عرفاني: راز عارفان

16 اردیبهشت 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   483 بازدید   |

عشق است اساس آفرینش / بی عشق جهان بلاست یکسر
و او آدم را آفرید و او عشق را آفرید . این دو جدا از هم نبوده و نیستند . انگار از همان نخست قرار بود همگان دلباخته شوند . اصلا به همین دلیل حوایی آفریده شد . هنوز هم قصه گناه و عشق انها در گوش زمان است و از یاد نمیرود . هنوز هم کسی نمی داند رازسیب و گندم را . اما هر چه بود آن دو را« آدم و حوا »را مجبور به سفر کرد . سفری که هنوز به اتمام نرسیده . اما در آن سفر آدم عاشق بودن را یاد گرفت . و چگونه عشق ورزیدن را . راستی تا به حال سفرکرده اید ؟...




دقت داشته اید که به هنگام سفر ، فقط مقصد مهم است برایمان ؟ انگار به باز گشتن چندان فکر نمیکنیم . اما زیبا یی سفر به باز گشت آن است . اگرباز نگردیم که سفر نیست. ما همه در سفریم . همیشه . همه جا . همین حالا. و با ید باز گردیم . باید دوباره سمت او برویم. برای این کار لازم نیست حتما در خاک شویم . هستند بسیار ی که درخاک شده اند و درآخر از او جدا خواهند شد . زیرا لا یق همخانه بودن با او نیستند . در همین زمان هم می شود به او رسید و او را یافت و این زیبا تر است . چنانکه حافظ میگوید : زین سفر گر به سلامت به وطن با رسم / نذر کردم که هم از راه به میخانه روم . سفر خافظ با من و شما فرق بسیار دارد . من و شما طول جاده ها را می رویم و از این لذت می بریم اما او عرض فرش تا عرش را می گذراند . و این بسیار زیبا تر است . هدف به او رسیدن است . مقصد او بوده و مبدأ هم ا وست . میخانه ای وجود ندارد . در مقابل رسیدن به او ، آنچه که از ازل وعده اش را شنیده ایم و بهشتش نا میده اند ، همچون میخانه ایست برای ساعتی خوش گذرانی. گاه حتی میخانه هم نیست . ویرانسراست . اینجا می رسیم به این که « خوبی قمر بهتر ، یا آنکه قمر سازد ؟» . رسیدن به دوست خوشتر است یا آنچه که ساخته اوست ؟ و سفر ، راز پنهان شده عارفان است . سفری که کسی نمی داندچقدر به طول خواهد انجامید . سفری که مسیرش شاه راه است اما ما آنقدر دورگشته ایم و به هر دری زده ایم که بسیار پر پیچ و خم گشته . گاه بهانه دین را میگیریم و گاه دنبال دلیل میگردیم . در راه او که دین و مذهب مهم نیست . اگر گوش دهیم زبان همه جویندگان راه او یکی ست . این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست / گرنظر راست کنی ، کعبه و بت خانه یکیست. این سفر ، سفری از خود به بیخودیست . باید خود ا فراموش کرد و او شد. یعنی دل را گم کردن . و این گم شدگی یعنی از نو پیدا شدن . یعنی معامله . یعنی مس را دادن و طلا گرفتن . بگو پیوسته نام دوست را آهسته آهسته / مس دل کن طلا زین کیمیا آهسته آهسته . پس از اینکه مولا نا و شمس با هم دیدار داشتند ، و به چله نشینی مشغول شدند، رفتا رهای مولا نا تغییر یافت . همگان فکر میکردند او دیوانه شده . غافل از اینکه او تازه آگاه و فرزانه شده . او محبوبش را شناخته بود . اصلا اگر دیوان شمس را مطالعه کنیم خواهیم دید که زیبا ترین غزلیات مولا نا برای محبوبش است . اگر نیک نظر کنیم، خواهیم دید که شمس بهانه ای بیش نیست . مولا نا عشقی آسمانی رادر دل جای داده بود نه زمینی را . دیگران دلیلش را شمس میدانستند اما در واقع چنین نبود . دلیل اصلی او بود . « هو » بود . زیرا تنها شناخت ا و باعث چنان شوریدگی می شود . بازهم خطا گفتم. او در نظر خلق شوریده بود و در حقیقت اوج عا قلیست . عاقل تر از مولانا نه در زمان خود و نه دراین زمان یافت می شود . به ندرت بودند کسانی مثل او .شاید هم نبودند . به ندرت می شوان در تا ریخ ، عارفی چون ا و یافت . شاید هم نشود . مولانا بیشتر مواقع خلوت میکرد. نمی دانم در آن خلوت چه می دید ؟؟؟؟؟ کسی هم نمی دانست در آن دنیای مبهم چه نهفته بود ؟ او تمام شاگردانش را رها کرده بود. زیرا در یافته بوددر مکتب او چون شاگردی هم نیست . تا فبل از ملا قاتش با شمس ، فکرمیکرد که محبوب را می شناسد ، اما آن آشفتگی گواهی بر این میداد که هیچ نمی دانسته . از گفتار تادرک راه بسیار است. او تا آن زمان فقط نام محبوب را می آورد ، زمانیکه درکش کرد ، چنان شیدا شد . هنوز کسی نمی داند او محبوبش را چگونه می دید . هرکه را اسرار حق آموختند / مهر کردند و دها نش دوختند . بلی عرفان یعنی گم شدن و پیدا شدن . باید دست ازخویش شست تابه او دست یافت . بایدازخود دور شد تا او را دید . عرفان یعنی صبر . شکیبایی و بی حجابی . به یکباره که نمی شود تمام مراحل را سپری کرد . بایدکم کم پرده ها را کنار زد . ره بسیار است . گفت ما را هفت وادی درره است / چون گذشتی هفت وادی درگه است . وا نیامد در جهان زین راه کس / نیست از فرسنگ آن آگاه کس نتیجه اینکه عرفان یعنی انسان بودن. این معرفی عرفان بود . همانطور که گفتم باید کم کم سیر کنیم . این را مطالعه کنید و منتظر هفته آینده با شید که به معرفی وادی ها ی رسیدن به او می پردا یم .

نویسنده: سونیا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.