عرفاني: نخستین وادی

23 اردیبهشت 1389   maryam.pourmohammadi   علوم انسانی, عرفان   0 نظر   300 بازدید   |

در مقاله هفتگی قبل به چگونگی حالات و رفتارهای عرفا و معرفی آنان اشاره شد . در واقع ، گفتیم که عرفان چگونه است و هدف از آن چیست . شنیده اید که میگویند ، « رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند » ؟؟؟؟؟ بله چنین چیزی امکان دارد اما نه به این سادگی . گفتیم که باید مراحلی را طی کرد و پیوسته در حرکت بود . البته شور و شوق رسیدن به او . باید به آرامی حرکت کرد...



« رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود / رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود . »

آری . پیوسته رفتن مهم است . آن سفری که اشاره کردیم ، مراحلی دارد . دیده اید وقتی سفر می کنیم در مسیر ، به منز لگاه های متفاوتی می رسیم که لحظه به لحظه ، به مقصد نزدیک تر می شویم ؟؟؟ در این سفر هم هر قدر که طی میکنیم و هر وادی را که پشت سر می گذاریم ، به مقصد نز دیک می شویم . البته باید درست و صحیح قدم برداشت . وقتی سفر می رویم قبل از آغاز سفر ، کار هایی را انجام می دهیم . چمدانها را آماده میکنیم چمدانها یی حاوی لباس و لوازم مورد نیاز و ............. . شما را نمی دانم اما خود من دوست میدارم که سبک سفر کنم . از حمل کردن لوازم بی مورد که فقط به سنگینی بار ها یم اضافه می کنند بیزارم و خود داری میکنم . تا هنگام حرکت هم بارها لوازمم را چک می کنم که مبادا چیزی فراموش شده باشد فکر کنم خیلی از شما ها هم چون من باشید و البته حق هم دارید . زیرا ممکن است یکی از لوازم مورد نیاز و ضروری را جا گذا شته باشیم و زمانی متوجه شویم که دیگر دیر شده . البته گاهی هم از نیمه راه باز میگردیم . اما بستگی دارد در کجای مسیر باشیم. همیشه هنگام سفر ، بهترین ها را با خود به همراه می بریم و مثلا بهترین لباسها را بر تن می کنیم. خلاصه به بهترین نحو راهی می شویم . راستی داشتم فراموش میکردم ، قبل ازهرچیز ، باید نخست ، مقصد را مشخص کنیم . زیرا در غیر این صورت ممکن است ساعت ها در جاده ها سرگردان باشیم و به جایی هم نرسیم.
همانگونه که اشاره شد ، این سفر ، فرق بسیار دارد . زیرا مقصد دقیقا همان مبدأ است . باید باز گردیم. به همانجایی که از آنیم ، به همان کسی که از اوییم . البته باید کوله ای بست و صد البته سبک. کوله ای پر از ایمان و خالی از غیر . باید نخست هدف را شنا سایی کرد و عزم را جزم کرد و روانه شد . باید او را طلب کرد . به قول عطار ، « هست وادی طلب آغاز کار » . این نخستین وادی است . گه گاه پیش آمده که شوری عجیب را در دل احساس کرده ایم که ما را به سمت خود می کشد . و وادارمان می کند که به آن پاسخ دهیم . در این وادی باید تصمیم قاطع گرفت و روانه شد . در این جا بسیار مسائل پیش می آید که ما را از ادامه راه منصرف کند ، و در آخر کسی مسافر این راه می شود که واقعأ هدفش او باشد . « هو » باشد . در این سفر باید مقدار ایمان را چک کنیم ، زیرا بدون آن هر گز به جایی نمی رسیم و بین صد راهی ها می مانیم . در این مسیر نباید هراس داشت . باید تمام سختی هارا به جان خرید . زیرا اینگونه می شود راه را طی کرد . در اینجا باید رها کرد هر چه هست را چرا که جز او هیچ نیست . اینجا باید گذاشت و گذشت و از هر آنچه که تا کنون بوده و وجود داشته دل کند . باید سبک سفر کرد ، باید از تمام دلبستگی ها دل برداشت .

« آی انسان ای اسیر دام خاک / ای گسسته جان تو از جان پاک »
« آنچه فرساید تو را دلبستگی ست / حاصل دلبستگی ها خستگی ست »

به همراه بردن آنچه که داشته ایم و بدان دل بسته ایم ، حاصلی جز خستگی و در ماند گی نخواهد داشت . اصلا در این راه جز ایمان چه چیز به درد مان می خورد ؟ پس همان بهتر که چیز دیگری بر نداریم . راستی می دانیم که عطار نیشابوری ، یکی از عرفای بزرگ بود که حتی مولا نا ، اولین نشانه ها را از ایشان در یافت کردند . بگذارید وادی طلب را از زبان این بزرگمرد درک کنیم و بخوانیم و بدانیم .

چون فرود آیی به وادی طلب / پیشت آید هر زبانی صد تعب
چو بلادر هر نفس این جا بود / طوطی گردون مگس اینجا بود
جدو جهد این جات باید سالها / زانکه اینجا قلب گردد کار ها
ملک این جا بایدت انداختن / ملک این جا بایدت در باختن
در میان خونت باید آمدن / وز همه بیرونت باید آمدن
چون نماند هیچ معلومت به دست / دل بباید پاک کرد از هر چه هست
چون شود آن نور بر تو آشکار / در دل تو یک طلب گردد هزار
گر شود در راه تو آ تش پدید / ور شود صد وادی نا خوش پدید
خویش را از شوق او دیوانه وار / بر سر آتش بزن پروانه وار
سر طلب گردد ز مشتا قی خویش / جرعه ای می خواهد از ساقی خویش
جرعه ای زان باده چون نوشش شود / هر دو عا لم کل فرامو شش شود
غرقه دریا بماند خشک لب / سر جانان می کند از جان طلب
زآرزوی او که سر بشناسد او / ز اژدهای جانستان نهراسد او
کفر و لعنت گر به هم پیش آیدش / در پذیرد تا دری بگشایدش
چون درش بگشاد چه کفر و چه دین ؟؟ / زآن که نبود زآن سوی در آن و ا ین
سونیا خندان

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.