‌کند که عده‌ای از ایرانیان کوفه به سوی قادسیه رفتند و به کربلا رسیدند... و خود را به امام حسین رساندند. حسین گفت: پس بدانید که من و کسانی که نسبت به من وفادارند فردا به قتل خواهیم رسید و شما از راهی که آمده‌اید برگردید تا کشته نشوید... ایرانی‌ها گفتند: کشته شدن در راه تو برای ما سعادت است... که بین (۲۰ تا ۳۰) نفر مرد ایرانی در کربلا ماندند و فقط اسم (برویج= پرویز) معلوم است[۲۸].

همچنان که ذکر شد در این کتاب اسناد و مآخذ دقیقا درج نشده است و مورخان نیز در این مورد (شرکت ایرانیان در کربلا) سخنی ذکر نکرده‌اند که فریشلر در این مورد می‌گوید: «مورخان نام ایرانی‌ها را تعمدا ذکر نکرده‌اند؛ زیرا خلفای عباسی با آن که به کمک ایرانی‌ها سر کار آمدند با ایرانی‌ها عداوت داشتند خلفای اموی نیز خونخوارترین افراد را مأمور اداره ایرانیان می‌نمودند و نمی‌توان تردید که داشت یکی از علل علاقه‌مندی ایرانیان به علی و فرزندانش ناشی از کینه بنی امیه به ایرانیان بود و علی (علیه‌السلام) و فرزندانش بر عکس بنی امیه به ایرانیان علاقه داشتند... مورخان به خاطر بیم از بنی امیه اسم ایرانیان را که از حسین حمایت کردند از قلم انداختند»[۲۹].

در این کتاب به شرکت (۲۰ تا ۳۰) ایرانی در کربلا و شهادت آن‌ها به نعمان بن ابی عبدالله و قاضی سعد الدین ابوالقاسم عبدالعزیز معروف به ابن براج استناد نموده است.

فریشلر معتقد است که کاروان حسین در کربلا حداکثر ۲۰۰ نفر بوده و حال آن که حداکثر سپاه پیاده و سوار دشمنان امام سی هزار نفر بودند[۳۰].

حماسه حسینی با توجه به مقایسه دو سپاه یکی از حماسه‌های رزمی بزرگ جهان است: «کشته شدن حسن و یارانش قطع نظر از هر نوع نظریه ایدئولوژی از لحاظ شجاعتی که از آن مرد (بزرگ) و یارانش به ظهور رسید، یکی از حماسه‌های رزمی بزرگ جهان است[۳۱] آدمی وقتی نوشته مورخان را در خصوص روحیه حسین (علیه‌السلام) می‌خواند، حیرت می‌کند که آن مرد دارای چه ایمان و اراده‌ای بود که آن موقع از مشاهده گلوی شکافته و خونین پسرش (علی اصغر)... گریه نکرد و ننالید و گفت خدایا این قربانی را در راه دین بر حق خود، اسلام بپذیر[۳۲].

چرا که پس از اصابت تیر حرمله بن کاهل اسدی به علی اصغر (علیه‌السلام) امام حسین (علیه‌السلام) خون او را به آسمان پاشید که حتی قطره‌ای از آن خون به زمین نیفتاد[۳۳].

از نظر کورت فریشلر، نطق زینب در کوفه هم در مردم تأثیر نمود و هم روحیه نستوه و خلل ناپذیر او را نشان داد و هم جوابی دندان شکن در جمع به عبیدالله زیاد داد.

«نطق زینب در مردم خیلی اثر نمود... اولین بار بود که یک زن در کوفه، با صدای بلند برای مردم نطق می‌کرد... از روزی که شهر کوفه از صدر اسلام بنا شد تا آن روز اتفاق نیفتاده بود... زنی که حرف می‌زد یک اسیر بود و نطق کردن یک مرد اسیر یک پدیده خارق العاده جلوه می‌نمود تا چه رسد به اینکه یک زن اسیر نطق نماید که: ما عظمت خود را از دست نداده‌ایم ما ازخانواده رسالت هستیم و مباهات می‌کنیم که مردان ما در راه حق کشته شده‌اند و ما اسیران، رنج را جهت پیروی از حق تحمل می‌نماییم... برادرم با جدش رسول الله در بهشت است... ولی آن‌ها که بردارم را کشتند در این دنیا ملعون می‌شوند... در دنیای دیگر در قعر جهنم‌اند...»[۳۴].

به نوشته فریشلر، علی بن حسین (علیه‌السلام) (امام زین العابدین) در دمشق بیمار بود، پزشکی ایرانی ـ که از پزشکان جندی شاپور به نام بختیشوع بود امام را معالجه کرد و تجویز دارو نمود[۳۵].

و امام حسین در کربلا کمک ملائکه را نپذیرفت[۳۶].

۲۴ـ رودولف ژایگر (نویسنده آلمانی)

او که کتاب «خداوند علم و شمشیر» را در مورد حضرت علی نوشته است در مورد امام حسین می‌نویسد که امام علی (علیه‌السلام) به پسرش مأموریت داد که با ایرانیان (اسیران) صحبت نماید و قرآن و معنی آن را آموزش دهد چرا که فارسی را به خوبی می‌دانست[۳۷].

۲۵ـ ویل دورانت

ویل دورانت که کتاب نفیس تاریخ تمدن را نوشته است در همان کتاب به تجلیل حسین از طرف پیروانش بعد از قرن‌ها اشاره می‌کند: «شیعیان در کربلا در جایی که حسین (علیه‌السلام) به قتل رسیده به یادگاری وی زیارتگاه بزرگی ساخته‌اند و هنوز هم هر ساله حادثه غم انگیز قتل وی را نمایش می‌دهند و عزاداری می‌کنند و از یادگار علی و دو فرزندش حسن و حسین (علیه‌السلام) تجلیل به عمل می‌آورند»[۳۸].

۲۶ـ سلیمان کتانی

این نویسنده در کتاب ارزشمند «علی ابن ابیطالب نبراس و مبراس» ظلم و ستم یزید را چنان دانسته که هنوز هم صدای خون خواهی حسین از پس قرن‌‌ها به گوش می‌رسد.

«ای معاویه... پسرت یزید با حسین بنای خشونت و بی رحمی‌ را گذاشت سرش را برید و به عنوان هدیه شیرینی به خواهرش زینب داد تا به کربلا آید و فریاد شیون از نای شیعه و طرفدارانش برآید که هنوز هم، به خون خواهی حسین بلند است»[۳۹].

۲۷ـ گابریل دانگیری

دانگیری در کتاب «شهسوار اسلام» به علاقه ایرانی‌ها به امام حسین اشاره نمود و بی اعتنایی امام به نصیحت فرزدق را ذکر می‌کند که فرزدق به امام گفت: «اندکی تأمل کنید تا کنون قلب‌های مسلمین با شماست ولی شمشیر آن‌ها با پسر معاویه است. امام حسین (علیه‌السلام) به نصیحت او اعتنا نکرد»[۴۰].

او در مورد وحشی گری سپاه یزید و تأثیر قیام امام چنین می‌نویسد: «سربازان یزید در آن روز (عاشورا) چنان وحشیگری و سبعیتی از خود نشان دادند که تا آن روز کسی نظیر آن را به خاطر نداشت، آن‌ها حتی به کودکان شیرخوار و خردسال رحم نکردند و سر خونین حسین به دمشق فرستاده شد و یزید پنداشت که دیگر با این پیروزی خواهد توانست از لذت صلح و آرامش بهره‌مند گردد... اما خاطره آن هر سال تا به امروز در میان سیل اشک و نوحه خوانی‌ها و مرثیه‌ها تجدید می‌گردد. غیرت (پیروان) امام را به جوش آورد و میل انتقام را بیش از پیش در آنان تقویت نمود»[۴۱].

هنگامی که حسین کشته شد بر بدنش جای ۳۳ نیزه و ۳۴ ضربه شمشیر یافتند. سنان بن انس سر امام را از بدنش جدا کرد و به خولی سپرد و لباس‌های امام را در آوردند و به سوی خیمه‌ها روی آوردند و آن‌ها را غارت کردند. و به زنانی که برای حفظ لباس‌هایشان مقاومت می‌کرند، هجوم بردند و غارتشان کردند[۴۲].

۲۸ـ جرج جرداق

جرج جرداق، در مورد یزید و سرداران او چنین می‌نویسد: «یزید وارث همه بدی‌های اسلاف خود بود و از آن‌ها نیز فزون داشت از هر نوع شرارت و فساد و اعمال شیطانی که دیگر مردمان بدکار و بی آبرو دارند یزید بهره گرفته بود، آن اندازه که یزید شیفته لذت و شهوت بود دیگران نبودند گویند در اسب دوانی خواست بر بوزینه (میمون) سبقت جوید، از اسب افتاد و مرد. اگر به قول یزید، پدرش معاویه لشکری از عسل زهرآمیز داشت. یزید لشکر زهر ناب داشت در عصر او تعصب جاهلیت اموی کامل شد... کسی از اخلاق انسانی بی بهره‌تر از یزید نبود. همان که فاجعه کربلا را برپا کرد. هیچ کس در خلق انسانی کامل‌تر از
حسین بن علی (علیه‌السلام) نبود که در آن واقعه شهید شد. در یزید همه صفات زشت و ننگین و ریاست طلبی و سودجویی و جلادان خون ریز و بی اراده وجود داشت. در آن طرف؛ یعنی فرزندان علی (علیه‌السلام) همه صفات عالی و ستوده انسانی خلق کریم و شجاعت و آزادگی و شهادت به کمال و تمام بود. حسین (علیه‌السلام) در شب آخر عمر به اصحاب اندکش گفت: از من جدا شوید و جان خود را حفظ کنید. اما اصحابش راضی نشدند مگر جان در راه او بدهند... مسلم بن عوسجه گفت: چگونه تو رارها کنم که حق تو را اداء نکرده‌ایم. با نیزه و شمشیر و سنگ با دشمن تو می‌جنگیم که وقتی او جان به جان آفرین تسلیم می‌نمود حبیب بن مظاهر گفت: ای مسلم در پی تو خواهم آمد که حر بن یزید ریاحی چون زشتی اعمال یزید و یاران او را با فضائل پسندیده حسین و جان نثاری اصحاب او دید، دلش بیدار شد و از مناصب دنیا گذشت. یاران حسین شهادت در راه او را غایت شرف و مجد می‌دانستند.

آسان‌ترین کار برای عبیدالله بن زیاد مثله کردن و کشتن بی سبب بود. شمر بن ذی الجوشن چون وحشی‌ترین حیوان‌ها بود و اسب‌ها بر جنازه شهیدان تازاند و بر کودکان خردسال ستم‌ها کردند و بدن‌شان قطعه قطعه کردند. چون امام مشتی آب از فرات برداشت حصین بن نمیر تیری به دهان حضرت زد. و قهقهه زد. عمر بن سعد به دلیل پست و مقام، لشگریان را گواه گرفت که او نخستین تیر را به جانب اولاد علی رها کرده است. مسلم بن عقبه اهل مدینه را ذبح نمود و سه روز شهر مدینه را بر لشکرش مباح ساخت...»[۴۳].

مأموران یزید می‌گفتند در این کشتار سهم ما چقدر است اما یاران حسین می‌گفتند: اگر ۷۰ بار کشته شویم با تو هستیم.

۲۹ـ دکتر جوزف «ژوزف» مورخ فرانسوی

ژوزف ذکر مصیبت در مورد فضائل نبی و خاندان عصمت و طهارت را موجب آگاهی مسلمانان، به خصوص شیعه به مسائل مذهبی می‌داند.

«شیعیان در ایام عزاداری به ذکر و استماع مصائب حسین (علیه‌السلام) می‌پردازند و می‌کوشند که فضائل خداندان نبوت و رنج‌های آنان را به نیکوترین وجهی بیان کنند.... امروز هر نقطه عالم، مسلمانان شایسته‌ترین افرادی هستند که به شناخت علوم وقوف یافته‌اند و به ویژه شیعه که بر سایر فرق اسلامی مزیت دارند»[۴۴].

۳۰ـ ل. م. بوید

گویا این شخص، این نویسنده غربی در محفل حسین شرکت نموده و مختصری از تاریخ عاشورا را برایش داده‌اند که در این مورد چنین اظهار نظر نموده است: «در طی قرون افراد بشر همیشه جرئت و پردلی و عظمت روح و بزرگی قلب و شهادت روانی را دوست داشته‌اند و در اثر همین‌هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی فساد و ظلم و ستم تسلیم نمی‌شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین و من مسرورم که در چنین روزی با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل نثار می‌گویند، شرکت کردم هر چند که ۱۳۰۰ سال از تاریخ آن گذشته است»[۴۵].

۳۱ـ کلودین رولو مفسر روزنامه لوموند در مورد امام حسین و عاشورا می‌نویسد:شیعیان هر سال ماه محرم به تذکر واقعه کربلا و مصیبت امام حسین (علیه‌السلام) که نمادی از دلیری، عدالت علیه تجسم پلیدی و نیروی شقاوت است می‌پردازند و ستمگران عصر را به یزید و اشقیا تشبیه می‌کنند»[۴۶].

۳۲ـ فردریک جمس:

درس امام حسین (علیه‌السلام) و هر قهرمان و هر رهبر دیگری این است که در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحم و محبت وجود دارد که تغییر ناپذیر است و این اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهند ماند.

۳۳ـ محمد علی جناح

ایشان می‌گوید: هیچ نمونه‌ای از شجاعت و فداکاری بهتر از آن که امام حسین (علیه‌السلام) از لحاظ جانبازی و تهور نشان داد در جهان پیدا نمی‌‌شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از شهیدی که این گونه در سرزمین عراق فداکاری کرد و قربانی داد سر مشق بگیرند و پیروی نمایند.

۳۴ ـ عباس محمود العقاد

او معتقد است که امام حسین (علیه‌السلام) دارای انگیزه کاملا الهی و معنوی برای نجات دین بود، که نتایج مورد نظر نهضت نیز بزودی به دست آمد؛ یعنی یزید پس از چهار سال در کمال ذلت مرد و عاملان فاجعه عاشورا به سزای اعمالشان رسیدند و سلسله بنی امیه نیز در مدتی اندک از لحاظ تاریخی سقوط کرد.

از نظر عقاد، امام حسین (علیه‌السلام) و یزید از دو فامیل بودند: امام حسین (علیه‌السلام) واجد جمیع فضائل هاشمی بود و یزید واجد تمام صفات مادی و زشت امویها بود[۴۷].

۳۵ـ ابراهیم عبدالقادر مازنی

امام حسین (علیه‌السلام) از نظر مازنی، حتی علیرغم شکست و کشسته شدن مظلومانه‌اش، موفق شد کینه‌ای عمیق علیه دستگاه بنی امیه در دل توده‌ها ایجاد کند و پس از شهادت امام هر قطره خون او، هر حرف از او و نام او، و هر ذکر و خاطره او بنیاد دولت بنی امیه را سست کرد و سرانجام آن را نابود ساخت[۴۸].

۳۶ـ طه حسین

او معتقد است که: در فاجعه کربلا که نظیر آن در تاریخ اسلام و بلکه تاریخ جهان وجود ندارد، نه تنها امام حسین (علیه‌السلام) و یارن او بی گناه کشته شدند، بلکه مقدسات مورد بی احترامی و تجاوز قرار گرفت. یزید با ارتکاب فاجعه عاشورا دل‌های شیعیان را پر از نفرت نمود و خود نیز در جوانی به وضع ننگینی هلاک شد. او به قدری جنایت و فجایع مرتکب شده بود که نه تنها دین از اعمال زشت و پلید او متنفر است، بلکه سیاست و روش معروف عربی نیز از آن بیزار است.

۳۷ـ اقبال لاهوری

امام حسین (علیه‌السلام) از نظر اقبال، یک شخص کامل برای برانگیختن و بیدار ساختن ملتهای خوابیده مسلمان و نیز مبارزه مؤثر و شهادت فداکارا‌نه‌اش، تفسیر کننده رازهای پنهان قرآن می‌باشد[۴۹].

۳۸ـ محمد خالد

درس بزرگ کربلا از نظر محمد خالد، باید برای همیشه سرمشق مسلمانان باشد و مورد ستایش قرار گیرد[۵۰].

۳۹ـ علی جلال حسینی (نویسنده مذهبی اهل سنت مصر)

او می‌گوید: امام حسین (علیه‌السلام) منبع همه فضایل اخلاقی و اعمال پسندیده بوده است، او در زمان حیات، رایت روشن و بعد از شهادت نیز برای جویندگان راه راست، الگویی نورانی و روشن بود، حماسه عاشورای امام (علیه‌السلام) نیز اگرچه شنیدنش هر مسلمانی را اندوهگین می‌سازد و هر خردمندی را از بنی امیه خشمگین می‌کند، اما نتایج ارزشمندی به همراه داشته است.

۴۰ـ محمد غزالی (نویسنده نوگرای مصری)

از نظر وی امام حسین (علیه‌السلام) با مرگ قهرمانانه خویش راه جدیدی به عدالت جویان تاریخ نشان داد و آن دفاع از آرمان خود، حتی با کشته شدن و پذیرش شکست ظاهری بود.

نتیجه

با توجه به آنچه گفته شد: قیام امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش با اینکه سیزده قرن پیش روی داد، با گذشت زمان نه تنها فراموش نگشته‌، بلکه بر شمار هواداران امام افزوده گشته و ابعاد قیام از نظر سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مذهبی... روشن‌تر شده. مظلومیت امام و یارانش باعث شد ظلم و جور بنی امیه چندان نپایید که حکومت سفاک بنی امیه پایه‌هایش سست و لرزان شد. قیام امام محصور زمان و مکان نگردید و هر زمان که مسلمان و غیر مسلمان (آزادگان) به عمق قیام و فلسفه آن پی بردند، به آسانی توانستند به پیروی از امام حسین (علیه‌السلام) حکومت‌های ظلم، استعمار، و استبداد را شکست دهند و ضرورت وجود رهبری صالح «امامت» در جامعه احساس گردید. با بزرگداشت و تذکر این روز بزرگ (عاشورا) تاملاس هندی گفته است، در جامعه جهانی، به خصوص در جامعه اسلامی تا ابد بذر روح معنویت، فداکاری، ایثار موجب تقویت روح همبستگی، حق خواهی و ارتقاء فرهنگی پاشیده شده و قیام امام حسین ثابت کرد که نتیجه کار انسان در این جهان هم ماندگار است. که در یک طرف اعمال وحشیانه و ستم و جور یزید و در طرف مقابل صفات عالی انسانی به تمام و کمال است که همه بر آن لعن و نفرین نموده و طرف مقابل را نه تنها تحسین نموده بلکه به عنوان مظهر و الگو پایداری، شجاعت و پیروزی و حق طلبی و آزادی و ثبات در طریق حق و عدالت و ظلم ستیزی و استواری دین و صلاح جامعه، بهترین و والاترین نمونه پیروزی اقلیت بر اکثریت است. و این است که حرکت در راه خدا، شهادت برای خدا و دفاع از دین و ناموس مردم، اصلاح امت، جهاد برای نشر فضایل دین و دفع رذایل همیشه موجب سعادت و رستگاری است، هر چند که به ظاهر با شکست توأم باشد. مجالس تذکر عاشورا و زیارت عاشورا... برای این است که روح حسین (علیه‌السلام) همیشه و در همه جا برای احیاء حق و احقاق آن است.
--------------------------------------------------------------------------------
به همت: ندا کشاورز

[۱] - محمد اکبرزاده: حسین پیشوای انسانها، ص ۳۰.

[۲] - رجبعلی مظلومی: رهبر آزادگان، ص ۵۹ ـ ۶۰.

[۳] - جواهر لعل نهرو: نگاهی به تاریخ جهان، ترجمه محمود تفضلی، ج ۱، ص ۲۹۸.

[۴] - همان: ص ۵۷ ـ ۵۸.

[۵] - عقیقی بخشایشی: زندگانی پیشوایان، ص ۸۳، به نقل از سالنامه نور دانش انجمن تبلیغات اسلامی تهران شماره ۳، ص ۹۶.

[۶] - حسین پیشوای انسانها‌: ص ۳۷ ـ ۴۰.

[۷] - سرپرستی سایکس: تاریخ ایران، ترجمه سید محمد تقی فخر داعی گیلانی، ج ۱، ص ۷۵۰ ـ ۷۵۳.

[۸] - رهبر آزادگان: ص ۵۳.

[۹] - گابریل دانکیری: شهسوار اسلام، ترجمه کاظم عبادی، ص ۲۶۸.

[۱۰] - حسین حماسیان (صابر کرمانی) زندگانی چهارده معصوم (علیهم السلام)، ص ۱۸۳.

[۱۱] - جرجی زیدان: فاجعه کربلا، ترجمه محمد علی شیرازی، ص ۱۴۳.

[۱۲] - همان: ص ۱۲۰ ـ ۱۲۱.

[۱۳] - رهبر آزادگان: ص ۵۴.

[۱۴] - دکتر حسن ابراهیم حسن تاریخ سیاسی اسلام: ترجمه ابوالقاسم پانیده، ص ۳۵۲.

[۱۵] - کورت فریشلر امام حسین (علیه‌السلام) و ایرانیان، ترجمه ذبیح الله منصوری، ص ۲۴۱.

[۱۶] - همان: ص ۴۵۱.

[۱۷] - رهبر آزادگان: ص ۵۱.

[۱۸] - همان: ص ۵۲.

[۱۹] - همان.

[۲۰] - همان: ص ۵۳.

[۲۱] - حسین پیشوای انسانها‌: ص ۱۱ ـ ۱۲.

[۲۲] - همان: ص ۴۴.

[۲۳] - زندگی پیشوایان: ص ۸۴ ـ ۸۵.

[۲۴] - همان: ص ۸۶.

[۲۵] - امام حسین و ایران: ص ۱۱ ـ ۱۲.

[۲۶] - همان: ص ۱۰۷.

[۲۷] - همان: ص ۳۱۶ ـ ۳۱۷.

[۲۸] - همان: ص ۱۹۹.

[۲۹] - همان: ص ۲۰۰ ـ ۲۰۱.

[۳۰] - همان: ص ۱۷۱.

[۳۱] - همان: ص ۵۶۵.

[۳۲] - همان: ص ۳۷۰ ـ ۳۷۱.

[۳۳] - لهوف: ص ۱۷۱ ـ ۱۷۲.

[۳۴] - امام حسین و ایران: ص ۴۷۳ ـ ۴۷۸.

[۳۵] - همان: ص ۵۰۸.

[۳۶] - همان: ص ۳۶۶.

[۳۷] - رودولف ژایگر: خداوند علم و شمشیر، ترجمه ذبیح الله منصوری، ص ۲۲.

[۳۸] - ویل دورانت تاریخ تمدن: ج ۴، ترجمه ابوالقاسم طاهری، ص ۲۴۹.

[۳۹] - سلیمان کتابی: امام علی مشعلی و دژی، ترجمه جلال الدین فارسی، (تهران، انتشارات برهان، ۱۳۴۹) ص ۲۳۶.

[۴۰] - شهسوار اسلام: ص ۲۶۷.

[۴۱] - همان: ص ۲۶۷ ـ ۲۶۸.

[۴۲] - لهوف: ص ۱۷۹ ـ ۱۹۰؛ مقتل ابی مخنف، ص ۱۱۷ ـ ۱۱۹.

[۴۳] - جرج جرداق: الامام علی، ج ۲، ترجمه ابوالحسن شهرانی، ص ۲۳۴ ـ ۲۴۷.

[۴۴] - رهبر آزادگان: ص ۵۶.

[۴۵] - حسین پیشوای آزادی انسانها: ص ۳۲.

[۴۶] - زندگی پیشوایان: ص ۱۰۸۷.

[۴۷] - عباس محمود، ابوالشهداء حسین بن علی، ص ۱۸.

[۴۸] - براء: «نظرات مازنی درباره عاشورا» ص ۶۱۳.

[۴۹] - مقدمه کتاب اشعار فارسی اقبال.

[۵۰] - ابناء الرسول فی کربلاء، خالد محمد خالد، ص ۳۵.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.