عرفاني: عارفان عاشورايي

25 آذر 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   363 بازدید   |

عارفان عاشورايي اين روزها و اين ايام ، شوري عجيب دارند ، شوري كه موجب مي شوند  قلم ناخود آگاه از آن بگويد و بنويسد و هر چه مي نويسد ، انگار هنوز هيچ نگفته . حرف ها و واژه ها خود را مي بازند و  كنار مي كشند .  و حق هم دارند . گفتن و نوشتن از بزرگواراني كه اين روزها  به آنها اختصاص دارد ، دشوار است .  خيلي زياد . اما بايد گفت .  در راه عشق و رسيدن به معشوق ، يكي از خصوصيات مهم و واجب ، خصلتي است به نام گذشت.  گذشت   به همين كوتاهي نيست كه  مي نويسيم . اگر بخواهيم آن را معنا كنيم  شايد هر گز موفق نشويم . همانطور كه قبلا  گفته بوديم ،  مولانا هر چه شمس گفت را اجابت كرد و اطاعت...



گفت كه شيخي .و سري  پيشرو و راهبري 
                                          شيخ ني ام ، پيش ني ام ،  امر تورا بنده شدم
حسين ابن علي نيزچنين كرد .  ، و چه زيبا اين كار را انجام داد .  ولي در روز عاشورا سال 61 هجري ، گذشت و ايثار ، معناي حقيقي خود را باز يافتند و  شكل ملموس به خود گرفتند .  اين تنها در امام حسين(ع)  وجود نداشت ،  اين را مي شد در همة  اهل بيت،  و اصحاب ايشان مشاهده كرد . و چه دلي مي خواهد چنين گذشت و ايثاري . دل مي خواهد مقابل صف نماز بايستي و با اين كه مي داني سينه ات آماجگاه تير مي شود ، گلايه نكني و  با خوردن هر تير  اشتياقت براي ايستادگي و ثابت قدم بودن،  بيشتر شود . امام صادق (ع) مي فرمايد : ايمان كسي كامل نخواهد شد مگر آنكه خداوند نزد او محبوب تر از جان و پدر ومادر و فرزندان و خانواده ومال و تمام مردم باشد .
اين خصوصيت  را تمام ياران امام حسين (ع) داشتند .  اگر نمي داشتند به آن درجه نمي رسيدند . گاهي  شايد اين سوال را بپرسيم كه  مي شود يك شبه ره صد ساله رفت ؟؟؟ بلي مي شود .  كسي چون حرّابن يزيد رياحي ، درلحظات  آخر به سمت سرورش آمد و از گروه شرك جدا گشت . او ره صد ساله را  نه در يك شب ، بلكه در دقايقي طي كرد .  كساني كه پيمان شكستند و بر سر عهد خود با حسين ابن علي نماندند ، بهانه هاي مختلف داشتند ، مثل بيوه شدن زن هايشان،  از دست دادن مال و اموالشان ، و ...... ولي كساني كه همراه امام آمدند و در كربلا حضور داشتند ، مگر همسر نداشتند ؟؟ مگر فرزند نداشتند ؟؟ ولي براي آزادگان كه فراق معنا ندارد . 

      گفت جفتش الفراق اي خوش وصال            گفت نه نه الوصال است الوصال
      من گدا بودم در اين خانة چو چاه                   شاه گشتم قصر بايد بهر شاه


اصحاب حسين ابن علي (ع)  يكي اباالفضل العباس بود .  همان كه زماني كه شهيد شد ،  اين سخن از حسين شنيده شد كه « ديگر الان كمرم شكست »  . و واقعيت نيز همين بود .  ولي مگر شير مردي چون عباس ابن علي (ع) از مرگ مي هراسد ؟؟ مرگ برايش  شيرين ترين  لحظه است .

          مرگ  اگر مرد است گو نزد من آي         تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
          من ز او عمري ستانم جاودان                 او زمن دلقي ستاند رنگ رنگ

مي بينيد عظمت ديدن را ؟ بزرگي نگاه را ؟؟؟  حضرت اباالفضل  عظمت در نگاهش موج ميزد. در زمانه اي كه جان براي همه عزيز است ، و مرگ هراسنده ،  ايشان از بعد ديگري به مرگ مي نگرند .  به اينكه  از تمام وجود او در دست اجل فقط دلقي رنگا رنگ به جاي مي ماند و در عوض ايشان عمري جاودان به دست مي آورد .  كسي كه در تمام عمر به فكر سود نبود،  اينك   به سود در مرگ  مي انديشد  و چه زيبا ذهنيتي دارد . 
دستهايش را از تن جدا ميكنند و  گلايه اي نمي كند .  عشق و گلايه ؟؟ اين دو با هم نمي گنجند . يك دست از پيكرش جدا شده و باز هم تمام عشقش اين بود كه دست ديگر را نيز فدا كند .  براي دوست و در ره او كه دست و سر و پا ارزشي ندارد.

           گفت هان اي دست رفتي ؟ شاد رو           خوش برستي از گرو آزاد رو
          ليك از يك دست بر نايد صدا                   باش كآيد دست ديگر از قفا
          اندر آن كويي كه دلبر اندر اوست             عاشق بي دست و پا دارند دوست
          بازده  اي دست هين دستم به دست        تا به هم شوييم دست از هر چه هست

كدام ما دست را  زنداني خود مي دانيم و از دست دادنش  را به آزادي تشبيه مي كنيم ؟؟  در حالي كه در منزلگاه  معشوق ،‌عاشق بي دست و پا را بيشتر دوست مي دارند .  به منزلگاه دوست اشاره كرديم و  بهتر است كمي به فرق منازل بپردازيم .  همه ميدانيم كه حسين ابن علي (ع)  حج نيمه كاره اش را رها كرد و به سمت  كوفه روانه شد .  ولي چرا رها كرد ؟؟؟ مگر خانة‌ معشوق نبود ؟  در جواب اين سوال بايد بگوييم ،چرا ، شايد بود ، ولي منزل حقيقي اش نبود .  امام حسين (ع)  خانه را  رها كرد ، زيرا  به ديدار برتر از آن مي رفت .  او خانه را رها كرد تا به ملاقات صاحب خانه برود . خانه كه چندان مهم نيست . زماني كه ابراهيم خليل الله ساختن خانه كعبه را به اتمام رساند ، بر زمين نشست و سجده شكر به جاي آورد و گفت ، «‌خدايا قبول كن »  ساختماني برتر از كعبه نداريم ،  بناّيي برتر از ابراهيم نداريم ،  ولي با اين همه اگر خداوند آن خانه را قبول نكند ،  ابراهيم و كعبه هم  بلا تكليف هستند .  از ابراهيم  سخن مي گوييم كه بد ترين عذابها را متحمل شد ،  درد فراق و آتش نمرود و ....... را . همان ابراهيمي كه در قرآن بارها نام او را مي بينيم ،  در حالي كه از امام حسين هيچ نامي مشاهده نمي شود .  ولي حسين (ع)  از ابراهيم هم برتر است .  خداوند مي دانست كه او طاقت از دست دادن  فرزندش را ندارد ، وي را به امتحان كشيد و دم آخر  قوچي را برايش فرستاد .  ولي امام حسين در كربلا ، در روز عاشورا‌، شاهد  شهادت تك تك عزيزان و فرزندانش بود . همان حسين كه  دست از همه چيز شست .

            وقت آن آمد كه من عريان شوم           جسم بگذارم سراسر جان شوم
           آنچه غير از شورش و ديوانگي ست       اندر اين ره  روي در بيگانگي ست

و حقيقت عشق نيز اين است . عرياني و جسم راترك گفتن و جان شدن . 


نوشته :  سونيا خندان
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.