عرفاني: معشوق در پرده

17 تیر 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   316 بازدید   |

 سفر در راه عشق ، به حتم ، یکی از زیباترین و در عین حال عجیب ترین سفرهاست. زیرا تنها یک بار این سفر  را ممکن است برویم. در منزلگاه هایش مکثی می کنیم و به جاهایی می رسیم که تا به حال ندیده ایم . و فقط وصفش را شنیده ایم. سفر عارفانه ای که آغاز کرده بودیم، هم اکنون  وادی های خود را پشت سر می گذارد و به منزلگاه های متفاوتی می رسد. راستی تا به حال شده به جایی سفر کنید که تا به حال نرفته اید و برای اولین بار راهی آن می شوید؟ مطمئنا به مکانهایی میرسید که برایتان جالب است...



و گاه هم  فراتر از این هاست . گاهی باعث حیرت می شود. من بارها شده منظره ای زیبا را دیده ام  و از شدت حیرت  تا دقایقی نتوانسته ام حرفی بزنم. در سفر عارفانه هم، به منزلگاهی می رسیم به نام « حیرت ». اما در اینجا ، تحیر ما برای دقایقی نیست. برای سالهاست و  به قطع  نمی توانیم بگوییم چند سال. 

                        مرد حیران چون رسد این جایگاه             درتحیر ماند و گم کرده راه 

در این جا مکان رد شدن گذرایی نیست. زیرا چیز هایی می بینیم که باعث تفکر می شود. بی ا ینکه بخواهی، مبهوت آن می شوی. راستی یک سوال، تا به حال  یک جعبۀ  کادو پیچ شدۀ زیبا را دیده اید ؟ اصلا کسی برایتان چنین هدیه ای آورده؟ مطمئنا  وقتی که چنین هدیه ای داشته باشیم؛ مدام به فکراین  هستیم که کاش زودتر این کاغذ کادورا کنار بزنیم و از بین ببریم تا آنچه که در درون آن است نمایان شود .  گاه از آنچه که می  بینیم حیرت می کنیم و گاه هم نه. در این وادی هم باید پرده ها را کنار بزنیم. باید آن نقاب ها را برداریم. البته نه به صورت کامل. اما دیگر این جا بحث شاید و احتمالا در میان نیست. این جا حتما حیرت می کنیم از زیبایی آنچه که  پشت آن پرده هاست. این جا سخن از معشوق است. ازاویی که تمام این راه را برای دیدن او طی کرده ایم. لازم به ذکر است که  ما پرده ها را بر نمی داریم. بلکه خود محبوب چنین کاری را انجام  میدهد. زیرا دیگر به او نزدیک شده ایم. ولی او همینگونه که رخ نمی نما ید. باید مراحلی را  طی کنیم و امتحان هایی پس بدهیم.  در این وادی باید بازهم سوز و  گداز  را تحمل کنیم و چه زیباست این تحمل و صبر برای دیدن محبوب. 

                      هر نفس این جا چو تیغی باشدت                هر دمی اینجا دریغی  باشدت

                      آه باشد ، درد باشد ، سوز هم                   روز و شب باشد ، نه شب ، نه روز هم

راستی تا به حال شده که برای بدست آوردن چیزی، از آنچه که دارید بگذرید؟ یکی از خصوصیات این وادی همین از دست دادن است. عارف چون به این جا میرسد، می بیند  که هیچ با خود به همراه ندارد و  هر چه بدست آورده دود شده و رفته. هر چه که در مرحله قبل ، بدست آورده بود، از دست داده. یعنی  تا از دست ندهد، که عارف نمی شود. هیچ کس را نمی شناسی  حتی خودت را. نیستی که بشناسی. این جا حیرانی است و حیرانی و حیرانی.   این وادی را  هر کسی بنا به آنچه در ذهن داشته است، به نوعی تعریف کرده و به آن شکل داده، رنگ داده؛ حجم بخشیده.  در حالی  که؛ مکانش بی مکانی است، زبانش بی زبانی، رنگش بی رنگی، حجمش بی حجمی ، و این در گفت و شنود جا نمی شود. اگر از خود مولانا هم می پرسیدند که چطور این مرحله را پشت سر گذاشته، مطئنأ سکوت می کرد .

                     گر بدو گوید که مستی یا نه ای                  نیستی گویی که هستی یا نه ای

                     در میانی یا برونی از میان                       برکناری یا نهانی یا عیان ؟

                     گوید اصلا می ندانم چیز من                     وآن ندانم هم ندانم نیز  من

                     عاشقم اما ندانم بر کیم؟                         نه مسلمانم نه کافر ، پس چی ام؟

می بینید؟ این جا هیچ در خاطر نداری. در تحیر مانده ای  از به کنار رفتن پرده ها. از آنچه که در پس پرده می بینیم.  با انکه تمام رخ محبوب را در این جا نمی شود دید. هنوز یک مرحله مانده که به آن رخ نمودن، برسیم.  البته گفتم که گذر از وادی حیرت به این سادگی ها نیست. باید تحمل داشت و  داشت و صبور بود.

                      ای پردۀ در پرده ، بنگر که چه ها کردی ؟         دل بردی و جان بردی ؛ اینجا چه رها کردی ؟

این حیرانی ها همه برای  آن یار در پرده است. زیرا جز او؛ دیدن کسی، چنین حیرانی ندارد.  هفته بعد ، همین جا؛ همین ساعت، همین صفحه، به مرحله پایانی این سفر می رسیم. همراه باشید.

 

با سپاس   :   سونیا خندان 

 

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.