عرفاني: بگو ای دوست

3 تیر 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   407 بازدید   |


سفر ما به سوی محبوب  انگار در حال رسیدن به جاهایی است . دیگر از آن خامی در آمده . رو به پختگی می گراید .  کم کم وادی ها را پشت سر گذاشته ایم .  به جاهایی می رسیم که باید بهتر درکش کنیم  دیگر در حال نزدیک شدن به او هستیم .  باید قدم ها را با ثبات تر برداریم تا در عوض رسیدن ، دور نشویم .   خب دیگر وقت این است که از وادی معرفت بیرون بیاییم و قدم را فراتر بگذاریم .   عطار میگوید ، « هست پنجم وادی توحید پاک . » 

 

                             

 



                               «   بعد از این وادی توحید آیدت                     منزل تفرید و تجرید آیدت

                           رویها چون زین بیابان در کنند                      جمله سر از یک گریبان در کنند »

این  وادی من رابه یاد مکه می  اندازد ، به یاد طواف و احرام بستن .   مراسم حج را دیده اید ؟؟؟  از منا که نگاه می کنیم  همه را می بینیم که به سوی او میروند . همه یک جورند و یه نوع و یک رنگ .  کسی را حتی اگر نزدیک ترین  شخص زندگی باشد ، و سالها هم با او زندگی  کرده باشی ، در بین آن همه جمعیت تشخیص نمی دهی .    دیده اید زمانی که دور تا دور کعبه ، طواف می کنند ، از دور انگار د سته موری را می بینیم ؟؟؟  فقط یک چیز به درستی تشخیص داده می شود و آن خانۀ حق است .  آنان که دورش حلقه زده اند ، اصلا در برابر عظمت آن خانه ، هیچند .   آن همه جمعیّت در برابر خانه ای هیچند ، چه رسد به در مقابل محبوب . با رها دیده اید و شنیده اید و حس کرده اید که می گویند خدا در آسمان هاست . حتی موقع دعا کردن به سمت آسمان خیره می شویم . اما در همین طواف کردن کعبه ، می بینیم که اودر میانه است و همه به سمت او می دوند و روانه می شوند .

 

                                                       « نامدگان و رفتگان از دوکرانۀ زمان        سوی تو می دوند هان ، ای تو همیشه در میان»  

 در این وادی عرب و عجم و ایرانی  و هندی و  شرقی و غربی ، تشخیص داده نمی شوند . زیرا نیازی به  تشخیص نیست . زیرا همه چیز یعنی  او و هدف همه اوست و بس .  همین پیامبراسلام ، « محمد (ص) »  هم   بلال را در کنارش داشت و  هم دیگران را  . عیسی مسیح «ع »   هم از ترکیه به سمتش آمده بودند و هم از سایر نقاط .  دلیلش این است که هدف یکی است و این مهم ترین اصل است . اصلا همین میدان آزادی ،  دیده اید که ؟؟   اگر دقت کنید میبینید که  آن در میان است و همه به سمت آن می آیند . حالا یکی از  خیابان ونک  می آید و دیگری از  فرحزاد و آن دیگری  از زعفرانیه و  یکی هم از مثلأ « شهر ری »  . هدف یکی است . حالا مهم نیست از کجا می آیند . اما  باید به خاطر هدفی این راه را طی کرد .  به وادی توحید قدم میگذاریم که شهادت دهیم  به بودنش و تنها بودنش . تنها ، زبان کافی نیست . باید تمام روح و اجزا ، تمام جسم و جان باید به یگانگی اش شهادت دهند . فرقی هم نمی کند از چه قوم و قبیله ای باشی . دراین جا زمانی که  به سمتش می رویم ، اینکه چه کسی هستیم  اصلا به چشم نمی آید چون در واقع  هیچ نیستیم .  اینجا جز او دیده نمی شود  . زیرا جز اویی نیست . 

 

                    «  صاحب تویی آن دگر غلامند                         سلطان تویی آن دگر کدامند ؟؟ »

 این جا هم جمع گشته اند تا یک چیز را ببینند و بگویند و باور کنند که ، اوست یگانه . این همه شرح دادیم و گفتیم ، در حالی که خود او در یک جمله گفته « لا اله الا الله » . نیست خدایی جز خدای یگانه . و این یعنی تمام وادی توحید .

نویسنده: سونیا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.