عرفاني: گنج عارفان

27 خرداد 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   564 بازدید   |

ا به حال ثروتمندان را دیده اید ؟؟ دیده اید که چگونه رفتار می کنند ؟؟؟ اصلا به طرز زندگیشان دقت کرده اید ؟؟؟ این بار میخواهم از ثروت بگویم ، ثروتی که آن را پایانی نیست و نخواهد بود . اما فرق ثروتمندان چیست . ؟؟ به هر کسی که چند ملک و املاک و ... داشت که نمی شود این لقب را داد . باید ثروت چشمگیر باشد . همین چند سال قبل با یکی از اساتیدم ، از کنار یکی از منازل بالای شهر پایتخت می گذشتم . درب آن خانه باز بود . این اولین باری بود که بهت زده شدم . برایم عجیب بود . نفس در سینه ام حبس شد . استادم متوجه رفتار من شد و گفت « میدونی فرق مالک این خونه با تو و من و خیلی های دیگه چیه ؟؟؟ » نگاهی به او انداختم و او ادامه داد ...



« سنگ قبر اون شاید کمی گرون تر باشه » . با شنیدن این حرف ، حیرتم بیشتر شد . البته از لحاظی دیگر . تازه دانستم که چقدر بی فکری کردم. چقدر نادانی کردم . امروز وادی استغنا را شرح میدهم . زیرا باید در این راه قدم برداریم . خب تا به حال شنیده اید که می گویند ، بی نیازی یعنی ثروت ؟ در این سفری که آغاز کردیم به جایی میرسیم که نیاز به ثروت داریم. ثروتی در حد بی نیازی . و بی نیازی ای که به دلیل ثروت باشد.
« بعد از این وادی استغنا بود نه در او دعوی و نه معنا بود
می جهد از بی نیازی صرصری می زند بر هم به یک دم کشوری »
به این جا که میرسیم دیگر باید غنی شویم . و توشه هایی که در منزلگاه های قبلی به دست آورده ایم ، به این غنی شدن کمک می کند . شما اگر یک میلیون پول نقد داشته باشید ، و از آن « 1000» ریال را گم کنید چه حالی پیدا میکنید ؟؟ اصلا به نظرتان می آید ؟؟ برایتان ارزش دارد ؟؟؟ خب مشخص است که نه . این مبلغ در برابر آنچه که دارید هیچ هم نیست . ولی هر قدر مقدار دارایی پایین بیاید ، حتما گم شدن این مبلغ هم بیشتر به چشم می آید . در راه او ، در راه « هو » . ، این ها بی معنی اند . در این جا ، دلار و یورو و پوند و ریال ، بی معنی است این جا حرف از ثروتی بی حدو مرز در میان است . که قدرت وصفش از عهده من و شما و دیگران ؛ خارج است . ببینید همه می دانیم که حضرت دوست چقدر ، دارایی دارد . آنقدر که از ازل همه از آن بهره برده اند و هنوز و تا همیشه هم بهرمند خواهند شد ، ولی تنها چیزی که تغییری نمی کند ، ثروت اوست . تا آنجایی که خود حضرت دوست ، میگوید ، « تا زمانی که گنج های مرا پایان یافته دیده اید ، نگران روزی خود مباشید» . زیرا خود محبوب میداند که این گنج ها را پایانی نیست . خب در این وادی دقیقا همین ماجرا پیش می آید . در این جا آنقدر داریم و ثروت مندیم که هیچ چیز در نظر جلوه نمی کند .
« هفت دریا یک شمر اینجا بود هفت اخگر یک شرر این جا بود
هشت جنّت نیز اینجا مرده ایست هفت دوزخ ، همچو یخ افسرده ایست »
در این جا حتی بهشت هم هیچ نیست . آنکه همسفر این راه شد ، به امید بهشت نباید بیاید . زیرا این ثروت بیش از این ها ارزش دارد . ذرّه و خورشید را که با هم قیاس نمی کنند . در یک میزان نمی نهند . خب عارف ، و رهرو راه او ؛ روز نخست همه چیز را ، دارایی هایش را از دست می دهد . یعنی باید بدهد . همانطور که مولانا از دست داد . اما باز هم عاشق بود و رهرو . باز هم می گفت « بیخود شده ام لیکن ، بیخود تر از این خواهم » . مولا نا این جا را در یاد داشت که چنین می گفت . میدانست آنجه که به دست می آورد ، بسیار پر اهمیت تر از آنچه است که از دست میدهد . به این دلیل گذشت . ببینید ، من و شما در اینجا، هنگام نماز گذاردن ، باید رو به قبله عبادت کنیم . ولی دیده اید حاجیان رادر مکه ، که دور تا دور کعبه نماز می گذارند . ، . دلیل این است که آنها در خود قبله هستند . در پی کدام سمت و سو باشند ؟؟ وقتی در جایی هستند که همه به آن روی می آورند ، دیگر چه کنند ؟؟ آنها به کل رسیده اند . در این جا هم رهرو ، به کل میرسد . به کل ثروت . پس به دنبال کدام دارایی باشد . مگر آنچه که دارد و به دست آورده ،آنچه که یافته است ، با چیزی قابل قیاس است ؟ اینکه مولا نا می گوید « گردر ترازویم نهی میدان که میزان بشکنم » یعنی همین .
گر دراین دریا هزاران جان فتد شبنمی در بحر بی پایان فتد
گر دوعالم شد همه یک بار نیست در زمین ریگی همان انگارنیست
گر نماند از دیو از مردم اثر از سر یک قطره باران در گذر
گر بریزد جملۀ تن ها به خاک موی حیوانی اگر نبود چه باک ؟؟
می بنید شدت ثروت را ؟؟ شدت بی نیازی را ؟؟ این است راه او . این است عشق عارفانه . و اینچنین است عارف عاشق .
نویسنده : سونیا خندان
 
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.